ه

هستی

@آنا* · ۵۴ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۳۴ رأی)

آ
آنا* ۶ سال پیش
جوک

راهنمای هستی برای این که شاخ متفکر پندار مجازی باشیم:
مرحله اول شما نیاز به یک اکانت دارید. اینستا گزینه خوبیه.
مرحله دوم باید همه چیزهای اینستا رو بلد باشید و از همه ویژگی ها استفاده کنید (ترجیحا با سرچ فارسی تو گوگل از این ویژگی ها با خبر بشید)
افرین. حالا بگردید و پیدا کنید چیزهای رنگی پنگی پلنگی قشنگی را. وقتی گلدان کاکتوس و شکلات فرمند که ریختید تو شیشه نوتلا و دوتا مداد از بچه همسایه گذاشتید رو میز/زمین/تنه درخت یه کتاب (بیشعوری / شوهر اهو خانم / جاناتان مرغ دریایی / هری پاتر اول یا دوم ) هم بذارید وسطشون و تبریک میگم. شما اولین پستتون رو ساختید. کتاب هم فقط باید یکی از این گزینه ها باشه. استفاده از هر کتاب دیگه ای اکیدا ممنوعه. شما که نمیخواید مردم فکرکنن روشن فکر نیستید.
برای کپشن هم یه چیز انگیزه بخش از صفحه اول گوگل بذارید و در ادامه توضیحاتی از این که اون روز چیکار کردید با کلی ایموجی. به شدت از هشتگ ها و تگ ها استفاده کنید و صبرکنید تا لایک ها و کامنت ها سرازیر بشن و منتظر قسمت دوم و چگونگی عکس پروفایل گذاشتن باشید :)

آ
آنا* ۸ سال پیش
جوک

آقا میگم چه کاریه که مردم وقتی با دوستشون قهر میکنن با گل و شکلات و اینجور چیزا معذرت خواهی میکنن؟
ما یه بار با یکی از دوستامون قهر کردیم، خواستیم از دلش در بیاد. اون یکی دوستم شیرکاکائو خرید، من بردم خونه با سرنگ خالیش کردم و توش آب نمک ریختم :))
بعد برای جبران دادیم بهش *-*
خیلیم خوب کارکرد، فقط دو سه ماهی طول کشید آشتی کنه خخخخ

آ
آنا* ۹ سال پیش
جوک

یه روز واسه توضیح یکی از درسا، یه دانشجو دکتری همون رشته رو برامون آوردن که سر صف حرف بزنه.
حالا دانشجوئه هم 20 ساله ، سیکس پک ، موطلایی ، چشم سبز و ...
خلاصه ابتدا یه دور همه رو از راه به در کرد بعد وسط حرفاش میاد میگه:
... به همین علته که ما مرد ها رو با مرگ می شناسن. البته ... با عشق هم می شناسن!
ینی کلا مدرسه رفت رو هوا !

آ
آنا* ۹ سال پیش
جوک

بابام دیروز واسه روز دختر برام کتاب بازی تاج و تخت خرید :|
( من انتظار عروسکی مروسکی چیزی داشتم )
آجیم وقتی خواب بودم موهام رو با قیچی کوتاه کرد :|
مامانم هم که همش گیر میده چرا برام رمان عاشقانه دانلود نمی کنی:|
منم میگم مامان من اینا واسه دخترای دانشگاهیه واسه تو خوب نیست
بهم میگه منم دیگه واست غذا درست نمی کنم :|
پسر داییم هم که میره کلاس پنجم واسه گوگل پلاسم کامنت بی ادبی می نویسه :|
واقعا فک و فامیله من دارم آخه :|
( پسر داییم داغونم کرد TـــــT)

