a

abas

@abas_m223 · ۷۷۶۷ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۸۳۹۳ رأی)

a
abas_m223 ۹ سال پیش
جوک

**********abas_m223***********
کـاش مـیـشـد بـرنـامـه انـتـخـاب واحـدتـو بــرا اونـایـی کـه ازشـون بـدت مـیـاد تـو دانـشـگـاه بـفـرسـتـی بــگی:
بــبـیـن، مــن ایـن سـاعـتـا رو ورداشـتـم، تـو بـرنــدار کـه نـبـیـنـمـت،مـرسـی اه !!! :)
abas mostaghim

a
abas_m223 ۹ سال پیش
جوک

<p>
************abas_m223***********
تــــو ایـــن یـــه مـــاه اخـــیـــر &rlm;انـقـــد فـیــلـمـای جــکـی چــان رو تــو صــداوسـیــمــا پـخــش کــردن، کـه مـوقــع خــواب بـــا فــنِ پــنــجــه ی عـقــاب میــرم ســمـت چـــراغـــو بــا فــن مــیمــون مـســت کــلـیـد بــرق رو فــشـار مــیـدم بــخـوابـــم!!! :)</p>

a
abas_m223 ۹ سال پیش
جوک

Abas_m223
دیشب از سرکار برگشتنی منتظر ماشین بودم برگردم خونه ی پراید جلوم وایساد تا یارو رو دیدم یادم اومد دوسه ماه پیش سوارماشینش شده بودم و کلی برام از خودش گفته بود و سوال پیچم کرده بود!خلاصه سوارشدنی سلام کردم و شیطونیم گل کرد گفتم ی کم ایستگاه بگیرم
_سلام جوون چرا انقد خسته به نظر میای؟
من:بله آقا کارم خیلی انرژی میگیره خسته کننده س
راننده:خسته نباشی کارت چیه؟
من : شغل ما به صورت موروثی طالع بینی و فال گیری و پیشگویی شرکتهای ایستگاهیه!
_والا من که به این چیزا اعتقاد ندارم همش چرته
(ی نگاه چپ چپ بش کردم و گفتم):
48سالته ، قبلا وضعت خوب بود الان مستاجرشدی،ی پسر و ی دختر داری
که پسرت معتادشده و دخترتم دانشجوعه ، خانومتم میخاد طلاق بگیره، اینا رو گفتم که دیگ توهین نکنی الانم نگه دار پیاده میشم!!!
راننده در حالی که تعجب کرده بود گفت: آقا غلط کردم همه حرفات درست بود توروخدا الان ی ذکری بگو درست بشه کارم!!! ی چند لحظه نگاش کردم ی کاغذ از جیبم در آوردم فوتش کردم و گفتم: برای حل مشکلت باخانومت 3باربگو همخواب رقیبانی و من خواب ندارم ایشالا اوکی میشه(بیچاره3بار گفت:)
حالا برای رفع اعتیاد پسرت 3باربگو:
بچه بودیم قوطی بودیم بزرگ شدیم دودی شدیم(بازم گفت)
خنده م گرفت سرمو انداختم پایین گفت چرا میخندی؟
گفتم من باید بخندم تا ذکرا اثر کنه، حالا واسه موفقیت دخترت یه چیز مینویسم بده همراش باشه(کیپ کام آی ام کویین! :)
بعدفوت کردم سمتش گفتم حالا میخای مسافر گیرت بیاد زیر لب بگو زلاتان ابراهیموویچ و هرکس سوارشد بش بگو سلام بر ابراهیموویچ آقا یه 50 متر جلوتر یکی سوار شد بهش گفت سلام بر ابراهیموویچ من منفجر شدم،واس اینکه تابلو نشه چندتا فوت کردم گفتم قبول باشه و پیاده شدم!:)

a
abas_m223 ۹ سال پیش
جوک

**********abas_m223************
از مــردای قــدیـم مـیـپـرسـیـدی چــی زدی مــیـگـفـتـن :
گـوزن، آهــو ،بـــز و.....
.
.
.
.
.
.
‌الان مـیـپـرسـی چـی زدی مـــیـگـن : گـــل، عــــلـف و....
مــتـاسـفـانـه نـشــونـه گـیریـا خــییییییلی بـــد شـده خــیـلــی !!! :))

a
abas_m223 ۹ سال پیش
جوک

کـاش الان یــکـی در مــی‌زد،مـــنــم بـــاز مـی‌کــردم مــی‌دیــدم یــه پــنـــگــوئــنــه.
مـــی‌گــفــت بـــفـــرمـــایـــیــد بـــسـتــنـی یــخــی،
ســالـــگـرد فـــوت بــابــابــزرگــمــه مــامــانــم درســت کــرده، غــذای مــحـلـــیـ‌مـو‌نـه!!!:)

