من نمیدونم این فور جوک چیه همتون معتاد شدین نه پست تایید میکنه نه جوکای جالب داره. خیلی بده! . . . . . . . . . الکی مسلا من از فورجوک خوشم نمیاد . البته عاشق فورجوکم ^__^
@ریحانه خانوووم · ۶ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۱۶ رأی)
من نمیدونم این فور جوک چیه همتون معتاد شدین نه پست تایید میکنه نه جوکای جالب داره. خیلی بده! . . . . . . . . . الکی مسلا من از فورجوک خوشم نمیاد . البته عاشق فورجوکم ^__^
دکترا پی بردن کسی انلاینه و نمیخواد پست بزاره دچار یبوست اینترنتی شدن . . . . . نخند تحقیقات پزشکیه
داشتم با دوستم دعوا میکردم.بهش گفتم قیافت خیلی زاغارته اونم گف خوشگلی داره از سر و روم میباره.اینو که گفت کل کلاس منفجر شد.دوستمم داغ کرد رف پیش مدیرمون.وقتی به مدیر گفت مدیرمون از خنده مرد.فقط دیگه دوستمو ندیدم . از دوستان ساکن افق خواهشمندم مراقب دوستم باشین نره خودشو بکشه.
مورد داشتیم از پسره پرسیدن کدوم اهنگو دوست داری؟ گفته ارتش کوفه که حمیرا خونده....... عطر شکوفه :( من :o دخترا من دارم قر میدم فقط مواظب باشین پرچممون نخوره لایه ازون :)
اعتراف میکنم تو محرم داشتیم حلوا میدادیم بعد من نا خوداگاه تاکید میکنم ناخود اگاه پام رفت توی ضرف.فوری فلنگ رو بستم از محل متواری شدم.تو اتاقم بودم که دیدم صدای زنها ی همسایه بلند شد.نگو اونا جای پای منو دیدن فکر کردن جای پای امام زمانه...... یه ضرف کوچیک رو بین 100 نفر تقسیم کردن.زن همسایه مونم اومد گف از این بخور تا شاید امام ادمت کنه. خدا کنه خدا ببخشتم اخه 2 هفته بود پاهامو نشسته بودم............
تنها کسی که قلبت را نخواهد شکست ،
همان کسیست که آن را ساخته است
پس همیشه فقط بهخدا تکیه کن !
خدای من اگر تو دست مرا بگیری ،
هیچ کس مرا دست کم نمی گیرد......
امروز داشتم به بچه فامیلمون که کلاس سومه ریاضی یاد میدادم.میخواستم بگم مربع که با زوزنقه قاطی شد شدش مزنقه. من مزنقه رو که گفتم اون پرسید مزنقه چیه دیگه...... منم کم نیاوردم گفتم خاله اینا رو وقتی بزرگ بشی بهت یاد میدن وقتی همسن من شدی. اونم فوری وسط اون همه فامیل داد زد گفت مااااااماااااان مزنقه چیه.مامانش گفت کی بهت گفته اونم گفت خاله ریحانه*خاله ش نیستم* گفتن خاله ریحانه همانا و منفجر شدن جمع همانا.... لامصب تا چند روز افسردگی گرفتم......
امروز سر کلاس چون معلم نداشتیم همچین بزن و بکوبی بودا.منم شدم رهبر بچه ها که یکهو یکی از بچه ها رفت به مدیرمون بگه.مام که مسه سگ از مدیرمون میترسیم.منم کرم درونم روشن شد.به بهانه اینکه برم دنبالش زدم بیرون.2 مین گزشت منم یهو کوبیدم به در کلاس..... یهو کلاس مسله چی ساکت شد منم صدام خیلی شبیه مدیرمونه.شروع کردم به داد و بیداد.بعدش بچه ها شروع کردن که تقسیر ریحانه بود خانم.منم گفتم نخیر ریحانه بچه خوبیه.همه بچه ها سرشون پایین بود که یکی بهم نگا کرد.گفت اینکه ریحانس..... خودتون دیگه تصور کنین قیافه بچه هارو. منم خوشحال و خرسند با کمال ارامش محو شدم. راستی پست اولمه هاااا