س

ستاره

@لایک پسند · ۲۷ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۵ رأی)

ط
طهران ۱۰ سال پیش
جوک

دوست دوران بچگی رو اتفاقی تو خیابون دیدم. یه دختر دو سه ساله باهاش بود. گفتم: چه دخترِ نازی داری اسمش چیه؟ گفت: اسمش آرمیتاست. نوه منه!
فَکَم چسبید کف زمین ! نوه ؟؟؟؟!!!!!
.
.
.
.
.
آهااااااااااای نیمه گم شده من ! مگه دستم بهت نرسه . دوستام نوه دار شدن،
می فهمی ؟ نوه دار !!!

ل
لایک پسند ۱۰ سال پیش
جوک

من همچنان دنبال کارم. زنگ زدم یه جا، صدا قطع و وصل میشد.
گفتم: الو سلام.
گفت: الو... الو...
گفتم: سلام. صدام میاد؟
گفت: نه صدات نمیاد !!!
من :-/
بدیش اینه که دو روز بعد یادم میفته که جواب اینطور آدمها رو چه جوری باید می دادم!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
حالا چرا دنبالم افتادید؟ میخواید یه کار خوب بهم پیشنهاد بدید؟ :-) ... نه؟ ...
آهان فهمیدم عاشقم شدید! ㄟ(ツ)ㄏ ... نه؟! ...
چیییی؟ یه خاطره دیگه تعریف کنم؟ ... باوشه ...
یه بارم با یه شماره جدید به دوستم زنگ زدم. سلام و احوال پرسی کردیم، فکر کردم نشناخته، نگو فیلمم کرده بود.
گفت: شما؟
گفتم: من همونی ام که منتظرش نبودی!
گفت: باوشه. پس خدافظ.
بی تربیت فطع کرد. به همین راحتی.
یه جای خوب و مطمئن سراغ ندارید سرمو بکوبم بهش، دراز به دراز بیفتم دیگه پا نشم؟؟!!

ل
لایک پسند ۱۰ سال پیش
جوک

برای استخدام رفته بودم یه شرکت خصوصی خیلی با کلاس! داشتم فرم استخدام رو پُر می کردم، حس کردم خیلی داره بهم فشار میاد.
به منشی گفتم: ببخشید می تونم از سرویس بهداشتی استفاده کنم؟
منشی گفت: فرنگی؟
گفتم: نه بابا من آزادکارم!
منشیه اینقدر خندید صورتش قرمز شده بود. یه کم منتظر شدم دیدم خنده هاش تمومی نداره.
گفتم: خانم رییییییخت! میشه اون خنده رو pause کنی بعد از اینکه آدرس دادی دوباره play کنی؟
بالاخره با ایما و اشاره بهم فهموند باید برم توی راهرو اولین در.
مفت مفت خندید و پولشم نداد!
آخرشم استخدام نشدم!

ل
لایک پسند ۱۰ سال پیش
جوک

سه تا از گودزیلاهای فامیل رو چند ساعتی گذاشتن پیش من تا پدر مادراشون برن به کارشون برسن. بازیگوشی کودک درونم با حس نوستالژی درونم دست به یکی کردن و بهم پیشنهاد دادن با گودزیلاها شاه دزد بازی کنم. منم بازی رو یادشون دادم و شروع کردیم. جاتون خالی هر دفعه که جلاد می شدم یه سبیل آتشی هایی براشون می کشیدم که دق دلی کل خاندان فورجوکیان رو سرشون خالی کنم!
جالب اینجا بود که اینقدر سرتق بودن که جیکشون هم در نمی اومد!
دهه شصتی ها یادشونه ما بچگی هامون سر سبیل آتشی چه دعواها، چه قهرها و چه آشتی هایی که نداشتیم.
یادش بخیییییییییییییییر
پیشنهاد ویژه: شاه دزد با گودزیلاها رو امتحان کنید. یه چیزایی میگن و یه اتفاقاتی می افته که تو اون لحظه کلی خنده داره.

ل
لایک پسند ۱۱ سال پیش
جوک

اون موقع که تازه موبایل اومده بود فکر می کردم هر کس هر زنگی روی موبایلش بذاره وقتی بهش زنگ می زنی هم همون آهنگ پخش می شه. یه بارم زنگ زدم به موبایل یکی از آشناها که ببینم آهنگ پخش می شه یا نه! دیدم مثل تماسهای معمولی داره بوق می زنه. کلی حالم گرفته شد!
فکر کنید من چه بچه نابغه ای بودم که از اون موقع فکر آهنگ پیشواز بودم!!!
یکی منو کشف کنه!

ل
لایک پسند ۱۱ سال پیش
جوک

تو دانشگاه رفتیم سر کلاس برای امتحان، حالا همه رو به من:
- برسونیا
من: با اینکه من خودم هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم ولی باشه.
- ببین من شماره سوال رو می گم تو فقط با دست جواب رو بگو (سوالا تستی بود)
من: باشه حواسم هست.
- عه تو کلاس مایی، دمت گرم برسونیا
من: بابا تو که اونور کلاسی چجوری برسونم؟
- به فلانی بگو اونم به فلانی می گه اونم به من می گه دیگه!
من: باشه.
- عه تو هم اینجایی. دستت رو باز بذارها؛ خسیس بازی در نیاری.
من: باشه بابا، من کی خسیس بازی در آوردم؟
- شوخی کردم. برسون.
من: باشه. حواسم هست.
- ببین من فقط به خاطر اینکه تو می رسونی اومدم امتحان بدم ها. برسونیا.
من: باشه هر سوالی رو خواستی بگو.
الان فهمیدین من شاگرد زرنگم؟؟؟!
حالا همه اینا به کنار، یهو دیدیم یه نفر جلوی کلاس از خنده غش کرده. آره دیگه مراقب بود، اینقدر جوان بود نفهمیدیم مراقبه، همه حرفامونم شنیده بود. چشمتون روز بد نبینه. با هیچ کس کاری نداشت فقط زوم کرده بود رو من!
خدایی خیلی سخته اینطوری امتحان بدی.