آ
آنا* ۱۰ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه که خلبان بشم بعد هواپیمامون توی آمازون سقوط کنه بعد من از قبلش با دوستم هماهنگ کنم الکی به مسافرا بگم میخوام برم دنبال نجات بعد صدای پلنگ پخش کنم تا اونا الکی فکر کنن پلنگ منو خورده بعد من پاشم برگردم کشورم و دولت درگیر پرونده هواپیماها بشه منم بگم 500 میلیارد می خوام تا بگم اونا کجان. بعد من پول رو بگیرم و مختصات اون جا رو بگم بعدش مسافرها رو نجات بدن و بگن : پس خلبانتون کوش؟ اونا هم بگن: خلبانمون جونشو واسه ما فدا کرد ... منم با 500 میلیاردم تو افق محو بشم ^ـــ^

آ
آنا* ۱۰ سال پیش
جوک

یکی از فانتزی هام اینه که با دوستام قرار بذاریم ده سال دیگه همدیگه رو ببینیم ببینیم کی چی شده. ده سال بعد همه جمع بشن و منتظر من باشن که یهو من با تیپ مشکی از لامبورگینیم پیاده می شم و همون طور که میام طرفشون عینک آفتابیم رو در میارم و با دست به موهام حالت می دم . بعد میام پیششون می ایستم و در حالی که کتمو از قسمت بالای سینم می کشم و مرتب می کنم به قیافه هاشون تو دلم می خندم
بعد گوشیمو که مدل بالاترین گوشی اون موقع باشه رو در بیارم و یه موزیک ویدیو نشونشون بدم و بگم : آره دادا... اون خواننده خوشتیپه گروه کره ای معروف منم. اونا هم کف می کنن منم با موبایلم زنگ می زنم به 115 می گم : الو؟ 115؟ چند نفر این جا... غش کردن! (غش کردن شو هم یه طور خاصی می گم) بعد یه چشمک به دوستام می زنم و سوار لامبورگینیم می شم و می رم.
اگه خوشت اومد بکوب لایکو.

آ
آنا* ۱۰ سال پیش
جوک

یه بار آزمون قلم چی داشتم شبش نشستم واسه خودم لقمه کره و عسل گرفتم که فردا با خودم ببرم. مامانم هم خواب بود. بعد بیدار شد (من تو پذیرایی نشسته بودم) و از پذیرایی رفت بیرون و بعد اومد. فرداش من پا شدم کره و عسل ها رو از تو یخچال در اوردم بردم سر جلسه خوردم. همه هم سر جلسه این شکلی o-o نگام می کردن. منم تو دلم می گفتم: اینا حتما فکر می کنن من مامانم خونه داره هر روز واسم صبحونه درست می کنه. نه بابا مامان شاغله اینارم خودم درست کردم. اومدم خونه مامانم گفت کره عسلا رو خوردی؟ خوشمزه بود؟ منم جریان فکرایی که تو دلم کرده بودم رو بهش گفتم. اونم گفت دیشب از خواب بیدار شده و گرسنش بوده. رفته لقمه هایی که من درست کرده بودم رو خورده بوده. بعدکه از من شنیده بوده اونا رو واسه خودم درست کرده بودم سریع رفته چند تا دیگه برام درست کرده بوده. من حتی متوجه عوض شدن بشقابش هم نشده بودم!

آ
آنا* ۱۰ سال پیش
جوک

سر جلسه آخرین امتحان املامون
دبیرمون گفت بدین جفتی هاتون صحیح کنن
منم که جفتی نداشت�
صبر کردم دوتا از دوستام مال همو صحیح کنن
بعد بیان مال منو صحیح کنن.
من که یه عالمه تشدید ننوشت�
یکی از دوستام بیست شد
اون یکی محزون رو نوشته بود محزونج
خودتون تصور کنید...
من o-0
دوست بیستم :)
دوست محزونم :(
محزون ;)
محزونج *-*
بازم من o-o

آ
آنا* ۱۰ سال پیش
جوک

یک از بد ترین درد های کامپیوتری اینه که
یه فایلو از تو صد تا پوشه پیدا کنی
بعد بازش کنی
بعد بخوای زرنگی کنی ، قبل از این که
فایلت باز بشه پوشه ها رو ببندی
بعد دستت می خوره
فایلت رو هم می بندی
بعد دو باره باید از اول بازش کنی.
واسه شما هم پیش اومده؟