ر

رضوانه

@24434 · ۱۵۲ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۱۲۵ رأی)

B
Banoojan ۸ سال پیش
پیام

اول سایت وزارت صنعت رو هک کردن و ۵هزار خودرو وارد کردن!
بعد گمرک رو هک کردن و خودروها رو آوردن تو کشور .
بعد دوباره رفتن سایت وزارتخونه رو هک کردند و دکمه بازیابی اطلاعات رو حذف کردند تا معلوم نشه حالا به اسم کی وارد شده!
گاوها هم پرواز میکنن.
ماهم خوابیم.
تفنگمونم فشنگ نداره...

B
Banoojan ۸ سال پیش
پیام

نوزاد از سینه مادرش شیر میخورد تا آنکه سیر میشود
کلسیم ازاستخوان های مادر کم میشود و دندان های او را به درد می آورد
و سبب استرس و اضطراب مادر میشود
هنگامیکه آن نوزاد برای خود مردی میشود
پایش را بر روی پای دیگر می اندازد و
در قهوه خانه ای با کلاس با ادعای علم و فرهنگ میگوید :
عقل زن نصفه و نیمه میباشد
تا به حال از خودت پرسیدی عقل تو که کامل است چگونه کامل شد؟
عقل تو از غذای همان صاحب عقلی که نصفه و نیمه هست کامل شد!

B
Banoojan ۸ سال پیش
پیام

نمیخواد گشت بزاری ببینی مردم چه نسبتی با هم دارن
یه گشت بزار ببین چند تا دختر به خاطر جهیزیه تو خونن
چند تا پسر به خاطر کار نمیتونن برن خواستگاری
چند تا دختر پسر جوون دنبال یه خونه واسه اجاره هستن
چند میلیون نفر به خاطر بی کفایتی شما در به درن

B
Banoojan ۸ سال پیش
پیام

دل نوشته يك زن
بعد از این که زایمان کردم ۴۰ روز خونه مادرم موند�
روز چهلم همسرم تماس گرفت و گفت میخوام بیام دنبالت برای این که خونه بدون تو هیچ ارزشی نداره
خواستم ناز کنم ۲ تا خواهر مجردم هم تشویقم کردن بنابراین گفتم نه نمیام میخوام دو هفته بیشتر بمون�
البته این حرف خواهرام بود منم حرف گوش کن
ناراحت شد و تلاش کرد قانعم کنه
عصر دوباره زنگ زد و ازم خواست که برگردم خونه اما من بر نظر خودم اصرار کرد�
دیگه با من حرف نزد و سراغمو نگرفت تا دو هفته بعد اومد منو از خونه مادرم برد
تو راه بهم گفت : من خواستم بیام ببرمت اما تو لج کردی
منم نتونستم تو خونه تنها بمونم زن دوم گرفت�
و طبقه بالای خونمون جاش داد�
تلاش کردم باهاش حرف بزنم سرم داد زد :
اگر میخوای خونه پدرت بمونی بمون اگرم میخوای با من بیای بیا
مطمئنا انتخاب من این بود که باهاش برم و قیافه زن دوم رو ببینم و حالشو بگیرم
وقتی وارد خونمون شدم از غصه و حرص سوختم چون می شنیدم صدای کفش پاشنه بلندش رو که مدام تو خونه حرکت می کرد این صدا گوشامو کر میکرد و از غصه می کشت
همسرم هرساعت میرفت بالا پیشش
چیزی که خونمو بجوش می اورد صدای کفشش بود
یعنی ۲۴ ساعته بخاطر همسرم بخودش رسیده و تو خونه راه می ره
دو روز بعد همسرم اومد و گفت میخوام آماده بشی تا بریم بالا به عروس خانم یه سلامی کنی اینم اجباریه
بهترین لباسامو پوشیدم و باهم رفتیم بالا و دم در ایستادیم که کلید رو در بیاره و بذاره تو قفل در
در همین حین تا شنید کسی در رو داره باز میکنه اومد سمت در
منم که صدای کفشش رو. شنیدم داره میاد
تعادلمو از دست دادم و از هوش رفتم
به هوش نیومدم تا این که دیدم همسرم بهم آب می پاشه صدام کرد و گفت پاشو ببین
وقتی نگاه کردم دیدم گوسفندی که سُم هاش تو قوطیه
گفت این قربونیه سلامتی تو و نی نی
فقط اشتباهی که کردی نمیخوام دیگه تکرار بشه
گوسفند بیشعور این همه وقت یه صدا نداد بگه بعععععععع