بال هایت سوخته بود..
اما تا اوج اسمان ها پر کشیدی
.
.
.
به یاد قهرمانانی که عاشقانه از کنار ما رفتند
.
.
تسلیت به خانواده ی اتشنشان های فداکار و همه ی مردم ایران..مخصوصا اقا کیان
.ما هم به اندازه ی شما عزاداریم
@Hadi.mhk · ۵ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۴ رأی)
بال هایت سوخته بود..
اما تا اوج اسمان ها پر کشیدی
.
.
.
به یاد قهرمانانی که عاشقانه از کنار ما رفتند
.
.
تسلیت به خانواده ی اتشنشان های فداکار و همه ی مردم ایران..مخصوصا اقا کیان
.ما هم به اندازه ی شما عزاداریم
زنه به شوهرش ميگه:
ميدونستي پنگوئن نر تا وقتي جفتش نياد غذا نميخوره و اگر جفتش بميره با يکي ديگه جفت نميشه؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شوهرش ميگه:
اون احمقه ديگه، مگه راه رفتنش رو نديدي مثه اوسکلاس
يه بار واسه پسر عمهام رفتيم خواستگارى انقدر زياد بوديم عروسه بدبخت ٤٥ دقيقه چايى ميداد :|
ﺳﺮﺧﻮﺵ ﺗﺮﻳﻦ ﺍﺩﻡ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻨﻢ ﻙ ﺩﻳﺪﻳﻦ ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﺗﻮ ﺭﻭﺵ ﻧﮕﻴﻦ ﻙ ﺍﻳﻮﻝ ﭼﻪ ﺑﻴﺨﻴﺎﻟﻲ ﻭ ﻓﻼﻥ . ﭼﻮﻥ ﺍﻭﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻳﺎﺩ ﺭﻭﺯﺍﻱ بدش ﻣﻴﻮﻓﺘﻪ ﻭﻟﻲ ﺏ ﺷﻤﺎ ﻧﻤﻴﮕﻪ
موضوع انشاء:
يلداى خود را چگونه گذراندید؟
با سلام خدمت آموزگار خوب و دوستان عزيزم
ديشب يلدا به ما خيلى خوش گذشت .دور هم بوديم و تا تونستيم خورديم و خنديديم ،فال هم گرفتيم.البته پدرم ميگفت شايعه شده كه هندوانه ها را یه كسايى ارزون خريدن و انبار كردن كه گرون بفروشن،به همين دليل من نخريدم تا با مفاسد اقتصادى مبارزه كنم.
مادرم هم گفت: خوب كارى كردى و به من گفت عكس يك هندوانه بكش بگذاريم تو سفره يلدا، منم كشيدم خوشگل شد.مامان گفت: تو روزنامه خوندم كه دونه هاى انار دل درد مياره، براى همين نخريدم.
مادر من خيلى به سلامتى خانواده اهميت ميدهد. خواهرم عكس يه انار رو از تو روزنامه كند گذاشت تو سفره، يه انار بزرگ که دونه هاش سياه بود.
مامان گفت: شب نميشه آجيل خورد سر دلتون سنگين ميشه و خوابهاى بد ميبينيد براى همين فقط نخود چى و كشمش خريدم كه خيلى هم خاصيت دارد .مادرم خيلى مهربان است. مادرم گفت: رفتم ميوه فروشى كه ميوه بخرم خيلى شلوغ بود منصرف شدم .مامان پرتقال و سيبى رو كه داشتيم مثل گل درست كرده بود و توى بشقاب چيده بود خيلى قشنگ شده بود دلمون نميامد بخوريم ولى مامان گفت: بخورين كه نمونه ميكروب ميگيره، مامانم خيلى با سليقه هست.
بابا آخر شب فال حافظ گرفت،
همش يادم نيست ولى اولش ميگفت:
مژده اى دل كه مسيحا نفسى ميايد.
خلاصه يلداى خوبى بود ،چون ما دل درد نگرفتيم، خوابهاى بد هم نديديم، تازه با مفاسد اقتصادى هم مبارزه كرديم .اين بود انشاى من اميدوارم خوشتان آمده باشد.
معلم گفت: آفرين پسرم خوب بود اينم يه نمره ۲۰
دانش آموزى از ته كلاس گفت: آقا اجازه سرما خوردين؟ معلم گفت:
چطور ؟ شاگرد گفت:آخه داره از چشمتون اشک میاد
معلم گفت:آره یادم نبود که سرما خوردم....
التماس تفکر....!!!