داییم همیشه بهم میگفت احمق کوچولو گذشت تا ماشدیم ۱۶ ساله یه روز تنها باهاش نشسته بودیم گفت خواهر زاده عزیزم احمق کوچک من میدونی چرا بچه بودی بهت میگفتم احمق کوچولو ؟ ما هم نامردی نکردیم گفتیم اره چون هنوز مثل شما بزرگ نشده بودم
اقا گفتن این جمله همانا و پیوستن به ملکوت اعلی پس از چک خوردن همانا
اخه دایی بی جنبس ما داریم