م

مهدى

@Cute boy · ۵۰۰ امتیاز

★★★☆☆ ۲ از ۵ (۴۷ رأی)

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

دیروز قرار بود یکی از استادا ازمون یه امتحان بگیره. بعد از اینکه اومد تو کلاس گفت بچه ها ببخشید ولی امروز نمیتونم امتحان بگیرم. قرار بود یه نفر برگه ها رو برام بیاره که خبری ازش نشد. هرچی هم بهش زنگ میزنم جواب نمیده. یهو من مثل این تبلیغات تلویزیون گفتم این که کاری نداره استاد... ایرانسلشو بگیر!!! یهو کلاس ترکید! استاد هم یه جوری نگام کرد که خودم پاشدم رفتم بیرون! خخخخخخ :)

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

پدر و مادر یکی از دوستام تو خونه سه چهارتا قوطی رب گوجه پیدا کردن که استفاده نشده بود و تاریخ انقضاش تا حدود یه هفته دیگه بود. بلافاصله دست به کار شدن و فرداش همه ی فامیل رو دعوت کردن خونشون و شام آبگوشت دادن!!!!
فک و فامیلن فک و فامیلای دوستم دارن؟!!!

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

امروز از دانشگاه اومدم خونه و داشتم لباسامو عوض میکردم. همینطور که سرم داخل تی شرتم بود و داشتم میپوشیدمش، صدای اخبار ورزشی رو شنیدم که داشت میگفت بارسا میخواد دخیا رو بگیره و... منم تو همون حالت میخواستم برم از اتاق بیرون که ببینم چی میگه که تو محاسبات مسیریابیم دچار اشتباه شدم و با سر رفتم تو دیوار!!
الانم که در خدمتتونم، وسط پیشانیم باد کرده کلم عین پفیلا شده!

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

و باز هم افتخارآفرینی مهندسین و متخصصین ایرانی در عرصه ی خودروسازی...
این بار؛ ایران، تنها تولید کننده ی تندر۹۰ اتوماتیک در جهان!!!
یعنی چی؟ یعنی اینکه حماسه سازان ایرانی تونستن با ساختن این تندر۹۰ رودست خود کمپانی رنو فرانسه بلند شن!
دمشون گرم انصافا!!
صنعت خوردرو سازی داریم هلو!

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

یکشنبه ها یه دونه کلاس دارم از ساعت ۱۱ تا ۳ بعدازظهر. امروز اولین جلسش بود. صبح پاشدم آماده شدم و ساعت ۹ از خونمون (بابلسر) راه افتادم به سمت دانشگاه (ساری).(الان فکر کنم همه فهمیدین که من بچه شمالم و نیازی به توضیح بیشتر نباشه!!!). ۱۰ دقیقه مونده بود به ۱۱ که رسیدم دانشگاه و رفتم تو کلاس. استاد یه ۲۰ دقیقه ای دیر کرد و وقتی هم اومد سر کلاس بعد از سلام علیک فقط اسمها رو پرسید و خودشو معرفی کرد و رفت!!! جلسه ی معارفه بود مثلا! ۵ دقیقه طول کشید کلا!!!
خیلی شیک و مجلسی و با آماج فحش هایی که به زمین و زمان میدادم حرکت کردم و برگشتم. حدود ساعت ۱ رسیدم خونه (بابلسر)!!!
یعنی بنده از ۹ صبح تا ۱ بعدازظهر بخاطر ۵ دقیقه کلاس الاف (علاف، ئلاف یا اعلاف... حالا هرچی! ول کن اعصاب ندارم!!) بودم. دانشگاست داریم؟!

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

با دوستم اومدیم ۴جوک ببینیم جوکامون تایید شدن یا نه (جفتمون عضویم). بعد من چشمم افتاد به اون تبلیغات گوشی پایین صفحه گفتم پسر چه گوشی جالبی! امکاناتش بد نیستا...
گفت گوشی رو بیخیال، دختره رو بچسب!!!!!
(O_o)‏
خو الان من چی بگم؟! هیچی فقط سکوت میکنم!
دوسته . . . ما داریم؟!

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

رفته بودم مغازه ی سر کوچمون خرید کنم. بعد یه دختره اومد و بعد از خرید میخواست با کارت خوان پرداخت کنه. یه بار کارت رو کشید دید کار نمیکنه. دو سه بار دیگه هم کشید دید بازم کار نمیکنه. به مغازه داره گفت آقا این دستگاتون خرابه؟! یهو دید من دارم میخندم! گفت چرا میخندی؟ گفتم خانوم، یه ساعته که داری کارت رو برعکس میکشی!
دختره بیخیال چیزایی که خریده بود شد و رفت بیرون!! منم رفتم مغازه داره رو از رو زمین جمع کنم!
خخخخخخ :)

