یه جوری میگن چاقا مهربونن.. .
.
.
.
.
انگار لاغرا با ساطور ایستادن سر کوچه هرکی رد شد قیمه قیمه اش کنن!! +_+
@وخی عامو.... · ۱۲۸ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۵۹ رأی)
یه جوری میگن چاقا مهربونن.. .
.
.
.
.
انگار لاغرا با ساطور ایستادن سر کوچه هرکی رد شد قیمه قیمه اش کنن!! +_+
اقااا چند وقت پیش یه بچه مارمولک خیییلی کوچولو اومده بود تو اتاق!
من و ابجیمم منتظر بودیم تا بابام بیاد بکشتش(خخخ)
.
.
.
.
.
.
تو همین فاصله ابجیم گفت:فکر کنم چون مامان و بابای مارمولکه رو کشتیم باهامون لج کرده!!!
.
.
.عرضم به خدمتتون که ابجیم ده سالشه....
من°_°
مارمولکه @_@
پلنگ صورتی^_^ میدونم ربطی نداشت : دی
من چقــــــــــــــــــدر خوشگل و نازم *_*
.
.
.
.
.
.
.
.
.این دیگه الکی نیست!
واقعیته.میفهمی؟؟؟؟؟؟واقعیییت!^_^
بهتره هرچه زودتر با واقعیت کنار بیاین ~_~
اقا یه بار مدرسه ام دیر شده بود امتحان هم داشتم.سوار تاکسی شدم و رانندش یه اقای جوونی بود منم اصلا نگاه نکردم(فهمیدین من چشم پاکم یا بیشتر توضیح بدم؟)یهو اقای راننده که پرسید
مسیرتون کجاست نگاه کردم تو اینه....هنگ کردم....یعنی هنگ کردما....بععععععععله.....اقای راننده ابرو هاش رو برداشته بود اونم چی؟ ناااااااااازک یعنی مثل نخ…من که دختر م اصلا دست به ابروهام نزدمم�
.
.
.هیچی دیگه کلی شرمنده خانم راننده شدم!خخخخخ
مکالمه من و دوستم:
اون:بیا بریم ازمون اموزشگاه بووووق.
من:ولی من شنیدم اموزگاه بووووووق بهتره!
اون:اون جا دختر و پسر قاطی نیستنا
من:حالا که دارم فکر میکنم همون اموزشگاه بوووق خیلی بهتره...سطح
ازمون هاشم بالا تره( :
.
.
.
جالبش اینه که نه مخاطب خاص دارم نه چیزی نمیدونم هدفم چی بود•_•
اقا(درستش اینه)مادر بزرگ پدری من دختر دوسته!!°_°
.
.بعد مادربزرگ و پدر بزرگ مادریم پسر دوستن!!°_°
یعنی من و ابجیم نقش هویج رو ایفا میکنیم!!!
فک و فامیل نیستن که تخریب گرن!!!
همدرداش لایک کنن!!
با تچکر ^_^
یه مدت پیش دبیر زبانمون(اقا هستن ایشون)میگفتن که مثلا به کی چه شغلی میاد حالا مکالمه رو داشته باشین:
ایشون:دبیری بهت میاد!!
من:نهههههه من دبیری دوست ندارم!
ایشون:پرستاری هم بهت میاد!!
من:نهههه پرستاری هم دوست ندارم!
ایشون:دندون پزشکی رو چی؟؟؟؟؟؟؟
من:نه اونم نمیخوام!!
دوستم:اقای....!این (من)زیر پزشکی قبول نداره!!!
ایشون:پس پزشکی بهت میاد!
من:بله بلهههه خیلی بهم میاد.همینو میخواستم بشنوم!!
معلم عزیز:•_•
من ^_^
ابوعلی سینا *_*
شبکه نسیم +_+
چند روز پیش سرکلاس شیمی بودیم منم کتاب نبرده بودم حالا مکالمه ی من و دبیر گرامی:
+ چرا نمی نویسی؟
-خانوم کتابمو نیاوردم!!!
+خب رویه کاغذ بنویس!!
-اخه گذاشتمش تو کیفم!!!!
دوستم : خب درش بیارررررر!!
و اینگونه دبیر گرامی قانع شدن!!!
من ^_^
دوستم °_°
دکترای اینده √_√
آساکاتوکو چیست؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
یه اصفهانی وقتی میخواد بگه پس ساک های لباس تو کجاست؟؟
به افتخارمووووووووووون ^_^
اقا چند وقت پیش دوستم کلی با هیجان گفت چشماتو ببند یه چیزی نشونت بدم....منم گفتم حتما کادویی چیزیه......چشمامو بستم باز که کردم با یه اعلامیه روبرو شد�
نگو یه خانمی فوت کرده بودن که نام خانوادگیشون مثل من بوده
این دوست روان پریش منم رفته اگهی ترحیمو فقققط به عشق من از دیوار مسجد کنده.....
یعنی همه نگاهای متعجب مردومو تحمل کرده که اگهی رو بکنه.....
تازه بعدشم دوستان گرامی بقیه اقوام و اشنایان رو با خودکار نوشتن....
من °_°
دوستم ^_^
میگ میگ *_* درسته ربطی نداشت ولی دوست داشتم تو صحنه حضور داشته باشه!
اقا چند شب پیش با بچه های فامیل رفتیم دوچرخه سواری....!بعد پسر عموم(11سالشه)دختر اون یکی عموم(23 سالشه)رو سوار دوچرخه کرد و میبرد با خودش..................! . . . .
آخرشم از خنده پخش زمین شدن!!! خدایا این شادیارو از ما نگیر!
مورد داشتیم دختره و دوستش روز ولنتاین چون مخاطب خاص نداشتن و مسلما کادو و تبریک هم نگرفتن با این جمه گهربار:(نه که ما خیلی خوشگلیم هرکی مارو میبینه مبگه اخه این که با من دوست نمیشه!!!)خودشان را دلداری میدادند.... استدلال رو داشتین؟؟؟ مدیونید اگه فکر کنید اونا من و دوستم بودیم!!
اقا چند شب پیش مهمون داشتیم.بعدش خواهرم(9سالشه)خیلی خودشیرینی میکرد(طبق معمول)و کلی کار میکرد..بعد عمم بهم میگه:شاید باورت نشه ولی اینو(بعنی خواهرم)زودتر از تو میبرنش...........!هععععععی روزگار این رسمش نبود خخخخخ جدی فک و فامیله روحیه بده داریم ما؟؟؟؟؟