ن

نهال

@نهال80 · ۳۱۶ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۵۹ رأی)

ن
نهال ۹ سال پیش
جوک

عاقا من و دوستام انقدر پا قدم مون خوبههههه
به محض اینکه وارد یه مدرسه جدید میشم یا معلم هاش سکته میکنند میمیرند یا خانواده معلم ها همه شون یکجا میمیرند
الان هم یکی از معلم هامون مرد فردا ساعت یازده و نیم میریم مدرسه
کلا تو دبیرستان بی کاریمااا

ن
نهال ۹ سال پیش
جوک

یه دفعه دیدم تلفن خونمون زنگ میزنه پریدم رو تلفن گفتم الو
یه دفعه دیدم یکی میگه سلام تسلیت میگم گفتم اشتباه گرفتین گفت ن درست گرفتم خیلی ناراحت شدم تسلیت میگم داغ فرزند خیلی بده
یکمی فکر کردم گفتم بابا من که هنوز ازدواج نکردم چه برسه به بچه یه دفعه دیدم گفت نهال تویی منم گفتم اره گفت من درسا هستم همکلاسیت گفتم اهان اشتباه گرفتی گفت ن بچه های کلاس به من گفتند نهال فوت شده زنگ زدم به مامانت تسلیت بگم:///
با خودم گفتم چه دوستای خوبی دارم تو روز روشن ادم را میکشن
ادم یه همچین دوستایی داشته باشه نیاز به دشمن نداره که

ن
نهال ۹ سال پیش
جوک

یه دفعه سر کلاس خواب بودم یه دفعه دیدم همه بچه های کلاس داد میزنن نهال بود نهال گفت منم یه دفعه دیدم معلم مون اخم کرد و گفت الان که واست یه صفر میذار�
منم از خدا بی خبر به هر کی میگم چی شده همه به نشانه تاسف سرشون را تکون میدادن تا یکی از دوستام گفت چرا به فاطمه که اومده بود درس جواب بده تقلب رسوندی?حالا نگو یکی از بچه های کلاس جواب را بهش گفته بود بعد دیده بود من خوابم گفته بود نهال بود جواب را به فاطمه گفت :|||
دوست سوء استفاده گره ما داریم

ن
نهال ۱۰ سال پیش
جوک

میگم یه وقت زشت نباشه
یه دفعه نرفتم مدرسه ناظممون با تلفن همراه خودش به موبایل مامانم زنگ زد گفت به نهال بگو بیاد مدرسه
منم که از ناظم مون بدم میومد از خداخواسته شمارش را برداشتم به عنوان سپیده دختر خوشکل هجده ساله پخش کردم ^-^
حالا نگو ناظم مون نزدیک شصت سالشه و هنوز ازدواج نکرده

ن
نهال ۱۰ سال پیش
جوک

یه دوست دارم اسمش ترنم عضو همین بچه های فورجک هم است
موقع مدرسه ها که معلم امتحان می‌گرفت نمره شو به ما نمی گفت فکر میکرد خیلی زرنگه که نمیگذاره نمره هاشو ببینیم خواستم از همین جا بهش بگم نخیر این جوری ها نیس من و الهه میرفتیم سر دفتر کلاس نمره هاتو می‌دیدیم ^_^
امسال سال آخری بود که با هم بودیم حلال کن آبجی البته نکردی هم اشکال نداره :|

ن
نهال ۱۰ سال پیش
پیام

کلاس ریاضی داشتیم رفتم دم خونشون تا با هم بریم مثل همیشه یه چند دقیقه ای معطل شدم دیدم بدو بدو چادرش را برداشته و از پله ها میاد پایین چادرش را سرش گرد و گفت من حاضرم کمی نگاهش کردم و گفتم بریم. به کلاس که رسیدیم همه دخترا با مانتو های رنگارنگ و تیپ های ناجور اومده بودند . یه نگاه بهم انداخت و خندید و بعد با افتخار سرش را بالا گرفت و رفتیم توی کلاس من هم با افتخار کنارش راه میرفتم و بهش افتخار میکردم و همچنان به خودم افتخار میکردم که او را به دوستی برگزیده ام
به او افتخار میکردم زیرا در کنار او از دید نامحرمان دور بودم و ناراحتم زیرا امسال از هم جدا خواهیم شد آ این جدایی پس از نه سال بسیار سخت خواهد بود
تقدیم به دوست خوبم ترنم که در شادی و غم هایم کنارم بود و حتی روز تولدم را هم که خودمم یادم نبود را بهم تبریک گفت