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که با دوستام برم ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ! ﺑﻌﺪ ﺗﻮی ﺑﺮﻑ ﻭ ﺑﻮﺭﺍﻥ ﻣﻦ ﭘﺎﻡ ﺑﺸﮑﻨﻪ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺘﻮﻧﻢ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻨﻢ! ﺑﻪ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﮕﻢ ﺑﺮین ﻭ ﻣﻨﻮ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺬﺍﺭین ﺷﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩﺗﻮﻧﻮ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪین . . .
ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﮕﻦ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻣﻦ ﺑﮕﻢ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺩﺗﻮﻧﻮ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪین، به فکر من نباشین . . .
ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺑﺮﻥ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺬﺍﺭﻥ . . .
ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺗﻮ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﮔم شدﻥ ﻭ ﯾﻪ ﺷﯿﺮ ﮐﻮهی ﻭﺣﺸﯽ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺍﻭﻧﺎ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﻓﺮﺍﺭ میرسن به لبه ی یه پرتگاه و گیر ﻣﯿﮑﻨﻦ . . .
ﺑﻌﺪ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺷﯿﺮﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﻨﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﯾﻪ ﺷﻠﯿﮏ ﺑﯿﺎﺩ (به همراه اون اکوی تو کوهستان) ﻭ ﺷﯿﺮﻩ ﺑﯿﻔﺘﻪ زمین ﻭ ﭘﺸﺖ ﺍﻭﻥ ﺻﺤﻨﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺗﻔﻨﮓ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯﺵ ﺩﻭﺩ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯿﺸﻪ با ﯾﻪ
ﭘﺎﯼ ﻣﺠﺮﻭﺡ ﻭﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ. خورشید ﺑﻪ ﺭﻧﮓ نارنجی داره پشت سرم غروب میکنه. یه تف میندازمو میرم تو برف و بوران و مه شدید محو میشم!
آره میدونم. من باید اسکار میگرفتم ولی حقمو خوردن!
اصغر خدا ازت نگذره!

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

همین پنج دقیقه پیش پشت کامپیوتر بودم که خواهر کوچولوم اومد پیشم و گفت داداش مهدی... رومو سمتش برگردوندم و با لبخند گفتم بله بفرمایید؟
گفت زهرمار و بفرمایید! الاغ بیشعور! بعدشم یه دونه خوابوند تو گوشم و رفت!
(o_O)
خو حداقل بهم میگفت واسه چی زد؟!

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

تو تاکسی تو ترافیک بودم و هوا هم بارونی بود. لاین سمت راست خیابون هم پر از آب بود و هیچ ماشینی از اون لاین حرکت نمیکرد.من جلو نشسته بودم و شیشه ی سمت منم پایین بود. همینطور که منتظر بودیم یهو راننده گفت یا اباالفضل! نیسان!
من دیگه هیچی نفهمیدم! فقط یه لحظه حس کردم یه چیز آبی رنگ از لاین سمت راست با سرعت رد شد و من خیس شدم!
کلا میخواستم از همین جا از تمام رانندگان نیسان های آبی تشکر کنم که با این وضع رانندگیشون موجبات شادی بقیه ی مسافرین تاکسی ها رو فراهم میکنن! با خاک یکسان شدم جلو بقیه مسافرا!!!

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

اولین جلسه ی ریاضی این ترم رفتم سر کلاس دیدم حدود ۸۰، ۹۰ درصد بچه ها آشنان! استاد هم همون استاد ترم قبلمون بود. یه خورده اینجوری (O_o) شدم بعد گفتم ببخشید استاد اینجا کلاس ریاضی۱ هست دیگه، درسته؟ گفت آره!!!
خخخخخخ... من فکر میکردم اشتباهی اومدم تو کلاس ریاضی ۲، نگو بچه ها همه افتاده بودن داشتن دوباره ریاضی ۱ میخوندن!
یعنی یه همچین کلاس باهوش و با استعدادی هستیم ما!!!

M
Mehdi 19 ۱۳ سال پیش
جوک

من یه پسرخاله ی دهه هشتادی دارم که هشت سالشه. باشگاه کاراته هم میره و کمربند مشکی داره. خلاصه وحشی به معنای واقعی کلمه ست! یه بار داشتم با داییم صحبت میکردم که این پسرخالم اومد و به من گفت چطوری منگل؟!
داییم گفت چرا هیچی نمیگی بهش؟ منم که میدونستم اون چه موجودیه گفتم ولش کن بابا بچست!
دودقیقه بعد دوباره اومد و بهم گفت چطوری منگل؟! داییم گفت مهدی تو بزرگتری. نباید اجازه بدی باهات اینطوری حرف بزنه. برو یه دونه بخوابون تو گوشش. منم گفتم بیخیال بابا بچست. ولش کن!
دفعه سوم که اومد و بهم گفت منگل، داییم دنباش کرد که بگیرتش و ادبش کنه. این پسرخاله ی ماهم داییمو یه گوشه گیر آورد و عین لاک پشتهای نینجا افتاد به جونش و تا میخورد زدش!
بعد داییم بدون اینکه چیزی به روی مبارک بیاره اومد و دوباره مشغول صحبت شدیم. بازم این پسرخالم اومد و گفت چطورین منگلا؟!!!
من به داییم گفتم با تو هم بودا! چرا نمیری بزنیش؟
گفت ولش کن بابا بچست!!!
منم رفتم تو آشپزخونه و شروع کردم به گاز گرفتن یخچال!