س

سبا رضايي

@1984 · ۱۳ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۲۶ رأی)

د
پیام

هرجوری بگی میشم فقط پیشم بمون
نگو میخوای بری نگو دوست ندارمي
اشک چشممو ببین ببین چه حالیم
میخوام سرم رو باز رو شونه هات بذار�
اونی که عاشقی رو یاد من داده داره میره
داره میره نمیدونه دیگه نفس نمیکش�
یادش نمونده که میگفت باهام میمونه تا ابد
دلم تموم غصه هاشو مینویسه خط به خط
حالا سیاه شده از اسم اون دوباره یک صفحه
میمیرم از نبودنش تمومه کارم ایندفعه
گریه های من داره تا آسمون میره چجوری بی خیالی
قول دادی نری بمون به پای عشقمون نگو دوستم نداری ...
D - M - N

د
جوک

دقت کردین چنتا مرد وقتی تو خیابون دور هم جمع میشن
به کف خیابون خیره میشن و به فکر فرو میرن !!!
والا نمیدونم این مردا تو کف زمین چی میبینن انگار دارن
با نیروی ذهن انرژی هسته ای استخراج میکنن ...
یکی نیست بهشون بگه خب اگه حرفی واسه گفتن ندارید چرا
دور هم جمع میشید آخه !!! خخخ

د
پیام

متن از خودم :
خدايا حالم غريبانه عجيب است ...
حال دست هايم شنيدني ست ...
و * امتداد خلوت شب هاي تنهايي * ...
قصه هر روزم است ... كه شنيده نمي شود ... اما
شوق پرواز از آسمان ابري چشمانم
هياهوي خنده ي لبانم را به سخره مي گيرد ...
كه شب نيز به احترام تنهايي ام سكوت مي كند ...
اما من ... چه نامردانه حرمت شب را مي شكنم ...
و بي بديل ترين رقص باران چشمانم را
به نظاره مي گذارم ...
و * شب * ...
اين تاريك ترين رسم ابديت ...
همچنان مي درخشد ...

د
پیام

آيريليق اولسادا مين جمله جمالن سور�
سنه من دوست دميشم آيري كسه دوست دمير�
قلب بيماريمه مين لرده طبيب اولسا اگر
زهر ورسن ايچرم اوزگه دواسين يميرم ...............
@ @ @ @ @ @ ترجمه @ @ @ @ @ @ @
اگه بين مون فاصله هم باشه من تو رو ستايش مي كن�
كس ديگري دوست و رفيقم نيست و تو تنها دوستم هستي
اگر براي قلب بيمار من هزاران طبيب هم باشد
حتي اگه زهر هم بدهي مي نوشم اما دواي ديگران را
نمي نوشم ....................................................

د
جوک

مورد داشتيم رفتن خاستگاري دختره ! بعد دختره براي پذيرايي
بشقاب و كارد و چنگال آورده
بنظرتون ميوه چي باشه خوبه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هيچي ديگه " انگور " !!!!!!!!!!!!!!
بعد خانواده داماد با خودشون ميگن خب شايد قراره يه ميوه ي ديگه اي
هم بيارن كه به كارد و چنگال نياز داره ..............
ولي ميبينن خبري نيست !!!!!!!!!!
خواهر داماد خواهر شوهر بازيش گل ميكنه ...............
با كارد انگورارو از بندشون جدا ميكنه با چنگال ميذاشته دهنش !!!!!!!!!!!!!!!!
گفته شده مادر عروسه ناپديد شده و هنوز پيدا نكردنش !!!!!!!!!!!
و خود عروس سكته ي قلبي و مغزي باهم كرده و فلج شده و
الآن منتظره احسان عليخاني دعوتش كنه به ماه عسل !!!!!!!!!!!!!!
من برم به جلبك مغز بودن خودم افتخار كنم !!!!!!!!!والا به خدا .........

د
پیام


" اين متن هم برا خودمه "
گذر زمان زندگيم را بر دوش باد گذارده ......
و به هر سو كه بخواهد مي برد ......
چه ملايم بوزد ...... چه به شدت ......
زندگيم " برباد " است ......
تقديم به مرتضي پاشايي عزيز ...... خدايا هواشو داشته باش ......
و يه تشكر خيلي زياد از دوست عزيز با نام " ميم مثل مرتضي " .

د
پیام

" اين متن هم برا خودمه "
ديگر تمامش كن روزگار ......
من تسليم زخم هاي زمانه ات شده ام ......
ديگر مي تواني مرا محكوم به حبس ابد
در زنداني كني كه ديوار هايش از جنس ...... " درد " اند ......
تقديم به " مرتضي پاشايي " عزيز ...... روحش قرين رحمت و آرامش ......

د
پیام

سلام اولين پستمه و اين متن برا خودمه :
در اين روزگار حتي اگر تمام مهربانيت را نثار دستان سردي كني
كه در شبهاي تنهاييش دل گرم به دستان سردي هم نبود ....
تمام راه را بيراهه رفته اي ....
اما بازگرد بگذار روزگار شرافتش را زير پاي دلهاي
زميني له كند .... اما تو .....
" شريف بودنت را به شرافت روزگار نسوزان "