ا

احسان

@احسان009 · ۲۴۵ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۱۲۱ رأی)

ا
احسان ۱۲ سال پیش
جوک

یک روز ملانصرالدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ به سختی از پله ها بالا رفت .
ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد اما هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیامد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد.
بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده است. بالاخره الاغ از سقف به زمین افتاد و مُرد.
ملا نصر الدین گفت:
لعنت بر من که نمی‌دانستم که اگر خر به جایگاه رفیع و پست مهمی برسد، هم آنجا را خراب می‌کند و هم خودش را می‌کُشد!

ا
احسان ۱۲ سال پیش
جوک

تو ﺍﺗﻮﺑﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻻﺋﯽ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ........
ﯾﻪ ﺯﺍﻧﺘﯿﺎ ﺍﻭﻣﺪﮔﻔﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﻻﺋﯽ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ !!!!!
ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﺍﺳﺖ ﻋﺮﺑﯽ ﻣﯿﺮﻗﺼﻢ ...
ﮔﻔﺖ ﺑﺰﻥ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﺑﺎﺷﺘﻮﺑﺪﻡ !!!!!
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ......
ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻧﺎﻣﺤﺴﻮﺱ ﺑﻮﺩ ....
ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﯼ ﺟﻮﻭﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ﺁﺧﻪ ؟؟؟؟؟؟

ا
احسان ۱۲ سال پیش
جوک

با پاهای خودم رفته بودم فرودگاه از این بوفه ش رفتم برا اولین بار هوسی یکی از این نوشابه انرژی زاها گرفتم گفتم چن گفت 15 هزار تومن خوردم خودمو فحش دادم دیگه خداییش وقتی میخواستم سوار هواپیما شم با اون ماشینهای مخصوص معلولین بردنم تو هواپیما نای راه رفتن نداشتم 15 هزار تومن برای یک نصف لیوان همون انرژیی هم که داشتم به باد دادم رفت

ا
احسان ۱۲ سال پیش
جوک

خلبان هواپیما توسط میکروفن به مسافرین خوش امد میگفت..
ناگهان فریاد زد"خدایا کمک کن...
سکوت مرگباری کل هواپیما را فرا گرفت
دوباره صدای خلبان امد که گفت"مسافرین عزیز پوزش میطلبم مهماندار قهوه داغ را روی شلوارم ریخت
یکی از مسافرین بلند شد و فریاد زد"فاتحه خواندم به گور پدرت بیا ببین شلوارهای ما چه بلایی سرشون اومده.........