گاهــــی وقت ها مجبـــــــــوری احمــــــــــق باشی...!
روی کاغذ میـــــنویسم دســــت های تو
و روی آن دســــــت میـــــــــــکشم...
@سیندرلا · ۱۷ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
گاهــــی وقت ها مجبـــــــــوری احمــــــــــق باشی...!
روی کاغذ میـــــنویسم دســــت های تو
و روی آن دســــــت میـــــــــــکشم...
هوایـــــــــــــــــت عج دست سنگینی دارد...!
این را وقتی میزند به سرم میفهـــــــــــــمم...
مثل آسمان میمانی...
کوچ پرنده به من آموخت ، وقتی هوای رابطه سرد است باید رفتــــــــــــــــــــــ . . .
در مسلک من معنی پرواز چنین است:
با بال شکـــسته به هوای تو پریدن...
پنجره باران خورده ات را باز کن
چند سطر پس از باران ...
چشم هایم راببین که هوایت دیوانه شان کرده است...
از چوپان پیر پرسیدم: چه خبر؟
لبخند تلخی زد وگفت : گــــــــرگ شد آن گوسفندی که سالها نوازشش کردم...
دنیای عجیبی شده است . . .
برای دروغ هایمان ،
خدا را قسم میخوریم ،
و به حرف راست که میرسیم ؛
می شود جان ِ تــو…
دلــَم میخـواهد جـا خـوش کنــَ�
در دنـج تریــن جای ِ کافــه ای
سیــگار پشـت ِ سیـگار دود کنـَم و
کـَکـَم هم از رفتـنَش نگــَزد ...
بعــدتــرش یـِک فنجــان قهــوه ِ تلــخ ِ تلــخ سفـآرش بدهَم و
با تلــخی ِ وجــودم سـَر بکـِشَم ...
بعــدَش کـه تلخــی تمــام ِ وجـودم را گرفـت ,
اشــک هایـَم را پـآک کنــم و
آن لبخنــد ِ تظاهـُر آمیز را بزنــم و
کافــه را تــَرک کنــَم ...
<p>
چه صدائیست که پیچیده در این جنگل مرگ ؟
چه کسی تیشه بر این شاخه ی افتاده زمین می کوبد؟
این تبر مال تو نیست؟
دستها آن تو نیست ؟
تو چه محکم و چه کاری و چه با عشق و علاقه!
به من شاخه ی افتاده ی خشکیده تبر می کوبی!
آی آرام بزن می شکند عمق سکوت
وای آرام بزن تا نکنم آه تو را!
جمع کن هر چه شکستی دل من هیزم خوبی شد! آتشی بردل من زن که ببینی :
عشق هم می سوزد ! خوب هم می سوزد</p>
<p>
هیچ چیز دلنشین تر از این نیستکه مدام نامت را صدا بزن�
با یک علامت سوال … “؟”
و تو با حوصله جواب بدهی جـــــــــــون ِدلــــم !؟</p>
<p>
مادرم را هیچ وقت ندیدم که پرواز کند؛
زیرا به پایش؛
من را بسته بود؛
پدرم را؛
و همه ی زندگیش را ...</p>
<p>
تمام شدن من پایان من نیست… آغاز بی لیاقتی توست</p>
<p>
زن ظریفه نه ضعیفه ……….
ضعیف اون مردیه که یک ساعت نمیتونه چشم و دلش رو نگه داره …(اونایی که موافقن بزنن لایکو)</p>
<p>
دمش گرم … باران را میگویم ؛ به شانه ام زد و گفت :
“خسته شدی ؟ امروز تو استراحت کن ، من به جات می بارم”</p>
<p>
اشک هایم که سرازیر میشوند دیری نمی پاید که قندیل میبندد...عجب سرد است هوای نبودنت</p>
<p>
به سلامتی همه کسایی که یه روز حلقه خریدن برای تعهد.. ولی حلقشون موند وآدمش نموند</p>
<p>
دیدن عکست تمام سهم من است از تو آن راهم جیره بندی کرده ام مبادا توقعش زیاد شود!دل است دیگر... ممکن است فردا خودت را ازمن بخواهد...</p>