گفته شده سرنشینان طبقات بالای تایتانیک از اینکه لابسترهای شامِ شب آخر خوب پخته نشده بودند ناراضی بودند و سرنشینان طبقه پایین هم چون سوپ کلم اضافی گرفتند خوشحال!
اینها دغدغه مردمی بود که داشتند با سرعت ۲۰ گره به سوی کوه یخ میشتافتند..
@پریساا · ۹۹۲ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۵۸۵ رأی)
گفته شده سرنشینان طبقات بالای تایتانیک از اینکه لابسترهای شامِ شب آخر خوب پخته نشده بودند ناراضی بودند و سرنشینان طبقه پایین هم چون سوپ کلم اضافی گرفتند خوشحال!
اینها دغدغه مردمی بود که داشتند با سرعت ۲۰ گره به سوی کوه یخ میشتافتند..
محمود دولتآبادی :
احساس میکنم از کتابها میترسم. هر وقت خود را در میان کتابها میبینم، با صراحت بیرحمانهای احساس نادانی میکنم. جهل! هیهات
ما شمالیها وقتی میخوایم یکی که خیلی برامون عزیزه رو صداش کنیم بهش میگیم «چِشِ سوو»
یعنی همون نورِ چش�
چه قشنگ ^__^.
به احترام باباهایی که چند سال لباس نو نمیخرن ولی هرسال برای شادی دل بچه هاشون لباس عید میگیرن باید تمام قد ایستاد...
آقای کدکنی گفته بودن: آنچه می خواهم نمی بینم و آنچه می بینم نمیخواهم.
چه قابل لمس
انگار جمله ش تو گلومه...
صادقِ هدایت سالها قبل خیلی خوب حالِ این روزهای ما رو شرح داده، اونجا که میگه: مردمِ شهر به مرگِ غریبی مُرده بودند...
تو فیلم طعم گیلاس، اونجایی که پیرمرده میگه رفته بودم خودکشی کنم و ... بعد یهو با تن صدای هیجانی میگه: آقا یه توت مارو نجات داد، یه توت.
هربار که گوش میکنم، میگم همه آدما به یه توت تو زندگیشون احتیاج دارنا. منتها توت من با توت شما فرق داره. هرکسی توت مخصوص خودشو لازم داره...
همیشه لازم نیست برای هر کاری که تو زندگیتون انجام میدید یه دلیلِ منطقی وجود داشته باشه!
پس گاهی انجام بدید چون دلتون میخواد، چون باحاله، چون اینجوری خوشحال میشید...
خدایی که گریستن دوست دارد ولی صدای خنده بلند هرگز، خدایی که با حال خوش آزرده میشود، خدایی که از دیدن کودکان کار روی بشکه های نفت غمگین نمی شود اما از تار مویی در عرش می لرزد، اگر خدایی هست بی شک قبله شما اشتباه است. ..
اینکه به همه بدون در نظر گرفتن شرایطشون توصیه میکنین برن دنبال رویا و آرزوهاشون و کاری ک دوست دارن رو انجام بدن یاد اون کسی میفتم که عاشق پیانوعه ولی اگه هر روز نره کارگری خانوادش اون شب باید گشنه بخوابن. یا اونی که عاشق برنامه نویسیه ولی پول خریدن لپ تاپ اندازه حقوق ۱ سالشه...
و بله، کشندهترین حس امیدواریه. چنان ذره ذره تهیات میکنه که یک صبحی چشم باز میکنی و میبینی از خودت هیچ نمونده، مطلقا هیچ. شدهای حفرهای خالی از توهم که مدام تکرار میکنی بلاخره «یه روز خوب میاد» ...
آدم هرچی میره جلوتر، حسهای خوب براش کمتر و کوتاهتر میشن، دیگه چیزی اونجوری نیست که قند توی دلت آب کنه، تهش دو تا مولکول ساخارینه...
من واسه شبایی که دلم میخواس تنهایی تو خیابونا قدم بزنم اما چون دختر بودم و شهر ناامن بود باید کیو نبخشم؟!..
یکی از عجایب رابطه ی لانگ دیستنس اینکه اگه تو چتشون سرچ کنی کلمه ی «کاش» بیشتر از «دوستت دارم» بکار برده شده...
خیلی به خودت فشار نیار, ۶۰ سال دیگه نیستی و انگار هیچ وقت نبودی...
همونجا که اتفاق خوبی واسه آدم افتاده و باید حال آدم خوب باشه و بازم حالش خوب نیس، همونجا دیگه آدم خوب بشو نیس...
مامان بزرگم، هشتاد و خرده ای سال عمر کرد!این آخریا هر موقع میدید ناراحتیم ؛ بهمون میگفت: "من تا تهشو دیدم! تهش هیچی نیست.بیخودی غصه نخور...
٢٠ سالگي تا ٣٠ سالگي مثل خواب صبح بعد آلارم گوشي ميمونه، تو قرار بود ٥ ديقه بخوابي پاشي ولي به خودت مياي ميبيني ظهر شده، وقتي نيس، واسه خيلي كارا ديره.
ولي شايد فردا زندگي كردم، خدافظ...
زندگي سِزاي كَسيست
كه بـه شكم مادرش لگد ميزد ...
اينجا ایران است...
سِنت که بالا میره
دیگه برات مهم نیست، کی بهترحرف میزنه یا قشنگتر ابراز علاقه میکنه یا خوشتیپ تره
«این که کی بهتر میفهمتت»
برات مهم میشه …!!