به تماشای نابودی من نشسته ای ،
کم مانده تخمه هم بشکنی!!!
< تو > نه دل می سوزانی ;
نه چشم می پوشی
< تو > تنها گناهت،
ندیدن دردیست که،
پشت رضایتمندی من از < تو >
ریشه می کند !
@Parastoo dar ghafas · ۶۳ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۶ رأی)
به تماشای نابودی من نشسته ای ،
کم مانده تخمه هم بشکنی!!!
< تو > نه دل می سوزانی ;
نه چشم می پوشی
< تو > تنها گناهت،
ندیدن دردیست که،
پشت رضایتمندی من از < تو >
ریشه می کند !
سکوت لبهایت،
غافل گیر کدام بوسه می شود دیگر!
وقتی هنوز،............
طعم شعرهای مرا می دهد؟!!!............
خودم را به رویا تسلیم می کنم ....
همانگونه که به
< تو >
تسلیم کردم ....
در آن غروب یا سپیده دم...
که انگار همین دیروز بود ....
حالا می فهمم که چرا اتاقک آغوش
< تو >
سرد سرد بود.......................
گرمای افکارت در رویا،
تن [ او ] را گرم می کرد ...!!!
دست مرا بگیر،
همین یکبار...
توی همین شعر با من قدم بزن...
شاید همین الان ،
سیلی، در راه آمدن باشد
زلزله ای ، در شرف وقوع
و من ، هنوز به < تو > نگفتم:
دوستت دارم..............
به همان سادگی که،
کلاغ سالخورده با نخستین
سوت قطار،
سقف واگن متروک را ترک می گوید;
دل،
دیگر،
در جای خود نیست...
به همین سادگی!
از روزهای رفته نگو،
روزهای مانده را
تعریف کن;
با چند ماه، خداحافظی کن�
به چند خورشید سلام،
...........................
...........................
تا بیایی...؟!
خدا ( شفا ) ندهد........
وقتی دوست داشتن
< تو >
این روزها مرض شده است!!!......................
کاش < تو >
به جای من بودی،
تا می فهمیدی که دوست داشتنت،
چه کار سخت و فرساینده ایست !!!..........
کاش من به جای < تو > بودم،
تا طعم این همه دوست داشتن را می چشیدم!!!...............
باران باش و ببار،
این برکه
در تلاطم آغوش و بوسه،
بی تاب است
آمدی،بشنوی،
بمانی;
آمدی ،شنیدی،
رفتی!
حالا سالهاست دیگر
کسی از لبهایم نشنیده است:
" دوستت دارم "
دستهای
< تو >
تصمیم بود;
باید می گرفتم
و دور می شدم ....!!!
خدایا;
خروج از ماه مبارک را برای ما،
مقارن باخروج از تمامی گناهان قرار بده.
( آمین )
عید سعید فطر بر شما دوستان عزیزم مبارک
میخواهم;
مچاله و خیس ،
در آغوشت بمانم.............!
از پهن شدن بر بند خاطرات
بیزارم!!!................
گرگ ها ،
همیشه زوزه نمی کشند
گاهی هم می گویند:
< دوستت دارم >
و زودتر از آنکه بفهمی بره ای،
می درند،
خاطراتت را
و تو می مانی با تنی که بوی گرگ گرفته!!!.....................
از صورت < تو >
نقاشی کشیده ام،
همانطور که دلم میخواست باشی..........
حالا;
چشمهایت،
فقط مرا می بیند!
و لبخند همیشگی ات،
لحظه های نبودنت را می پوشاند!
فقط مانده ام;
هوس بوسیدنت را چه کنم؟؟؟!!!.....................
وقتی هستی،
دستهای من ....
مهریه ی تن < تو > ست...
کمی ،
فقط اندکی، مرا دوست داشته باش !
من با کمترین
< تو >
به جنگ ،
تما�
نفرتهای دنیا می روم.....
به مرگ گرفته ای مرا،
تا به تبی راضی شوم !!!
کاش می دانستی،
به مرگ
راضی ام...
وقتی که;
تب میکنم ،از دوری ات!!!
همه چیز از جایی شروع شد.......
که گفتی :
< دوستم داری >
گاهی برای یک عمر بلاتکلیفی ،
بهانه ای، کافیست!!!
ترجمه بوسه های تو:
شعرهاییست ;
که دهان به دهان،
نسل در نسل،
در هزاره تاریخ
میپیچد..........