a
abas_m223 ۹ سال پیش
جوک

***********abas_m223*********
اشـتـبــاهـات پـزشـکـی تـو ایـران واقـعـا وحـشـتـنـاکـه
.
.
.
.
.
.
.
مـن یـه ســری رفـتـم جـواب آزمـایـش ادرارمـو بگـیـرم گـفـتـن حـامـلـه ای کـلـی سـیـسـمونـی خـریـدم اسـم بـچـه انـتـخـاب کـردم آخـرش گــفـتـن اشـتـبـاه بـوده جـوابـت !!! :)
(دلم براتون تنگ شده بود،بازگشت رسمی با پستهای خودم از مطلب بعدیم )

a
abas_m223 ۱۰ سال پیش
پیام

****************abas_m223******************
‏یـادش بـخـیـر یـه حـــاج مــمـــد نــامــی بـود اولــیــن روز مــاه رمـضــون مـیـومـــد تــو کــوچــه داد مــیـزد هـمـسـایـه هـا ســحـر شــد پــاشـیــد
هـمـسـایـه هـا ســحـر شــد پــاشـیــد .....
.
.
.
.
.
.
.
خـدا بـیـامـرزش ....
چــقـــدر زود گـذشـت انـگـار هـمـیـن دیـروز بـود بـا تـیـر زدمــش!!! ^_^

a
abas_m223 ۱۰ سال پیش
جوک

*************abas_m223***************
ســالار عـقـیـلی نـصـف شـبـا از خـواب مــیـپـره سـریـع دسـت مـیـزنـه بـه گـردنـش بـبـیـنـه دسـتمـال گـردنـش سـرجـاش هـسـت یـا نـه بـعـد اگـه بـاشـه دوبـار داد مـیـزنـه میگه "وطـــــــــنـــــــم "بعـد خـرســشـو بـغـل مـیـکـنـه مـیـخـوابه !!! :)
زنـشــم پـا میـشـه در حـالـی کـه زیـر لـب فـحـش مـیـده مـیـره دم یـخـچـال هـر چـی بـستـنـی سـنـتـی و ســالار هـسـت مـیـریـزه تـو اشـغـالــی !!! :)

a
abas_m223 ۱۰ سال پیش
جوک

*************abas_m223***********
ﺳـﯿـﺪ ﺟـﻮﺍﺩ ﻫـﺎﺷـﻤـﯽ ﺷـﺒـﺎ ﺍﺯ ﺧـﻮﺍﺏ ﻣـﯿـﭙـﺮﻩ ﺩﺍﺩ ﻣـﯿـﺰﻧـﻪ ﻣـﯿﮕـﻪ :
ﺑـــﺨــﻮﺍﺑــﯿـﺪ ﺧـﻤـﭙـﺎﺭﻩ ﺯﺩﻥ،
ﺯﻧـﺸـﻢ پـامیـشـهﻣﯿـﮕـﻪ ﺟـﻮﺍﺩ ﺷـــﻬﯿـﺪ ﺷﯽ ﺍﯾـﺸـﺎﻻ سـرویـسـﻤـﻮﻥ کـردی!!! :)

a
abas_m223 ۱۰ سال پیش
جوک

***********abas_m223***************
ﺳﻨﺪﯼ ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺒﺎ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯿﭙﺮﻩ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ: ﺗﻮ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻘﻠﯿﺪﻣﯿﮑﻨﯽ،شما کاپی میکنی ما اینجا کاپی نمیخایم ﺯﻧﺸﻢ پامیشه ﻣﯿﮕﻪ ﺑﮕﯿﺮ ﺑﺨﻮﺍﺏ ر ی د م ﺗﻮ ﭘﯿﺸﻮﻧﯽ ﺭﻫﺎ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﯼ بگیر بخواب لامصب !!! :)))

a
abas_m223 ۱۰ سال پیش
جوک

********abas_m223*******
نمیدونم از کیه ولی خیلی دوسش دارم متنشو :
️توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم
طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم
همین که توی دلم خواندم سه عمودی
یکی گفت بلند بگو
گفتم یک کلمه سه حرفیه
ازهمه چیز برتر است
حاجی گفت: پول
تازه عروس مجلس گفت: عشق
شوهرش گفت: یار
کودک دبستانی گفت: عل�
حاجی پشت سرهم گفت : پول، اگه نمیشه طلا، سکه گفتم: حاجی اینها نمیشه
گفت: پس بنویس مال
گفتم: بازم نمیشه
گفت: جاه
خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه
دیدم همه ساکت شدند
مادر بزرگ گفت: مادرجان، "عمر" است.
سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار
ديگری خندید و گفت: وا�
یکی از آن وسط بلندگفت: وقت
یکی گفت: آد�
خنده تلخی کردم و گفتم: نه
اما فهمید�
تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی
حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید !!!
باید جدول کامل زندگیشان را داشته باشی.
بدون آن همه چیز بی معناست!!!
هرکس جدول زندگی خود را دارد.
هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکن�
شاید کودک پا برهنه بگوید: کفش
کشاورزبگوید: برف
لال بگوید: حرف
ناشنوا بگوید: صدا
نابینا بگوید: نور
و من هنوز در فکر�
که چرا کسی نگفت:
" خدا 

