ت

تایماز بهار

@تایماز-بهار · ۲۷ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۷ رأی)

ب
بهار&تایماز ۱۰ سال پیش
پیام

آخرای ﺷﺐ ﻣﯿﺸﻪ
خسته ...
ﻣﯿﺮﯼ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﻣﯿﮑﺸﯽ ...
ﺩﻟﺖ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﮐﺎﺭﺍﯼ ﺧﻮﺩﺕ ...
ﺩﻟﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﯾﮑﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻨﮕﻪ ...
ﺷﺎﯾﺪﻡ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺩﺕ ...
ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﯾﮑﯽ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺎﺕ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﻪ ...
ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﭼﯿﺰﯼ ﻫﻢ ﺑﮕﻪ ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ ...
ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ ﮐﺎﻓﯿﻪ ...
ﮔﻮﺷﯿﺖ ﺭﻭ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭﯼ ﭼﮏ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﯽ که ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻬﺶ پیام ﺑﺪﯼ ﯾﺎ ﻧﻪ ... ؟!؟!
اما تا ﻣﯿﺮﺳﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﺶ میبینی ...
هه (Online) یه خنده ی تلخ ...
ﯾﻪ ﺁﻩ ﺁﺭﻭﻡ ...
ﺑﻐﻀﺖ ﺭﻭ ﺗﻮﯼ ﮔﻠﻮﺕ ﺣﺒﺲ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻭ ﻣﯿﮕﯽ ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ...
اون اینطوری شادتره ...

ب
بهار&تایماز ۱۰ سال پیش
پیام

دوســـــت دارم :
.
مثلا" یه پســــــــــــر داشته باشی�
.
چشمــــــاش شبیه من
.
خنـــده هاش شبیه تـــــــو باشه
.
باهات مــــــردونه حرف بزنـــــه
.
ادکـــــلن تــــــــــــــو رو بزنه
.
موهاشو مثل تــــــــــو درس کنه
.
پیراهــــنای تــــــــو رو بپوشه
.
بیاد پیشم بهم بگـــــه :
.
" مـــــامــــان خوش تیپ شـــــدم؟؟؟؟"
.
منم بخندم و به تــــــــــو نگا کنم ♥

ب
بهار&تایماز ۱۰ سال پیش
پیام

مرد من از آن معدود مردانیست که چشمانش آیینه دلش است...
که میشود دلهره کودکانه اش را از ضربان قلبش و لرزش لبهایش احساس کرد
مرد من از آن معدود مردانیست که میشود تا آخر عمر مدهوش بوسه های عاشقانه اش ماند
مرد من عاشق ترین مرد دنیاست
مرد من تمام من است.
مخاطب تمام عاشقانه های من
و من همانم, خوب تماشا کن
دختری که تمام شب برای داشتنت بیدار میماند و با تویی که نیستی حرف میزند
دختری که لبه ی تختش مینشیند, چشمانش را میبندد و تنها آرزویش را به خدا گوشزد میکندو تورا میخواهد ...

ب
بهار&تایماز ۱۰ سال پیش
پیام

•●♥·٠•●♥·٠•●♥· تقدیم جانانم T•●♥·٠•●♥·٠•●♥
آنقدر بی تو در این شهر خرابم که نگو
انقدر دوری تو داده عذابم که نگو
مثل یک پیچک غمگین شده از رفتن تو
تا بیایی همه جا در تب و تابم که نگو
فکر کردی بروی مثل تو آرام شوم؟
به خدا کوره ی سوزان و مذابم که نگو
ناگهان دست به دامان خرافات شد�
آنقدر دلخوش آن وقت جوابم که نگو
خنده دارست ولی عشق کجا عقل کجاست
دل پشیمان شده ی درس و کتابم که نگو
با تو انگار شب و روز خدا مال منست
بی تو آنقدر تهی مثل حبابم که نگو
دوست دارم همه ی فاصله ها کم بشود
توی آغوش تو آنقدر بخوابم که نگو...

ب
بهار&تایماز ۱۰ سال پیش
پیام

وقتی " تو " آرزوی من شدی...
فهمیدم...
بعضی آرزوها دورند.....
خیلی دور...
با این حال...
اگر هنوز هم " تو " را آرزو می كنم...
شــایـد...
آرزویی زیبـاتـر از تــو ســراغ ندار�
برایم در ردیف كسانی هستی كه به قول نیما یوشیح:
یادت روشنم می دارد...

