اینایی که پستای خودشونو لایک میکنن آدمو یاد بچه های یک ساله میندازن که میگوزن بعد واسه خودشون دست میزنن
@24434 · ۱۵۲ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۱۲۵ رأی)
اینایی که پستای خودشونو لایک میکنن آدمو یاد بچه های یک ساله میندازن که میگوزن بعد واسه خودشون دست میزنن
انقد به چاقا نگید لاغر شو
چند روز دیگه که هیچی تو این مملکت نبود بخوریم، تُپلیها به کارمون میان
اول سایت وزارت صنعت رو هک کردن و ۵هزار خودرو وارد کردن!
بعد گمرک رو هک کردن و خودروها رو آوردن تو کشور .
بعد دوباره رفتن سایت وزارتخونه رو هک کردند و دکمه بازیابی اطلاعات رو حذف کردند تا معلوم نشه حالا به اسم کی وارد شده!
گاوها هم پرواز میکنن.
ماهم خوابیم.
تفنگمونم فشنگ نداره...
محققان معتقدند فحش دادن، دستخط بد، شب زندهداری و شلخته بودن نشونه هوش زیاد و خلاقیته!
راضی ام ازشون
اگه یه فکری برای بیشعوری، تنبلی و مفت خوری هم کنن دیگه خیلی عالی میشه
نوزاد از سینه مادرش شیر میخورد تا آنکه سیر میشود
کلسیم ازاستخوان های مادر کم میشود و دندان های او را به درد می آورد
و سبب استرس و اضطراب مادر میشود
هنگامیکه آن نوزاد برای خود مردی میشود
پایش را بر روی پای دیگر می اندازد و
در قهوه خانه ای با کلاس با ادعای علم و فرهنگ میگوید :
عقل زن نصفه و نیمه میباشد
تا به حال از خودت پرسیدی عقل تو که کامل است چگونه کامل شد؟
عقل تو از غذای همان صاحب عقلی که نصفه و نیمه هست کامل شد!
نمیخواد گشت بزاری ببینی مردم چه نسبتی با هم دارن
یه گشت بزار ببین چند تا دختر به خاطر جهیزیه تو خونن
چند تا پسر به خاطر کار نمیتونن برن خواستگاری
چند تا دختر پسر جوون دنبال یه خونه واسه اجاره هستن
چند میلیون نفر به خاطر بی کفایتی شما در به درن
وحشی یواش تر
الآن خفه میشی
بابام خطاب به من موقع افطار
سیگار کشیدن نشونه ی خراب بودن دختر نیست
ولی انصافا نکشید
قبلنا دخترا بوی خوب میدادن
الان با نازیلا جوجو میری بیرون بوی صفدر مکانیک میده
تو این فیلما چطوری دعواشون میشه سریع از خونه میزنن بیرون؟
من یبار دعوام شد دم در ۲ ساعت داشتم بندکفش میبستم آخرش بابام گفت بیا تو مال این گوه خوریا نیستی
يدفعه م ناراحت بودم، مامانم اومد گفت ناراحتى؟
گفتم بله
گفت ناراحت نباش و رفت.
كمر مشاوره هاى دنيا جهت رفع افسردگى شكست.
دلتنگی نامرد است!
بہ دست خیلی هامان سیگار داده
خیلی هامان را از غذا انداختہ
یا چاق تر کرده..
خیلی هامان را عوض کرده
آدم های خوبی بودیم، قبل از دلتنگی..