a
abas_m223 ۱۰ سال پیش
جوک

*******abas_m223پدرفانتزی ایران :) ********
یکی از فانتزیای معکوس پیریم اینه درحالی که یه رکابی خلبانی با شلوارکردی قهوه ای پوشیدم با حاج خانوم تو حیاط خونمون قدم بزنیم و درحالی که بارون شدیدمیاد و دستم دور گردنشه محکم بغلش کنم و این شعرو براش بخونم: تو حوض خونه ی ما/ماهیای رنگارنگ/بالا و پایین میرن/با سیگارای قشنگ/کلاغه تا میبینه/کنار حوض میشینه/میخواد فندک بگیره/ماهیا قایم میشن/به زیر آب ها میرن/کلاغه شیطون،میشه نعشه و حیرون ...!!! ^_^
بعد درحالی که داریم روپایی زدن گنجشکامونو می بینیم یهو دخترم خیربانو با یه چادرگل گلی باصحنه آهسته ازبغلم رد بشه و بگه آقاجون با اجازتون من دارم میرم کلاس ریاضی،منم دست بکنم جیب شلوارکردیمو تسبیحمو دربیارمو بگم برو آقا جون بعدازخداپلیس فتا پشت و پناهت فقط به کلاس ریاضی بگو تا ساعت 7باید خونه باشی!!! :)
بعد یهو دوربین زوم بشه رو کتونی زرنگیای پسرم آقا مقداد که با یه سبد میوه داره میاد طرفمون و با صدای داریوش بهم بگه آقا جون درخت انارمون که آواز می خوند پرتقال داده براتون آوردم میل کنید!!! :)
یهو دوربین بره رو حاج خانوم و از زیر چادرش یه قمه دربیاره بگه حاج عباس پرتقالا رو پوست میکنم بخورید فتامین 3 داره حواسش هست زیر بارون سرما نخورید منم منزلمونو بوس کنم و بغلش کنم بزارمش رو طاقچه و دورهم پرتقال دان زادان بخوریمو و لبخندمجلسی بزنیم !!! ^_^
این فانتزی هم تقدیم به دوستای گلم که درخواست داده بودن :*
لطفا کپی نشه

a
abas_m223 ۱۰ سال پیش
جوک

**********abas_m223********
دیشب خسته و کوفته از دانشگاه داشتم برمیگشتم نزدیکای خونمون بودم دیدم یکی دم خونمون یه پراید گذاشته اومدم با لگد بزنم صداش در بیاد دیدم درش داغونه کلا رفته تو گفتم ولش کن اینو خدا زده کاریش نداشته باشم بهتره و مورد لطف و کرامتم قرارش دادم !!!
رفتم تو خونه دیدم آقای مدنی همکار بابام اومده خونمون و بعد از بوس و تف مالی و از این صوحبتا گفتم ماشینو کجا گذاشتید آقا مدنی ؟؟؟تونستید پارکش کنید ؟؟؟
همکاربابام: آره عباس جان باهزار بدبختی بلاخره تونستیم با بابات پارک کنیم !!!
من : آره معلوم نیس کدوم بیشعوری دوباره ماشینشو گذاشته جلو در ما حالا خوبه نوشتیم همسایه عزیز لطفا اینجا پارک نکنید!!!
آقای مدنی: عباس جان من پارک کردم جلو در ماشینمو عوض کردم!!!:|
آقا منم دیدم سوتی دادم اومدم حرفو عوض کنم گفتم ببخشید من نمیدونستم حالا در ماشینتون چی شده با چی تصادف کردید ؟؟؟
همکاربابام: تصادف نکردم یه درگیری پیش اومد جای لگده جای ماشین نیستش ....
من: خخخخخخ عجب خری بوده یارو چه زوری داشته کلا در ماشین رو زده رفته تو !!!:)
همکار بابام : پدرم زده عباس آقا :|
حسینمون پووف زد زیرخنده بابام و مامانم رنگشون پرید بابام بهش گفت حسین گمشو بیرون ^_^
آقا منم دیدم دوباره سوتی دادم یه لبخند تلخ زدم گفتم منظورم این بود چه خری بوده اون یارو که پدرتون رو عصبانی کرده که اونجوری لگد زده .
همکار بابام : راستش با مادرم دعواش شده بود عصبانی بود :|
آقا دیدم این سری دیگ واقعا ریدم ادامه بدم کار به زن و بچه ش میکشه قضیه ناموسی میشه :)) یه نگاه به بابام کردم گفتم بابا من با حسین لفت میدیم میریم سرخیابون شام هوس فلافل کردیم شما با آقای مدنی و خانوادشون راحت باشید!!!^_^