ن

نیکو

@نیکو · ۲ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۶ رأی)

د
دهه شصتی... ۱۱ سال پیش
پیام

امروز رفته بودم مغازه قنادی... داشتم سفارشامو میدادم که در باز شد و چن تا دختر از این صورتی نارنجیا اومدن تو ...
یکم بعد که من کارم تموم شدو داشتم قبضو به فروشنده میدادم که پاکتمو بده
یکی از نارنجیا یکم نگام کرد 0منم از اینایی ام که روسری رو تا بالای ابروهام میارم و چادرم دارم )
بعد گفت : اینو نیگا انگار ماله عهد بوقه ...
منم چون جواب آماده داشتم ( یه جای خونده بودم)
گفتم : آخه کی رو پیکان چهلو هشت چادر میکشه ....
دختره که نارنجی بود یکم سرخ شد یکم زرد شد بعد خفه شد...
منم صحنه رو ترک کردم و به سمت افق راه افتاد�
اینجا بود که صدای تشویق حاضرین مغازه رو پر کرد