آیا برای کاربران بدتر صندلی داغ میذارید ؟
آیا خودم را آماده کنم
@نجمه رشیدی · ۵۱ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۲۳ رأی)
آیا برای کاربران بدتر صندلی داغ میذارید ؟
آیا خودم را آماده کنم
اون موقع ها ک بچه بودیم وقتی بازی میکردیم بیرون از خونه سنگ ها رو دور تا دور میچیدیم مثلا خونه امون بود و روی سنگ ها شکل وسایل هارو میکشیدیم مثلا رو یک سنگ شکل یحچال میکشیدیم یخچالمون بود بعد باهم دیگه بازی میکردیم
انقد ما ساده و بی ریا بودیم ^_^
من وقتی بچه بودم همیشه مو فرفری هارو مسخره میکردم دریغ از اینکه بدونم خودم مو فرفری ام آخه همیشه ی خدا کچل بودم مامانم حوصله ی شونه کردن موهامو نداشت
ولی الان موهامو خیلی هم دوس دارم *_*
پسر عمه ام انقد از من متنفره دیدن ک هیچ حتی نمیخواد باهام حرف بزنه حالا چند وقته دندان دردی گرفتم شدید عمه ام اومده میگه عارف (همین پسر عمه ام ک ازم نفرت داره )ی چیزی داره واس دندان درد خیلی خوبه ازش بگیر ،مگه بهت نداده ؟ (اونا نمیدونن آخه ی مدت باهم صمیمی بودیم )
من : ن نمیدونه من دندون درد دارم
عمه :الان ک با ما اومده بود برو ازش بگیرش اگه همراهشه
دختر عمه:ن همراهش نیس نیاورده
دختر عمه ی کاسه ی داغتر از آشه ک داریم والا
این بماند هم ک واس عارف پیام فرستادم که بفرستتش و اصلا جوابمو هم نداد
فک و فامیله ما داریم
واقعا یه سریا فکر میکنن اگه نگن که امشب آخرین سَحر یا آخرین اِفطار بقیه نمیفهمن یا عید نمیشه
والا
دهه هفتادی ای که معلم تو سرمای زمستان نفرستاده باشه که دستاشو با آب سرد بشوره و بیاد کتکش بزنه که دیگه دهه هفتادی نیس
خانم داوری یه روز انتقاممو میگیرم ¤~¤
مادره مادر بزرگم خدارحمتش کنه میگف با خواهرم قدیما رفتیم خونه ی یکی از دوستامون خونه هاشون گلی بود بعد خونه های ما که کپر بودن وقتی خونه های اونا رو دیدیم گفتیم واایی خدایا یعنی میشه ماهم یه روز تو همچین خونه ای زندگی کنیم ....
الان خواهره مادر بزرگم تو خارج تو بهترین حالت و تو بهترین خونه ها داره زندگی میکنه... ... خدایا بزرگیتو شکر
سه چهار سال پیش نزدیک عید همسایه امون رفت تا واسه زن و بچه هاش چیزی بیاره تا عید بدون کفش و لباس نباشن ولی رفت و دیگه برنگشت ... تو راه برگشت با عجله داشته میومده تا به موقع برسه حواسش ب اطراف نبوده ک داره از راه رود خانه رد میشه حواسش نبوده ک سیل داره میاد، سیل خودشو و با ماشین میبره یک روز قبل عید بود خیلی سخته....
تسلیت میگم به آذربایجانی ها ..تسلیت به همه ی ایران ....
چن وقت پیش مریض شدم تشنج کردم افتادم لبه ی در خورد ب صورتم بینیم از سه جا زخمی شد و شکست جای زخم ها هم مونده (مدیونین اگه فک کنین دکتر نرفتم )
رفتم خونه ی مامان بزرگ داود همونجا بود (عموی بنده ویک سال ازم کوچکتره )میگه قبلا زشت بودی نمیتونستم نگات کنم حالا موندم چطوری باهات حرف بزنم با این صورت درب و داغونت
ن واقعا فک و فامیله دارم..... بجای دل داری دادنشونه ....
بابابزرگم فقط یک داداش داره اونم خارج از ایرانه و الان مریضه (براش دعا کنید ) حالا بابابزرگ قراره بره دیدنش
داشت میرفت چابهار پاسپورتشو درست کنه
بابا بزرگ رو به مامانبزرگ :شاید من دوباره برنگشتم ....
مامانبزرگ :خدا نکنه این چه حرفیه من دوباره بر نگردم #-# دیگه ازین حرفا نزن .. اصلا میخوای نری(با ی حالت نگران )؟
بابابزرگ :بزار حرفم تموم بشه وسط حرفم نپر میگم میرم چابهار شاید این هفته برنگشتم ب گاو و گوسفندا برس
..... بعد از پنجاه سال عشق موج میزنه .....
