روز اول عروسیمان بود و قرار بود که در را بر روی هیچ کس باز نکنیم اول پدر و مادر من امدند ومن توجهی به در زدنشان نکردم اما وقتی چندی بعد پدر و مادر همسرم لیدا امد اشک در چشمانش جمع شد وگفت من نمیتوانم در را بر روی خا نواده ام باز نکنم در را باز کردیم من دو فرزند پسر اوردم اما برای دخترمان جشنی با شکوه گرفتم خانمم علتش را جویا شد به او گفتم او تنها کسی است کهدر را بر روی من باز میکند