ب
بهار&تایماز ۱۰ سال پیش
پیام

مرد من؟؟؟
مهربانم؟؟؟
مخاطب عاشقانه های من؟؟
زن نبوده ای که بدانی دست های مردانه ات که در دستم باشد،حکم تمام دنیا را برایم دارد..
مرد رویاهای من؟؟؟
بگذار هرچه میخواهد بشود. . . .
تا وقتی دست های گرمت را در دست دارم،خوش بختم!!
بگذار زمان از حسادت بترکد....
من عاشق مردی هستم که زمین مانند او ندارد..
من بی تو
از تمام آفرینش بیگانه ام...!!!
زن بودن خوب است وقتی،از تمام مذکر های دنیا پای تو در میان باشد..!!
نمیدانی چه کیفی دارد...
" خانوم بودن برای تو"

ب
بهار&تایماز ۱۰ سال پیش
پیام

خســــــــــته شــــده ام از جدی نوشتن
ازقــــافیه ساخـــــتن و ردیــــف تـراشیدن
بگذار به زبان ساده بگویم
آهای زندگی من منه بــــــهار به عــــشق تو بــــهاری میشوم
تــــــویی که رمز پسورد موبایلم .سایت دانشگاهم . تمام زندگیم شده ای ...

ب
بهار&تایماز ۱۰ سال پیش
پیام

ترسم از این است که بعد از تو
تمام شهر راه بیفتد دنبال من
و سراغ ِ نُت هایی را بگیرند
که از رقصِ انگشتانِ تو بر تن�
پخش میشد روی کاغذ!
و من نمیتوانم حالی شان کن�
تمام موسیقی دانان
آهنگ هایشان را باید بگذارند در کوزه و آبش را بخورند
وقتی حرکت دستانت بر تنم ترانه میشود
مگر نه اینکه دور تسلسلِ بازوانت بر اندامم را
هیچ فیلسوفی نمیتواند باطل کند
و فالگیرها همه بیکار میشوند
وقتی بودنت گردش ستارگان را به هم می ریزد؟
مگر نه اینکه
آهنگِ نفس های تو قافیه ی شاه بیتِ غزلِ زندگی من ا

ب
بهار&تایماز ۱۰ سال پیش
پیام

•●♥·٠•●♥·٠•●♥· تقدیم جانانم T•●♥·٠•●♥·٠•●♥
در خطوط دستهایم نقش توست
نمی ترس�
هرجا بروی مال منی !
•●♥·٠•●♥·٠•●♥· تقدیم جانانم T•●♥·٠•●♥·٠•●♥

ﺩﺭ ﺁﻏـــــــوش ﺑﮕﯿﺮ�
ﭼﻮﻥ ﭘﯿﺮﺍﻫﻨﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻢ ﺭﺍ
ﻭ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻬﺎﺭ ﺭﺍ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﺼﻞ ﻫﺎ ﺩﻭﺭﯼ …

ب
بهار&تایماز ۱۰ سال پیش
پیام

مـیـــــ ـر�
بـــــ ــغض خواهی کرد . . .
اشک های خواهی ریخــــ ـت
غصه ها خواهی خورد
نفرینم خواهی کرد .. !
دوســ ـت ترم خواهی داشت
یک شــ ـب فراموشم خواهی کرد
فردایش به یــ ـادت خواهم آمد
عاشــ ـق تر خواهی شد
امــ ـید خواهی داشت ...!
چشم به راه خواهــ ـِی ماند .. !
و یک روز
یک روز خیلی بد .. !
رفتنم را برای همیـــ ـشه باور خواهی کرد
ناامــ ـید خواهی شد
و من برایت چیــ ـزی خواهی شد
مثل یک خاطــ ـره ی دور .. . .
تلــــخ و شیرین ولـ ـ ـ ـِـی خیلی د ـــــــ و ــــــــــ ر . . .

