هوشمندانه ترین اسم کالا همون ایزی لایف باید باشه
زندگی آسون، وسط یه جلسه مهم کاری در حالی که به چشمای طرف ذل زدی میرینی تو خودت به هیچ جاتم نیس
@بچه همسایه · ۳۸۵ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۹۳ رأی)
هوشمندانه ترین اسم کالا همون ایزی لایف باید باشه
زندگی آسون، وسط یه جلسه مهم کاری در حالی که به چشمای طرف ذل زدی میرینی تو خودت به هیچ جاتم نیس
ولی یه چند سال دیگه محرم میفته تو تابستون و رمضون میفته تو عید و قیمه ها میریزه تو ماستا حسابی:))
سبک حامد همایون یه جوریه انگار وقتی داره میخونه هی پاش میخوره به گوشه مبل
یه بار اومدم یه اسکناس پاره به یه راننده تاکسی بدم ،اینقد استرس داشتم نفهمه،گفتم ببخشید آقا من همینجا پاره میشم :///
عروسی خواهرم لباس عروس آخرای مراسم دونه دونه میپوشیدیم باهاش عکس میگرفتیم چون پول رفته بود پاش فقط به بابام تنگ بود یکم اذیت شد :|
عروسیا دیگه شبیه یه نمایشنامه از شوآفهای احمقانه شده، اون عروسیا خوب بودکه دایی عروس ازشدت مستی هرلحظه ممکن بود شلوارشو دربیاره، هیجان داشت :)))
عاغا من عاشق یه نفر شدم رفتم بهش پی ام بدم عکسش دو نفره بود عاشق دوستش شدم:|
رفتم پروفایل دوستشو دیدم عکس دسته جمعی گذاشته بود با دوستاش الان نمیدونم عاشق کی شدم ولی کلا حس خوبیه :))
نوشته همین حالا، همین الان هرجا که هستی آب دستته بذار زمین گردنش رو ببوس؛ من بوسیدم نمیدونم چرا راننده تاکسی ماشین رو برد یه جای خلوت :(
دختر همکارم یبار شب ادراری کرده پنج جلسه بردنش روانکار
اونوقت من بچگیام شبا توخواب راه میرفتم بابام دستم جارو میداده خونه رو هم جارو بکشم :/
نکته :
سال ها پیش عراقی ها از آزادی خرمشهر ایران ناراحت بودند
امروز ایرانی ها از آزادی موصل عراق خوشحالند...
ولي خدايي سر كنكور شير كاكائو نديد من همون اول جلسه شير كاكائو برگشت روي شناسنامه م تا آخر جلسه داشتم صفحه ازدواجو طلاقمو نجات ميدادم
یه بار رفتم پارک سوارتاب شد�
یکی اومد گفت چیکارمیکنی؟
گفتم به تو ربطی نداره پارک واسه همه است سن و سالم نداره.
گفت باشه فقط از رو بچه من پاشو:/
یه پرنده خریدم اوردم خونه دو هفته شب و روز منتظر بودم حرف بزنه آخرش گفت
حاجی حالا من این دفعه حرف میزنم ولی ناموسا کجا دیدی جغد حرف بزنه:|
من کلا دوبار تو زندگیم از واژه پوپولیست استفاده کردم. هر دو بار هم سعی کردم بعدش خیلی سریع محل رو ترک کنم که کسی ازم نپرسه یعنی چی :((
تازه چشامو لیزیک کرده بودم یه خواستگار عینکی واسم اومد، به مامانم گفتم نه عینکی دوس ندارم،گفت تا دو هفته پیش میگفتی مامان، میرفتی سمت بابات
:/
متاسفانه با پدیده ای روبرو هستیم که از سوراخ پشه بند میاد تو و نیش میزنه و دوباره از همون سوراخ فرار میکنه بی پدر
ميگه يه لذتي تو اين بي پولي و سادگي هست كه هيچ ميليونري نميتونه با پول بخرتش ،
يني مثلاً سلن ديون كفِ صحرا نون با كچليك نخورده حسرت به دله؟!
وقتی خیلی بچه بودم یه باراومدم مودب باشم، نصفه شب رفتم به مادرم گفتم مامان من خودمو خیس کردم. مادرم گفت برو بخواب فردا بیدار میشم میزنمت
من و پسرعمم و پسرخالم دقیقاً هم سنیم!
فک کنم باباهامون اون شب زنگ زدن به همدیگه گفتن یک دو سه :)))
زنداییم پوشک دخترشو عوض میکرد،
مکالمه ی پسردایی وپسرخاله ۶سالم:
+علی این نداره
-احمق درنیاورده هنوز
:))))