به بابام میگم:
اگه یه روز من سکته مغزی کردم اعضای بدن منو اهدا کنید
با مهربونی میگه:
پسر گلم تو مغزت کجا بود که بخواد سکته کنه
باید بشینی با هم برای مردنت یه فکر دیگه بکنی�
دل نوشته يك زن
بعد از این که زایمان کردم ۴۰ روز خونه مادرم موند�
روز چهلم همسرم تماس گرفت و گفت میخوام بیام دنبالت برای این که خونه بدون تو هیچ ارزشی نداره
خواستم ناز کنم ۲ تا خواهر مجردم هم تشویقم کردن بنابراین گفتم نه نمیام میخوام دو هفته بیشتر بمون�
البته این حرف خواهرام بود منم حرف گوش کن
ناراحت شد و تلاش کرد قانعم کنه
عصر دوباره زنگ زد و ازم خواست که برگردم خونه اما من بر نظر خودم اصرار کرد�
دیگه با من حرف نزد و سراغمو نگرفت تا دو هفته بعد اومد منو از خونه مادرم برد
تو راه بهم گفت : من خواستم بیام ببرمت اما تو لج کردی
منم نتونستم تو خونه تنها بمونم زن دوم گرفت�
و طبقه بالای خونمون جاش داد�
تلاش کردم باهاش حرف بزنم سرم داد زد :
اگر میخوای خونه پدرت بمونی بمون اگرم میخوای با من بیای بیا
مطمئنا انتخاب من این بود که باهاش برم و قیافه زن دوم رو ببینم و حالشو بگیرم
وقتی وارد خونمون شدم از غصه و حرص سوختم چون می شنیدم صدای کفش پاشنه بلندش رو که مدام تو خونه حرکت می کرد این صدا گوشامو کر میکرد و از غصه می کشت
همسرم هرساعت میرفت بالا پیشش
چیزی که خونمو بجوش می اورد صدای کفشش بود
یعنی ۲۴ ساعته بخاطر همسرم بخودش رسیده و تو خونه راه می ره
دو روز بعد همسرم اومد و گفت میخوام آماده بشی تا بریم بالا به عروس خانم یه سلامی کنی اینم اجباریه
بهترین لباسامو پوشیدم و باهم رفتیم بالا و دم در ایستادیم که کلید رو در بیاره و بذاره تو قفل در
در همین حین تا شنید کسی در رو داره باز میکنه اومد سمت در
منم که صدای کفشش رو. شنیدم داره میاد
تعادلمو از دست دادم و از هوش رفتم
به هوش نیومدم تا این که دیدم همسرم بهم آب می پاشه صدام کرد و گفت پاشو ببین
وقتی نگاه کردم دیدم گوسفندی که سُم هاش تو قوطیه
گفت این قربونیه سلامتی تو و نی نی
فقط اشتباهی که کردی نمیخوام دیگه تکرار بشه
گوسفند بیشعور این همه وقت یه صدا نداد بگه بعععععععع
حمایت ﺍز پیام رسان ایرانی؟
هنوز جاﻯ ایرانخودرو و سایپاتون ﺩرد میکنه
رفتم نونوایی یارو گفت آقا یه دونه ای
گفتم نوکرتم نمونه ای
گفت نه اسکل میگم صف یه دونه ای اینجاست
رفتم به پلیس دم مترو گفتم خسته نباشید زحمت میکشید، کلی تشکرکرد گفت وظیفه است
بعد فکرکردم صمیمی شدیم اومدم تنفگشو بگیرم حمله کرد بهم بی شعور
هیجده سالم بود لب پنجره اتاقم سیگار میکشیدم بابام اومد گفت داری چیکار میکنی؟ گفتم سیگار میکش�
اومد دستشو گذاشت رو شونم گفت مرسی که بهم دروغ نگفتی، بعد هولم داد افتادم رو تراس طبقه پایینیD:
به پدربزرگم گفتم:
چرا بعد از ۵۰ سال زندگی مشترک
هنوز با مادربزرگم تو یه بشقاب غذا میخورید؟
گفت میگم اگه زهر کرده باشه تو غذام خودشم بخوره
برای حمایت_از_کالای_ایرانی دلار نخرید، ریال بخرید! با هر ۱میلیون تومن میتونید ۱۰میلیون ریال بگیرید، حالا درسته خیلی فرقی نمیکنه ولی خوب در روند رو به رشد به فنا رفتن شما هم تاثیری نداره
پدربزرگ مرحومم اومد به خوابم گفت
چرا هی واسه شادی من صلوات میفرستید؟
شادی میخوام چیکار
بابا واسه آمرزش گناهانم صلوات بفرستید
دارم تو آتیش میسوزم هی یه نفر پامو قلقلک میده شاد شم