اقا اینو نخونی از دست رفته:
این خاطره ماله عمو کوچیکمه.
این عموی من وقتی بابا بزرگم فوت شده بوده سربازی بوده،بعد چند روز که میفهمه برمیگرده.
همون روزم مراسم هفتم بابابزرگم بوده بعد اینم ما گفتیم نریم طرفش که مثلا حالش بده.
هیچی رفتیم دیدیم هنذفریشو گذاشته توی گوشش داره اهنگ گوش میده و سرشو تکون میده و بشکن میزنه.بهش گفتم عمو اهنگ گوش نده زشته.
بدترش اینجاست که میگه:غمگینه
منم گفتم:اگه مگینه چرا بشکن میزنی؟
هیچی دیگه 3تا داداش بزرگترش و 3 تا خواهراش یعنی عمه هام خودکشی دسته جمعی کردن.
منم الان دارم از توی مراسم بابام پست میزارم.