درانتظارفرداشب راسحرکن
باکوله باری ازنورازشب گذرکن
سرمست وعاشقانه درخودنظرکن
بشکن درقفس راازتن رهاشو
ازخوددمی بیرون آ محوخداشو
خورشیدی درجان توپنهان است
دریاازیادتوپریشان است
عاشق شوزیراعاشق انسان است
@hamidrezamaku1376 · ۲۰۰ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۳۳ رأی)
درانتظارفرداشب راسحرکن
باکوله باری ازنورازشب گذرکن
سرمست وعاشقانه درخودنظرکن
بشکن درقفس راازتن رهاشو
ازخوددمی بیرون آ محوخداشو
خورشیدی درجان توپنهان است
دریاازیادتوپریشان است
عاشق شوزیراعاشق انسان است
ایران به آتش می کشدخاموشی تاریخ را
هوشیارپایان می بردمدهوشی تاریخ را
ایران به شوق زندگی درمرگ رویین تن شده
مردوزنش تلفیقی ازابریشم وآهن شده
ایران پراست ازعاشقان این گنج های بی شمار
مرزی است پرگهرولی بارنج های بی شمار
دربندبنشانم ولی ازبندهاآزادشو
قلب مراویران کن وباخون من آبادشو
ماقرن هاپای وطن پیداوپنهان مانده ای�
ماپای فرهنگی کهن بانام ایران مانده ایم
ایران فدای اشک وخنده ی تو دل پر وتپنده ی تو
فدای حسرت وامیدت رهایی رمنده ی تو
ایران اگردل توراشکستند تورابه بندکینه بستند
چه عاشقانه بی نشانی به پای دردتونشستند
آفتاب مهربانی سایه توبرسرمن
ای که درپای توپیچیدساقه ی نیلوفرمن
باتوتنهاباتوهستم ای پناه خستگی ها
درهوایت دلگسستم ازهمه دلبستگی ها
درهوایت پرگشودن باوربال پرمن باد
شعله ورازآتش غم خرمن خاکسترمن باد
منو شب صداکن امااون شبی که تورو داره
اون شبی که جای ماهش توروپیش من بیاره
منوآیینه صداکن که میخام مثل توباش�
که برای باتوبودن میخام ازخودم جداشم
بارون نم نم چترو خیابون
بازم دلم هواتوکرده زیربارون
دلتنگی من کمترنمیشه
کاشکی بیای بمونی پیشم همیشه
میدونم روزای خوبی توی راهه
واسه ی من فقط عشق توتکیه گاهه
حرفامونگفته ازچشام میخونی
خوشحالم همیشه تودلم میمونی.
همه عمربرندارم سرازاین خمارمستی
که هنوزمن نبودم که تودردلم نشستی
تونه مثل آفتابی که حضور وغیبت افتد
که درآن روند و آیند و توهمچنان که هستی
توچه کرده ای که عمری ز پی ات دویده ام من
به خداقسم که باتو به خدارسیده ام من
چه شکسته ایستادی چه شکسته ترپردیدی
به طواف عاشقانه حرم خدارسیدی
توستاره ی غریبی توشکوه باورمن
شب عاشقیست یارا،بنشین برابرمن
توچه کرده ای که باتوشده عشق تاروپود�
توچه کرده ای که عمریست پی تودرسجودم
زینب نمای دیگرزهرای اطهراست.
آئینه تمام سجایای حیدراست.
زینب نهاده نام و راحی لم یزال
حقاکه زینت پدرازفضل دختراست.
حیدر به یادفاطمه ساغرازاوگرفت
یعنی که ساقی علی ازآب کوثراست.
شکسته شیشه اشکم ز مشک خالی تو
خمیده قامتم ازقامت هلالی تو
به دست های نجیبت که بوسه زدشمشیر
شکست بال و پرم ازشکسته بالی تو
جسم من اینجاوجان درکربلاست.
روبروی خامس آل عباست.
ازمحزون گشته ای ای مولای من.
بی قراروخسته ای مولای من.
گوزیاشی بیرقطره سودورگوزدن آخرماتمده
دوشرارزش دن اگرآخسابویاش هرغمده
ولی بیریرده تاپارجایگه والاسین
دونراَلماسه اگرآخساغم علقمده
ترجمه فارسی
اشک چشم یک قطره آب است که،هنگام ماتم ازچشم جاری می شود.
اگراین اشک درهرغم ازچشم جاری شود،بی ارزش می شود.
ولی دریک جاجایگاه والای خودراپیدامی کند.
اگربه خاطرغم علقم جاری شود،به الماس تبدیل می شود.
مردمیخواست بره انتقال خون خون بده خانمومش ازش می پرسه می خوای بری خون بدی.مرده میگه،پ ن پ میرم یه مقدارخون بیارم شایدلازممون شد.