ش

شادی

@shadi94 · ۵۴ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۷۱ رأی)

د
پیام

مادرش دارفانی را وداع گفت! درمجلس ختم،بلندبلندگريه میكرد!!!
برخی گفتند:شمامرجع بزرگ شيعه والگوهستیدزشته برای مرگ مادراينطوری گريه میكنيد!!!
گفت:گريه من برای مردن مادرنيست،گريه من برای خودمه؛كه توفيق خدمت به مادر از من سلب شد...
شادی روح عالم ربانی؛شيخ انصاری،صلوات

د
پیام

زندگی به خون وابسته است.. و پیکر تاریخ بی خون خدا مرده ای بیش نیست، و سر مبارک امام شهیدبر فراز نی؛رمزی است میان خدا و عشاق ؛
یعنی که؛ این است بهای دیندار...
(شهید سید مرتضی آوینی)
لایک=یاران پای در راه نهیم، که این راه رفتنیست نه گفتنی...

د
پیام

بسیجی،عاشق کربلاست وکربلارا تومپندار که شهری است درمیان شهرهاو نامی است در میان نامها!نه؛
کربلا حرم حق است؛
وهیچ­ کس راجز یاران امام حسین علیه السلام راهی به سوی حقیقت نیست...
کربلا، ما رانیز در خیل کربلاییان بپذیر...
(شهيد سيد مرتضي آوينی)
لایک=عشق یعنی کربلا، یعنی من و تنها حرم ***عشق یعنی "اربعین" پای پیاده تا حرم...

د
پیام

"بسم ربالشهید"
راه کاروان عشق، از میان تاریخ می گذرد...
و هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد؛
داستان کربلا را بخواند، اگرچه خواندن داستان را سودی نیست؛
اگر دل کربلایی نباشد...
(شهید سید مرتضی آوینی)
لایک= رفقا کربلا رفتن اصل نیست؛ اصل اینه که کربلایی باشیم...کربلایی...

د
پیام

"بسم رب الشهید"
چه جنگ باشد و چه نباشد، راه من و تو از کربلا می گذرد!!!
باب جهاد اصغر بسته شده؛
باب جهاد اکبر که بسته نیست...
(شهید سید مرتضی آوینی)
لایک= رُفقا بیایید تا جوانیم به فکر «جهاد اکبر» باشیم؛ که با "جهاد اکبر"، راه *شهادت* خودش باز می شود...

د
پیام

"بسم رب الشهید"
بعضی ها ما را سرزنش می کنند که چرا دم از کربلا می زنید و از عاشورا ؛
آنها نمیدانند که برای ما کربلا بیش از آنکه یک شهر باشد، یک افق است! که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده ایم ، نه یک بار نه دو بار ... به تعداد شهدایمان(شهیدسیدمرتضی آوینی)
لایک= اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک...

د
پیام

"بسم رب الشهيد"
( و مپندار که تنها عاشورائیان را بدان بلا آزموده اند و لاغیر … صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است …ای دل تو چه می کنی؟ می مانی؟ یا می روی؟
داد از آن اختیار، که تو را از حسین (ع) جدا کند…)
لایک= شادی روح شهید" سید مرتضی آوینی"،صلوات

د
پیام

<بسم رب الشهيد>
"امام باقرعلیه السلام فرمود: اگر مردم می دانستند که چه فضیلتى در زیارت مرقد امام حسین علیه السلام است از شوق زیارت می مردند."
لايك= نزدیکی های محرم بود و بین رفقا،پیچیده دوباره باز حال و هوای کربلا...

د
جوک

"بسم رب الشهید"
يك قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها رو در آورده بود. با سلاح دوربین­دار مخصوصش چند ده متری خط عراقیها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقیها!!!...حالاببینیدچرا...
بار اول بلند شد و فریاد زد: «ماجد کیه؟» یکی از عراقیها که اسمش ماجد بود سرش را از خاکریز آورد بالا و گفت: « منم!»
ترق(صدای گلوله)!!
ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضاء کرد!!! دفعه بعد قناسه چی فریاد زد:«یاسر کجایی ؟» و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت! ! ! ...
چند بار این کار را کرد تا اینکه به رگ غیرت یکی از عراقی­ها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد: « حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت. اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سر خورد پایین. یک هو یک صدایی از قناسه چی ایرانی بلند شد: « کی با حسین کار داشت؟ » جاسم با خوشحالی، هول و ولاکنان رفت بالای خاکریز و گفت:« من !!»
ترق!!
جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو، خودش را در آن دنیا دید!!!:))))))
لایک=شادی روح شهدامون،صلوات

د
جوک

"بسم رب شهید"
گفتند بچه است عملیات نرود . زیاد گریه کرد کوله پشتی دادند پر از باند و پنبه گفتند امدادگر باشد. عملیات شروع شد . مجروح پشت مجروح . سریکی دو ساعت همه وسایلش تمام شد . خواست برود جلو که یک مجروح دیگر آوردند . با کمربند دستش را بست . مجروح بعدی را آوردند
آستین لباسش را پاره کرد و پایش را بست........
مجروح آخر را کول کرد و برگرداند عقب ، توی راه همه میخندیدند و یه جوری نگاه میکردند!!!
وقتی رسید عقب یه نگاه به خودش انداخت؛ دید از لباس هایش چیزی نمانده ، جز یک شرت و نصف زیر پوش ...:))))))
لایک=شادی روح شهدامون،صلوات

د
جوک

بسم رب الشهید
عید غدیر که می شد خیلی ها عزا می گرفتند . لابد می پرسید چرا...؟
به همین سادگی که چند تا از بچه ها با هم قرار می گذاشتند
به یکی بگویند سید ...البته کار که به همین جا ختم نمی شد .
ایستاده بودیم بیرون چادر یک دفعه دیدیدم چند نفر دارند
دنبال یکی از برادر ها می دوند!!!می گفتند:(( وایــــســــــا ســـید علی کاریت نداریم!))
و او مرتب قسم می خورد که ((من سید نیستم ولم کنید))
تا بالاخره می گرفتندش و می پریدند به سر و کله اش و به بهانه بوسیدنش آش و لاشش می کردند .
بعد هم هر چی داشت ،از انگشتر و تسبیح ،پول ،مهر نماز تا چفیه و گاهی هم لباس، همه را می گرفتند و از تنش به بهانه متبرک بودن می آوردند ...
جالب اینجاست که به قدری جدی می گفتند سید؛ که خود طرف هم بعد که ولش می کردند، شک می کردو می گفت: راستی راستی نکند ما هم سید هستیم و خودمان خبر نداریم...:))))
لايك=شادي روح شهدامون،صلوات