اسم زن یکی از فامیلامون گلی هست.بنده خدا رفته بود ریکا بخره مغازه دار بهش میگه چه ریکایی میخوای؟میگه نمیدونم.مغازه دار میگه گلی خوبه؟اونم میگه بد نیست سلام میرسونه!!
@میزی · ۱۴ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۱ رأی)
اسم زن یکی از فامیلامون گلی هست.بنده خدا رفته بود ریکا بخره مغازه دار بهش میگه چه ریکایی میخوای؟میگه نمیدونم.مغازه دار میگه گلی خوبه؟اونم میگه بد نیست سلام میرسونه!!
مادربزرگم داشت از بچه ی همسایشون که خیلی شیطون هست میگفت.با آب و تاب از فضولی های بچه گفت بعد یه دفعه گفت ننه فقط روزی ده هزارتومن پول تناقلک! بچه میشه!بعد از کلی فکر کردن فهمیدیم منظور مادربزرگ عزیز تنقلات هس!!خو مادر من مجبوری از این واژه ها استفاده کنی؟!
<p>
پسربه دختره:کجا میری؟‏ دختر:میرم خودکشی کنم!‏ پسر:پس چرا اینقد آرایش کردی؟ دختر:آخه فردا عکسم تو روزنامه ها چاپ میشه!‏</p>
<p>
سال 76 عروسی داییم بود.آخر جشن که عروس رو آوردن خونه دخترخاله ام اومد مجلس گرمی کنه شعر بخونه هول شد گفت ماشالا ماشالا بهش بگین حسین آقا عروس شده!!در حد المپیک بدبخت ضایع شد.ماهم که غش کردیم از خنده!‏</p>
<p>
وقتی بابام میرفت ماموریت مامانم هیچی درست نمیکرد بخوریم میگفتم مامان ناهار چی داریم؟میگفت حالا یه غذای حاضری درست میکنم که معمولا هم تخم مرغ بود.وقتی اعتراض میکردیم میگفت حالا که کسی نیس منم و تویی و ندا و سا را و محسن!همون حاضری خوبه دیگه!یعنی وقتی بابا نباشه ما هیچیم دیگه؟خو مادر من ما هم آدمیم.باز خداروشکر دیگه بابا ماموریت نمیره وگرنه تا حالا ما دچار بحران سوتغذیه شده بودیم!والا</p>
<p>
یکی از دوستای خانوادگیمون که بحساب خودش خیلی احساس یکرنگی باهامون داره چند وقت پیش اومدن خونمون.سرسفره خودش واسه همه غذا کشید.بابای ما هم که خوش خوراکه و با یه بشقاب کارش نمیشه زود بشقاب اولش روخورد.خواست دومی رو بکشه که همون دوستمون پیشقدم شد و یه کفگیر واسش ریخت پدر ما همچنان بشقاب به دست منتظر کفگیرهای بعدی بود که یارو دوستمون بهش گفت بس دیگه حالا تو اینو بخور خواستی بازم واست میکشم!!بنده خدا بابام تا بناگوش قرمز شد!‏</p>
<p>
رفتیم خونه فامیلمون تو روستا زندگی میکنه.چندتا گونی سیب زمینی داشتن موقع خداحافظی اصرار میکرد که از این سیب زمینی ها ببرین.ماهم گفتیم نه نمیخواد بذارین واسه خودتون.اونم گفت اینا خیلی زیاده اگه نبرین خراب میشن باید بریزیم جلو گاوامون!! شما قضاوت کنید فک و فامیله داریم؟؟ </p>
<p>
رفتیم خونه عموم زن عمو با کلی کلاس میگه چایی میخواین یا کافی نت!!!‏‏(منظورش همون کافی میکس بود بنده خدا‏)واقعا فک و فامیله ما داریم؟؟</p>
<p>
داداشم میگه سر کلاس زیست اول دبیرستان معلممون گفت کی میتونه بگه کروموزوم چیست؟داداش ما هم با افتخار میگه من!بعد از کلی تشویق معلمه داداشم بلند میشه میگه کروموزوم چیست‏!‏ !</p>
<p>
به آبجی کوچیکم میگم ساعت چنده؟میگه یه ربع به کم به هفت‏!‏ منظورش یه ربع به هفت هس که با هفت ربع کم قاطیش کرده شده این!حالا شما ببینید هوش و نبوغ چه کرده با این بچه!‏</p>
<p>
رابطه ی بین پدربزرگ و مادربزرگم طوری هس که واسه نماز صبح هرکدوم زودتر بیدار بشه بجای اون یکی هم نماز میخونه تا با خیال راحت بخوابه‏!آخه عشق هم عشقای قدیم.والا بخدا‏!‏‏!‏</p>
<p>
داییم راننده تاکسی هس.یه روز چن تا از این پسر شیطونای دبیرستانی رو سوار میکنه وقتی به مقصد میرسن همشون پیاده میشن و یکیشون میگه 1،2،3 و هرکدوم به طرفی فرار میکنن و دایی بیچاره ما بی کرایه میمونه. </p>
<p>
به داداشم میگم برو در مغازه کباب و همبر بگیر.رفته به مغازه دار گفته آقا حباب و کمبر دارین؟؟!من چی بگم الان؟!‏</p>
<p>
آبجی کوچیکم کلاس شیشم هس.چند وقت پیش بهش میگم معصومه‏(دوستش‏)تومسابقات اسکیت اگه قبول بشه میفرستنش کره.با حالت تعجب برگشته میگه کره ی ماه؟؟!آخه آبجی باهوشه من دارم؟؟؟</p>