چه جالب...
ناز را ميکشي�
آه راميکشي�
انتظار را ميکشي�
فرياد راميکشي�
درد را ميکشي�
ولي بعداين همه سال انقدر نقاش خوبي نشده ايم که بتواني�
دست بکشيم
@_massi_ · ۱۱ امتیاز
★★★☆☆ ۲ از ۵ (۳ رأی)
چه جالب...
ناز را ميکشي�
آه راميکشي�
انتظار را ميکشي�
فرياد راميکشي�
درد را ميکشي�
ولي بعداين همه سال انقدر نقاش خوبي نشده ايم که بتواني�
دست بکشيم
ما خاطره ها را میسازی�
آنها ما را ویران میکنند
میبینی عدالتی در کار نیست
باران که بند بیاید
تازه خاطره شروع می کند به چکه کردن...!!
نمک روی زخم ست بارانی که بی تو ببارد!!
اگر استراحت کافی داشته باشید، ورزش کنید، روغن مصرف نکنید و سیگار نکشید و از استرس دور باشید، باز هم خواهید مرد. پس هر کاری دوست دارید بکنید!
امیدوارم آنقدر خوب باشیم و زیبا زندگی کنی�
که وقتی از خط پایان زندگی می گذریم کسی دست نزند …
چه تجارت ناشیانه ای بود
آن همه نازی که من از تو خریدم . . .
تو رو آرزو نکرد�
.
.
.
این یعنی نهایت عقل
خیلی چیزا هست تو دنیا که نباید آرزو کرد
غمی در سینه ام می جوشه امشب
چراغ آسمون، خاموشه امشب
گمونم پیرهنِ مشکیشو، زهرا (علیهاالسلام)
به جای مادرش، می پوشه امشب!
به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟؟؟
رســیــد اربـعـیــن
جوش زند خـون حـسـیـن از زمین
شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن
جــان جــهــان بـــاد فدای حـسین . . .
باران میبارید …
از درزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را … وقتی که از کنار نانوایی رد میشد …
از نگاه ناتوان برای خرید نان داغ ، عشق را دیدم که در چشمانش به مروارید شبیه تر بود !!!
خدایا به آسمانت چیزی بگو !
.