ب
بهار&تایماز ۱۰ سال پیش
پیام

٠•●♥·٠•●♥·٠•●♥· تقدیم جانانم T•●♥·٠•●♥·٠•●♥
سلام ای عشق دیروزی،منم آن رفته از یادی
که روزی چشمهایم را،به دنیایی نمیدادی
سلام ای رفته از دستی،که میدانم نمی آیی
و میدانم برای من،امیدی رفته بر بادی
به خاطر داریَم آیا؟!به خاطر دارمت آری!
سلام ای باور پاکی،که از چشمم نیفتادی ...

ب
بهار&تایماز ۱۰ سال پیش
پیام

♥دوسش دارم...میدونین واسه چی؟❤️
...چون
...همیشه با حرفاش آرومم میکنه
...جذابیتش دیوونم میکنه
...وقتی میخنده از خندش خندم میگیره
...باهام مهربونه
...بعضی وقتا بهم اخمای کوچولو میکنه
...سربه سرم میزاره
...قربون،صدقم میره
...نگرانم میشه
... بعضی وقتاکه باهام قهر میکنه دلم براش یک ذره میشه
...هر روز که میگذره بیشتر عاشقش میش�
...باید فقط مال خودم باشه
...فقط،فقط مال خود�
...حتی حاضر نیستم یک تار موشو به کل دنیا بد�
...اگه نباشه منم نیست�
...شده همه چیز�
...شده زندگی�
...شده همه دنیا�
...شده دلیل نفس

ب
بهار&تایماز ۱۰ سال پیش
پیام

ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘــﺎ ﮔﺮ ﺑﺸﮑﻨﺪ ؛؛ ﺑﺎ ﻧﺴﺨﻪ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ
ﭼﺸﻢ ﮔﺮﻳﺎﻥ ﻫﻢ ﺩﻣﻲ ؛؛ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ
ﺳﻴــﻞ ﺑــﺎﺭﺍﻥ ﮔــــﺮ ﺑﺒــــﺎﺭﺩ ﺍﺯ ﻧﺴﻴـــــﻢ ﺻﻮﺭﺗﻲ !!
ﻏــﻢ ﻣﺨـــﻮﺭ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﻩ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ
ﻣﺨﺘﺼــــﺮ ﮔــﻮﻳﻢ ﺍﮔـــﺮ ﻭﻳــﺮﺍﻥ ﺷـﻮﺩ ﮐﺎﺷﺎﻧﻪ ﺍﻱ !!
ﺟــﺎﻱ ﻫــﺮ ﻭﻳــﺮﺍﻧﻪ ﺍﻱ ﮐﺎﺧــﻲ ﻧﻤﺎﻳـﺎﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ
ﺍﻱ ﺧــﺪﺍ ،،،،،
ﻫــﺮﮔﺰ ﻧﺒﻴﻨـــﻢ ﺑﺸــﮑﻨﺪ ﻗﻠـــﺐ ﮐﺴﻲ
ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎطﻨﺶ ﺍﺯ ﺭﻳﺸـﻪ ﻭﻳـــﺮﺍﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ...!

ب
بهار&تایماز ۱۰ سال پیش
پیام

بــنـــام چـشمهای پاکت
روزها ساعتها ثانیه ها را پشت این قاب مینشینم وبرایتـ می نویـــسم
میــــ دانم هــــزارسال بعد هم نخواهی فهمید !!!!
.... امــــا ... نوشتنم اشک ریختنم تنها ثانیه ای مرهم این دلـتـــنگی وحشتناک " تـــــــو "را تسکین می دهد ..
برایــ " تــو " مینویسـم " تـویی " که هیچگاه نخواستی ببینی عـشقم را دلدادگیـهای این دیوانه را ....
کدام دادگاه ؟ کدام قاضی؟کدام قانون ؟ متهمی را بدون بازخواست محــکوم کرده اند که تو من رااینگونه پـــس زدی ؟!
یه دلنوشته تقدیم عشقم

ب
بهار&تایماز ۱۰ سال پیش
پیام

هر چیزی در این جهان به دردی می‌خورد!
من به این دردِ می‌خورم که شب‌ها
رصد کنم کوچکترین حرکاتِ تو را در خواب:
غلتیدنت در موجِ ملافه‌ها،
زمزمه‌های زیر لبت
و تکان خوردنِ آرامِ مردمکانت را
تا از ابریشمِ مژه‌هایت شعر ببافم تا صبح...
تو ه�
با اولین لب‌خندِ صبحگاهی‌ات
به دردِ درمانِ تمامِ دردهای من می‌خوری!