یکی از انگیزه هام برای ازدواج و مادر شدن اینه که درحضور مادرشوهرم و خواهرشوهرم به بچه ام بگم پدرسگ بی صاحاب
@BTF2 · ۱۸ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۲ رأی)
یکی از انگیزه هام برای ازدواج و مادر شدن اینه که درحضور مادرشوهرم و خواهرشوهرم به بچه ام بگم پدرسگ بی صاحاب
امـشـب دل سـنـگ کـوچـه هـا مـــیگریــد / یـک شـهر،خـمـوش و بـیـصـدا مـــیگرید
تـشـیـیـع جـنـازه غـریـب زهــــراسـت / تـابـوت بـحـال مـرتـضـی مـــیـگریــد
سلام.چند ماه پیش با داداشم و خانومش نشسته بودیم پسرخواهرم اومد گفت«گیز ما گوزی تا به تا»
حوصلشو نداشتم با لبخند بهش گفتم افرین حالا برو با داداشی بازی کن...وقتی رفت زنداداشم گفت چی میگفت گفتم نمیدونم گوش نکردم گفت فکر کنم زی زی گولو میخوند اقا خلاصه صداش کردم گفتم خاله ای چی گفتی؟گفت گیز ما گوزی تا به تا......ترکیدیم از خنده بعدشم گل پسر میگه من بلد نیستم بگم زی زی گولو میگم گیز ما گوزی
آخه احمق تو که داری میگی
دیشب هم من تشنه ام شده بود هم دخترعموم.یه بطری آب هم بیشتر نداشتیم دخترعموم میخواست با بطری آب بخوره اومده بهم بگه بد دل نیستی دهن بزنم میگه فاطمه بد دهن نیستی؟خواهرش هم میگه چرا فاطی بی ادبه فوش میده.............
سلام.یه دخترخاله دارم هم سن خودمه بچگیامون خیلی شیطون بودیم(الکی مثلا الان نیستیم)یه پسرهمسایه هم داشتیم ده پونزده سالی ازمون بزرگتر بود.این پسره خیلی منو گاز میگرفت.یه بار که خالم اینا خونمون بودن من به دخترخالم گفتم بیا دستامونو گاز بگیریم بگیم کار جواده (پسرهمسایه) اونم گفت باشه. راحله لامصب دلش برا خودش سوخت اروم گاز گرفت من یه طوری دستامو گاز گرفتم که خون می اومد بعد رفتیم توی خونمون زدیم زیرگریه به مامانم و خالم گفتیم جواد گازمون گرفت.مامانم عصبی شد چادرشوسرش کرد بره دعوا اخه من دستام غرق خون بود.حالا هرچی التماس و گریه میکردیم میگفتیم کار خودمومه باور نمیکردن فکر میکردن از ترس جواد اینو میگیم صد نفر حریف مامانم نمیشدن از بس عصبانی بود
یه بارم من با کلید سر دختر خالمو سوراخ کردم اونم خروس وحشی انداخت روم گفت میخوام ترست بریزه :|
بغضم گرفته وقتشه ببار�
جه بی هوا هوای گریه دار�
باز کاغذام با تو خط خطی شد
خدا این حس و حالو دوس ندار�
سلام.یه بار بابام داشت نماز میخوند گوشیش زنگ خورد دیدم شماره ناشناسه جواب ندادم گوشیو گذاشتم روی مبل بابام همون موقع رفت سجده به جای ذکرسجده بلند و عربی گفت الو.....وای یعنی تا ده مین بعد فقط میخندیدم.
سلام.دوم دبیرستان که بودم سرکلاس زیست بحث این شد که ملخ ها همه چی خوارن منم گفتم خانم مثه انسانها دیگه بعد یکی از بچه ا برگشت گفتش تو سوسک میخوری خواستم بگم من نمیخورم چینی ها میخورن گفتم من نمیخورم انسانها میخورن خودم گرفتم سوتی دادم اما دوست اسکلم نگرفت و اینطور شد که من به خودم امیدوار شدم.....به یاد اولین پستت بزن قلب قشنگرو