علامت
############destiny##########
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر
فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی
و رفتی ، بی آنکه نباشی . .
امضا:Mr.Tiny .
@tiger1380 · ۲۳۲ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۱۷۳ رأی)
علامت
############destiny##########
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر
فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی
و رفتی ، بی آنکه نباشی . .
امضا:Mr.Tiny .
علامت(برا کلاس کار)
*****************destiny*****************
شما ها وقتی خمیازه میکشید دوستتون رو جلو دهنتون میگیرید
ولی من مجبورم جلو دماغم بگیرم :-(
لامصب دماغ نیست که خرطو�
رفیقام میگن از الآن پولاتو جمع کن عمل کنی:-)
امضا:(به تقلید از خانم دکتر )Mr.tiny
ميدونيد چرا من هنوز سينگلم
انقدر خوشگل و جذابم همه فكر ميكنن رل�
مديونيد اگه فكر كنيد دليل ديگه اى داره :)
رژیم غذایی من #شیرینی دادن به دوستامه☺️
پلاسکو
پ:پدر�
ل:لابه لای
ا:آوار
س:سوخت
ک:کاش می بود
و:ولی نیست
تسلیت عرض می کنم
دیروز داداش کوچیکم(10سالشه) اومدپیش�
گفت داداشی برات یه شعر سرودم بخونم؟
منم خرذوق شدم بهش گفتم بخون داداش گلم
گفتش:
داداش من چه نازه گوشای اون درازه
داداش من شاخ داره خودش خبر نداره
ای خداااا من چه گناهی کردم گیر این افتادم:(
افسر جلومو گرفت گفت چرا خیابون یه طرفه اومدی؟
گفتم ماهی ها وقتی بالغ میشوند که بر خلاف مسیر آب شنا کنند☺️
گفت زیبا بود ولی الان تو دهن کوسه ای
طبقه هاى بهشت:
طبقه اول
: براى اعضاى فور جوک و اون مدير خوبه که پست هاى منو تاييد ميکنه
طبقه دوم :کسانى که در کانال تلگرام فور جوک عضو هستندميزنند
طبقه سوم:کسانى که گاهى به فور جوک سر ميزنند
طبقه چهارم اون هايى که اسم فور جوک رو شنيدن
بهترين طبقه براى اون کساييه که پست هاى منو لايک ميکنن
وجهنم فقط برا اون مدير بداخلاقه که پست هاى مارو تاييد نميکنه
سلام اين خاطره كه ميخوام براتون بگم كاملا واقعيه
يادمه دو يا سه سال پيش بود موقع تولد امام زمان (عج) قم بوديم و تصميم گرفتيم پياده بريم جمكران خلا صه راه افتاديم نزديك جمكران بوديم ديديم يه جا جشنه مجريه به چند تا از بچه ها گفت بيان بالا به يه پسر بچه (دقت كنيد پسر بچه) اومد پيش مجريه مجريه گفت سلام عمو تو بزرگ شدى ميخواى چه كاره شى پسره يه كم فكر كرد گفت دكتر
مجرى:خب تو چه بخشى
پسره:تو بخش زنان زايمان:O=-O =-O
مجريه با يه قيافه متعجب گفت خب ميخواى اولين مريضت كى باشه
پسره گفت شما
ما=-O =-O =-O
آخه مجرى مرد تو بخش زايمان چه كار داره
ما=-O =-O =-O
مجرى:O :O :O
پسره:-) :-) :-) :-)
فانتزى من اينه كه فرق جوك دوستانه و جوك متفرقه و جوك جديد رو توی سایت 4جوک بفهمم :|
*************سال نو مبارك***********
هى سال ۹۴هم داره تموم ميشه ولى هنوز داغ قطع رابطه جيبوتى رو دلم مونده
هى مونه
اين گودزيلا ما نشسته پيش باباش ميگه با با اين كاغذ هارو پاره كن بعد يه مدت اومده پيش باباش ميگه اين چه وضعيه اخلاق هم كه ندارى نميشه چيزى بهت گفت
باباش:O
من=-O
خودش:-)
اين گودزيلاي ما تو حال و هواي خودش بود ديدم داره زير لب يه چيزي ميگه رفتم گوش دادم ديدم داره آواز ميخونه حالا فكر كنيد چي ميخوند:
لولو خورخورخورم شام شلغم ميخورم خورخورم خورخورم شب شلغم ميخورم خورم خورم خور�
من:0
داداشم:))))
دمپايي توالت:((
اين مرده چاقه تو كيميارو ديديد اول با آرپي جي بهش زدن بعدش شونصد تا تير يهش زدن بعد هم با خمپاره زدن بهش يا علي گف و بلند شد نارنجك پرت كرد لامصب انگار اين تير ها قولنجش رو شيكسته
پس از اين واقعه سلمان خان با كلاغ از هند به ايران اومد و اداي احترام كردو رفت
آرامش يعنى
.
.
.
داشتن من
.
والا انگار ژلوفن�
هعى روزگار مادهه پنجاهيا يه خاطراتى داشتيم كه نه دهه شصتيا نه دهه هفتاديا دارن
شما دهه شصتيا چرا اين قدر نسل سوخته نسل سوخته ميكنيد شما نسل پدر سوخته ايد ما نسل سوخته ايم شما نميدونيد ما يه خوراكى داشتيم به نام شيرو شكر از هر دهه چهل يا پنجاهى بپرسيد ميگه هى يادش بخير
البته من دهه پنجاهى نيستم اين ها فرمايشات پدر بنده بود
يه روز دستشويي داشتم اورژانسي رفتم دم دستشويي ديدم داداشم(گودزيلا)تو دستشوييه حالا مگه بيرون ميومد خلاصه يه سند گرو گذاشم اومد بيون بهش گفتم خسته نباشي دلاور
اين دركولا برگشت گفت:شيرين كام باشي جنگاور
هيچي ديگه فقط بدونيد دستشويي افق خيلي تميزه تازه قفل هم داره:)
وقتي آمده بود جبهه سالم و سرحال بود رفت تخريب پايش كه رفت روي مين برگشت عقب بار دوم كه آمد جبهه تك تير انداز شد بايك پا خمپاره كه خورد به سنگرش آن يكي پايش هم كه معيوب شد
برگشت عقب بار سوم كه آمد رفت توي آشپز خانه براي سيب زميني پوست كندن آشپزخانه را كه بمباران كردند تنش كه پر از تركش شد رفت عقب درسشو خوند
اين خاطره مال يكي از رزمنده هاست:
پايش قطع شده بود خواستم ببندم كه گفت:برو سراغ زخمي ها.
گوش ندادم همان پاي قطع شده را برداشت و كوبيد توي سرم گفت:(اگه بياي جلو باهمين ميزنمت) رفتم سراغ بقيه صبح كه شد ديدم پايش توي دستش است و چشمش به آسمان
اين خاطره مال يكي لز رزمنده هاست:
تازه آمده بود پيش ما رفته بود جاي پرتي داشت سنگر مي كند آن هم نصف شب يكي دوتا از بچه هارو صدا كردم و گفتم:(بيچاره اينقدر بچه اس كه ترسيده وداره سنگر درست مي كنه يكي دو ساعت بعد كه كارش تموم شد كارش شروع شد.
صداي دعا مي آمد واستغاثه.
براي خودش قبر كنده بود نه سنگر
شادي روح همه شهدا صلوات