r

reza

@68reza · ۱۸ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۲ رأی)

r
reza68 ۱۱ سال پیش
پیام

حسىن پناهى:
ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺭﻭ
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ , ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻪ ﺷﺐ
ﺗﻮﺕﻓﺮﻧﮕﯽ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﮐﻪ
ﭘﯿﺶﺧﻮﺩﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﻦ , ﺍﻣﺎ ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ
ﻫﻤﻪﯼ ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯿﺎﻡ ﻟﻪ ﺷﺪﻥ .
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺒﺮﻡ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ
ﺧﻮﺍﺑﻢ
ﭼﻮﻥﺧﺮﺍﺏ ﻣﯿﺸﻪ !
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ
ﺩﺍﺷﺘﻢ
ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﻢ ﮐﻼﺳﯿﺎﻡ ﻧﺸﻮﻧﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ
ﺍﻣﺎ ﯾﻪﺭﻭﺯ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﯿﻔﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻣﻌﻠﻮﻡ
ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﮐﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ .
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ
ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻡ
ﭼﻮﻥ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﺪﺯﺩﻧﺶ !
! ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺶ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ
ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮﺵﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ
ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯﻡ ﺩﻭﺭﻣﯿﺸﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻢ ﺩﻭﺳﺶ
ﺩﺍﺭﻡ
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﻣﺶ !
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﮕﻔﺘﻢ
ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ , ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻤﺶ , ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢﻧﮕﺮﻓﺘﻤﺶ ﮐﻪ
ﺑﯿﻔﺘﻪ ﺑﺸﮑﻨﻪ ,
ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺸﻮﻧﺶ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﺪﺯﺩﻧﺶ ,
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﻧﺸﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺮﻩ ... ﺍﻣﺎ
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ
ﺳﺮﺵ ﺑﺎﮐﺴﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﮔﺮﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ
ﮐﺮﺩﻩ ....
ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ
ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ...

r
reza68 ۱۱ سال پیش
پیام

مادر عزیزم ،وقتی چشم به جهان گشودم. قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت سبز شدو با گریه ام دلت لرزید و طوفانی گشت. از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد.
(مادر جان روزت مبارک)

r
reza68 ۱۱ سال پیش
پیام

می‌پرسند مجرد یا متأهل؟
می‌گویم متعهد!
چون تجربه نشون داده
نه مجرد بودن نشونه تعلق خاطر
نداشتن به کسیه
و
نه متأهل بودن نشونه تعهد و وفاداری!
همه ی ِ قردادها را که روی
کاغذ های بی جان نمی نویسند!
بعضی از عهدها را
روی قلب های هم می نویسیم...
حواست به این عهدهای غیر کاغذی باشد...
شکستنشان
.
.
.
یک آدم را می شکند......!

r
reza ۱۱ سال پیش
پیام

از همان روزی که در باران سوارم کرده‌ای
با نگاهت هیـــچ میدانی چکارم کــرده‌ای؟
با تــو تنهـــا یک خیابان همسفر بودم ولی
با همان یک لحظه عمری بی‌قرارم کرده‌ای
جرعه‌ای لبخند گیــرا – از شراب جامدت
بر دلم پاشیده‌ای _ دائم _خمارم کرده‌ای
موج مویت برده و غرق خیالم کرده‌است
روسری روی سرت بود و دچارم کرده‌ای!
تازه فهمیدم که حافظ در چه دامی شد اسیر
با نگاهت ، خنده‌ات ، مویت ، شکارم کرده‌ای
در خیابان اولیـــن عابر منم هر صبـــح زود
در همان جایی که روزی غصه دارم کرده‌ای
رأس ساعت میرسی ، می‌بینمت ، ردمیشوی
کـــم محلی می‌کنی بی اعتبــــارم کرده‌ای
من مهندس بوده‌ام دلدادگی شأنم نبود
تازگی ها گل فروشی تازه‌کارم کرده‌ای
در نگاه دیگران پیش از تو عاقل بوده‌ا�
خوب‌ کردی آمدی….مجنون تبارم کرده‌ای
در ولا الضالین حمدم خدشه‌ای وارد نبــــود
وای ِ من ، محتاج یک رکعت شمارم کرده‌ای

r
reza ۱۱ سال پیش
پیام

گویند چو مرا زاد مادر
پستان به دهن گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا بپا برد
تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبان�
الفاظ نهادو گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست.
(ایرج میرزا)

r
reza ۱۱ سال پیش
پیام

خبری از تــــــــــــــــــــــــو و برگشتن نیست
مــــــــــــــــــــــــن دیگه پنجره رو میبندم
تو آینه زل میزنم به صــــــــــــــــــــــــورتم
من دارم برای کــــــــــــــــــــــــی میجنگم
خیلی حرفــــــــــــــــــــــــا واسه گفتن دارم
واسه عکســــــــــــــــــــــــی که ازت جا مونده
تــــــــــــــــــــــــو مقصر همــــــــــــــــــــــــه دردامی
که همه وجودمــــــــــــــــــــــــو سوزونده
رو سکوت کاغــــــــــــــــــــــــذم باز امشب
قلمم به گریه افتادو نوشــــــــــــــــــــــــت
با دستایی که همش میلرزیــــــــــــــــــــــــد
واســــــــــــــــــــــــت ایــــــــــــــــــــــــن درد دلارو مینوشت
توی عکستــــــــــــــــــــــــم بهــــــــــــــــــــــــم میخندی
تو روزایی که همش اشک چشــــــــــــــــــــــام
واسه زخمی که ازت خــــــــــــــــــــــــوردم من
حتی زندگی دیگه سختــــــــــــــــــــــــه برام