یه بارم تو گوگل سرچ کردم زندگینامه شیخ بهایی
گوگلم برداشت گفت باز بابات کنارت نشسته
بچه ها دیگه با گوگل حرف نزنین اعصاب مصاب نداره
@چجحخ · ۱۲ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۱۱ رأی)
یه بارم تو گوگل سرچ کردم زندگینامه شیخ بهایی
گوگلم برداشت گفت باز بابات کنارت نشسته
بچه ها دیگه با گوگل حرف نزنین اعصاب مصاب نداره
مورد داشتیم تو چت
بهش گفت�
وزنت چقدره؟ ^_^
گفت نمیگم! :|
ولی سه رقم اولش ۱۱۹ ـس !
به نظرتون
این خرس نیست که
فقط تایپ کردن یاد گرفته؟ :(
خبر فوری:
صدا و سیما اعلام کرد
/
/
/
/
از این به بعد بازیای پرسپولیسو از شبکه نسیم ببینید
شبکه نسیم شبکه نشاط و سرگرمی
میدونی فرق شما با ماه چیه؟
روز ۳۰ تاش باید جمع بشه تا ماه بشه ولی شماها همین جوری ماااااااااهید به به
.
.
.
.
.
.
میبینید واسه یه لایک آدمو مجبور به گفتن چه دروغایی که نمیکنید!
حالا میفهمم بازی های کودکی بی حکمت نبودند ...
زووووو : تمرین روزهای نفس گیر ...
الاکلنگ : دیدن بالا و پایین دنیا ...
سرسره : به سختی بالا رفتن و راحت پایین آمدن از مشکلات...
گل یا پوچ : دقت در انتخاب ...
.
.
.
دکتر بازی: تو حکمت این والا موندم خخخخ!!!
یه عدد بین 10 تا 20 انتخاب کن.
اون عدد رو با 32 جمع کن.
حاصل رو ضرب در 2 کن.
حاصل رو منهای 1 کن.
حالا چشماتو 5 ثانیه ببند.
همه جا تاریک شد. درسته؟؟؟
ما اینیم دیگه
تبلیغات ماست به زودی . . .
.
.
.
.
این ماست واس ماس
یعنی ساختش از ماس
شیرش هم از گاو ماس
کارخونش هم از بابایی ماس
نوش جون شماو ماس
ماست واس ماس
یه بار تو اتوبوس جامو دادم به یه خانم پیر .خیلی تشکر کرد. وقتی پیاده می شد خواست دو تا بلیط بده .پریدم همچین دستشو گرفتم که کم موند بازوش کنده بشه. : نه حاج خانم!زحمت نکشین! یهو دیدم یه خانم جوانتر هم داره با اون پیاده میشه و مات و مبهوت منو نگاه می کنه. پیرزنه گفت : وای ببخشین ها دو تا بلیط بیشتر ندارم و گرنه بلیط شما رم میدادم! مارو میگین ضایع شدیممم�
.
.
.
.
.
.
بازم ع****ن شدم
یه روز با یکی از دوستام رفته بودیم خونه ی یکی دیگه از دوستام. اتاقش حسابی به هم ریخته و پر اشغال بود. ما رفتیم نشستیم PES بزنیم. دوستمم شروع کرد به جاروبرقی کشیدن اتاق. ما همینطور که بازی میکردیم تک و توک تخمه هم میخوردیم. یهو من یه شوت از راه دور زدم که خورد به تیر دروازه، دوست بیچاره ی منم که داشت تو همون لحظه تخمه میخورد، هول شد پوست تخمه پرید تو حلقش. آقا این بدبخت شروع کرد به دست و پا زدن. دوستم جاروبرقی رو انداخت پایین و رفت آب بیاره. منم همراش رفتم که یه تیکه نونی چیزی بیارم که بخوره شاید پوست تخمه رو ببره پایین. خلاصه وقتی برگشتیم تو اتاق خشک شدیم!
دوستم جارو برقی رو گرفته بود و لولشو گذاشته بود تو حلقش!!!!! گفتیم چیکار میکنی؟! گفت میخوام پوست تخمه رو درش بیارم!!! ما هم بیخیال خفگی طرف شدیم و پخش زمین شدیم!
خدایا… این دوستان مبتکر و خلاق رو از ما نگیر!
خاطرات اقای همساده
آقو جونم براتون بگه ما یه خاطره بسیار فرحبخش از ماه رمضون داریم…یه بار رفتیم روزه بگیریم با هزار سختی تا دم افطار ای گرسنگی و تشنگی رو تحمل کردیم ولی …..
دیدیم هرچی میگذره اذان نمیگن، آقو رادیو رو روشن کردیم دیدیم میگه “در اثر یک اتفاق نادر فراکهکشانی کره زمین گردش به دور خود را متوقف کرد”…ها ها ها ها ها ها…ینی ٣۵ روز تمام حرکت وضعی زمین بطور کامل کنسل شد! مام بعد از ٣۵ روز گرسنگی دچار شدیدترین نوع سؤتغذیه شدیم وضیت دستگاه گوارشمون از وضیت دستگاه قضایی ایران داغون تر شد!داغون شدا له له شد!
مارو بردن دکتر گفت باید یه تیکه از معده شو ورداریم، بردنمون تو اتاق عمل از شانس ما ای دکترو شب قبل با زنش دعواش شده بود بجای اینکه یه تیکه از معده رو ورداره یه تیکه از قلبمونو ورداشت، دقیقاٌ همون تیکه ای که عشق ما به زنمون توش بود! آقو ما از فرداش نسبت به زنمون بی تفاوت شدیم رفت مهریه شو گذاشت اجرا، گفتیم خدارو شکر مهریه ش خیلی زیاده مهریه بالای ١١٠ سکه هم که زندان نداره، فرداش رفتیم دادگاه قاضیو پرسید مهریه چقدره؟ ما با اعتماد به نفس کامل گفتیم ١٣٣۶ تا سکه، گفت پس بفرما زندان! گفتیم چرا کاکو!؟ گفت از اونجایی که آخرین تحقیقات در علم ریاضی ثابت کرده ١٣٣۶ از ١١٠ خیلی کمتره من ۴٨ سال حبس براتون مینویسم! ها ها ها ها ها ها…
تو زندان که بودیم شنیدیم آقوی رضا صادقی از ای خاطره ما یه آهنگ ساخته اسمشو گذاشته “وایسا دنیا، وایسا دنیا، همساده روزه داره!”…ینی چنان خاطراتی داره ای ماه رمضونو ها داغونم کرده!
یه روز در کانون گرم خانواده نشسته بودم که یکهو تبلیغ چای محسن پخش شد مامانم بعد تبلیغ برگشت به من گفت اینام شورشو در اوردن دیگه جایزه به مردم لیوان میدن
من !!!!!!!!(شکلکی مناسب خودم پیدا نکردم)
ماشین لیفان//+
چای محسن //8