بچه ی خواهرم چن روزشه ولی مامانم میاد پیش من ک حالم بد نشه .... صب دیر پاشم میاد پیشم ک حالم بد نشده باشه .... جایی ک میرم حتی اگه واسه ی یه روز هم ده دفعه یادآوری میکنه و چکم میکنه ک قرصامو برداشته باشم .... نذاشتن برم دانشگاه چون نگرانم میشدن ....
قربون مامانم برم ولی خسته شدم
خدایا .......
از وقتی دربی تموم شده هر کی میاد پیش من تیمت بلخره برد .... تیمت چی شد ..... وایی استقلال برد ..... خوشحال نشو ما هنو صدریم ..... نخند پرسپولیس قهرمانه .... دفعه ی بعد ماییم .... وایییی استقلال برد تبریک ..... شش ساله نبردین ..... جالبتر از همه دختر عمه ام (هشت سالشه) نیلی منم مثل تو طرفدار استقلالم ولی کدوم تیم بود اونا ک لباس سبز داشتن یا اونا ک آبی داشتن یا اونا ک قرمز داشتن ؟؟؟؟
لباس سبز؟؟
تنها کسی که با ما سیستان و بلوچستانی ها بخاطر سیل وطوفان شدید و آواره شدن هزاران نفر با ما همدردی کرد آقای ایرج نوذری بود .... بعد تو اینستا گرامشون نوشتن سیستان و بلوچستان تسلیت .میخوام بپرسم آیا سیستان و بلوچستان جزء ایران نیست ؟؟؟؟؟
هزاران نفر در سیستان و بلوچستان بخاطر بارش باران و طوفان آواره شدن .. استاندار گف 1500نفر اسکان داده شدن و هنوز هزاران نفر آواره هستن ..
تسلیت میگم به همه ی اونایی که عزیزانشونو سیل برد (وده ها نفرو سیل برد)
ما هم جز ایران هستیم لطفا با ما هم همدردی کنید .....
بعد از گذشت چهار روز هر دفعه نگا میکنم سخت تر میشه هر روز تازه تر میشه هر روز بیشتر گریه میکنم
ما اینجوری هستیم پس خدایا خودت ب خانوادها و دوستانشون صبر بده
سخته خیلی سخت
بازم تسلیت .....
درسته ما در روستایی دور افتاده ای هستیم
ولی مارو هم تو غم خودتون شریک بدونین این حادثه ی تلخ اشک همه ی مارو در آورد
ایران تسلیت
تو خاندان ما شبکه ی مجازی واسه ی دختر مجرد جرمه از واتساپ و تلگرام و تا هر چی اون اینستاگرام که کلا جرمش از قتل هم بدتره ....
حالا من واتساپ نسب کردم دور از چشم همه ولی دختر عمه ام فهمید (مثلا بهش اعتماد کردم)
اول رفت ب داداشاش گف و بعد مادرش بعد برادر من بعد بقیه فامیل
حالا داداشم زنگ زده تو واتساپ نسب کردی منم پرو گفتم آره گف: غلط کردی همین الان حذفش میکنی .
بعدش تک تک فامیل زنگ زدن غلط کردی نسب کردی الان حذف میکنی
واقعا فک و فامیل نه خاندانه که ما داریم ......
بابام تو هر حالتی به این جمله تاکید داره "همین قدر خدارو شکر کنید مثل بقیه پدر ها با کتک تربیتتون نکردم "
*بسلامتی همه ی باباها*
قربونش برم
پدر است دیگر..... ^-^
روزه بودم مامانم اومده بیا صبحانه بخور
من : ن مامان جان من روزه ام
مامان :غلط کردی روزه ای داری میمیری روزه هم گرفتی روزه ات قبول نیس داره میمیره پوستش خشک شده رنگ ب روش نمونده حالا واس من روزه هم گرفته تا به زور نبردمت خودت بیا صبحانه بخور
قربون مامانا برم که انقد به فکر بچه هاشون هستن
مدیونین اگه فکر کنین من گرسنه ام بود ^،^
منو آبجیم تو بچگی وقتی دعوامون میشد انقدر همدیگرو گاز میگرفتیم ،تا خون نمیومد ول نمیکردیم ....
یعنی انقد عمیق همدیگرو دوست داشتیم *-*
پدر بزرگم بعد 50سال از ازدواجش با مادر بزرگ هنوزم خاطرات نامزد قبلیشو تعریف میکنه ....
حالا واکنش مادر بزرگ : خب باهاش ازدواج میکردی اونجا خوش بودی مجبور نبودی اینجا گاو داری میکنی *-*
در صورتی که یک روز هم بدون هم نمیتونن .....
ولی عشق موج میزنه تو حرفاشون ......