اقا چند وقت پیش دوستم کلی با هیجان گفت چشماتو ببند یه چیزی نشونت بدم....منم گفتم حتما کادویی چیزیه......چشمامو بستم باز که کردم با یه اعلامیه روبرو شد�
نگو یه خانمی فوت کرده بودن که نام خانوادگیشون مثل من بوده
این دوست روان پریش منم رفته اگهی ترحیمو فقققط به عشق من از دیوار مسجد کنده.....
یعنی همه نگاهای متعجب مردومو تحمل کرده که اگهی رو بکنه.....
تازه بعدشم دوستان گرامی بقیه اقوام و اشنایان رو با خودکار نوشتن....
من °_°
دوستم ^_^
میگ میگ *_* درسته ربطی نداشت ولی دوست داشتم تو صحنه حضور داشته باشه!