o

omid.m

@omid.m · ۸ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۳ رأی)

b
blue boy ۱۱ سال پیش
جوک

خدا پدر اون کسی که این جوک های الکی مثلآ رو اختراع کرد از عمق بیامرزتش
چون چند روز پیش داشتیم میرفتیم اردو اجازه داده بودن گوشی ببریم.
بعد یکی از این همشاگردی های ما گفت : بچه ها کی میدونه رمز وای فای مدرسه چیه
منم که از همه جا بی خبر گفتم : من میدونم رمزش _ _ _ _ _ _ هست
هـــــــــــی چشتون روز بد نبینه برگشتم دیدم مدیر مدرسه پشتم وایساده
حالا مارو بگو آقا هیچی پیدا نکردم بگم برگشتیم گفتیم : ههههه الکی مثلآ من رمز وای فای مد رسه رو میدون�
خلاصه مدیرمون بعد از این که خندش گرفت مارو بیخیال شد
ولی ناگفته نماند که بعد از این که از اردو برگشتیمو مدرسه تعطیل شد 10 - 12 نفر از بچه ها افتادن دنبالم و انقد دویدیم که وقتی منو گرفتن دیدن اگه انرژی همشونو جمع کنن نمیتونن یه مشت بهم بزنن که بهم افاقه کنه و منم برگشتم بهشون گفتم الکی مثلآ شما میخاید بامن دعوا کنید و اونام بیخیال ماجرا شدن و این که من سر کارشون گذاشتم.
خلاصه این گونه شد که من به وسیله الکی مثلآ جان سالم به در بردم...

b
blue boy ۱۱ سال پیش
پیام

به سلامتی4جوک که لب مارو خندون میکنه.
به سلامتی4جوک که مرامنامه داره و توش به هیچ قومی توهین نمیشه
به سلامتی4جوک که بزرگ ترین سایت طنز ایرانه.
به سلامتی4جوک که مدیراش از بهترین مدیرای اینترنتی هستن.
به سلامتی4جوک که کاربراش باغیرتن و به هم توهین نمیکنن.
به سلامتی 4جــــــــــوک به سلامتی4جــــــــــوکی

b
blue boy ۱۱ سال پیش
جوک

امروز صبح تو مدرسه معلم علوممون داشت از بچه ها سئوال
می پرسید. بعد از این که از چند نفر پرسید رسید به یکی از بچه ها
که انصافا درسش زیاد هم بد نیست
سئوال معلم > غده ی پانکراس (لوز المعده) چه هورمونی ترشح می کند؟
جواب هم کلاسی .. من (با اعتماد به نفس بالا و مطمئن) >هیپوفیز
معلم "--------"
بچه های کلاس (متاسفانه قیافه بچه ها به علت کثیف شدن شلوار هاشون از شدت خنده قابل وصف نیست) *---^
البته ناگفته نماند من الان هم که دارم این متن رو مینویسم رو هوام و دارم لایه اوزون رو میجوام

b
blue boy ۱۱ سال پیش
جوک

تو فوتبال با بچه محلا
اونیکه از همه چاقتتر بود، همیشه دروازبان بود
همیشه اونی که صاحب توپ بود ، میگفت کی بازی میکنه کی نه
زیاد قسم میخوردی پنالتی بود ، قسم نمیخوردی پنالــــــتی نبود
بــــازی زمــــانی تموم میشــــد ، وقـــتی همه خســـته میــــشدن
مهم نبود بازی چند چنده ، هرکی گلِ آخــر بازی رو میزد ، برنده بود
داور هم که موی زائد
اگه یه موقع توپ گیر نمیومد ، یه جورابی دبِ پلاستیکی چیزی
اگه یارکِشی آخر انتخاب میکـردی، دیگه امیدی واسه زندگی نبود
لحـظه ای که توپ مـیرفت زیر ماشینی که در حال حـرکته، پر استرسترین لحظه زندگی بود
وقـــــتی صــــاحب توپ عصــــبانی میشد، بازی تمــــوم میشد
دختر همســـایه از کوچه رد میشد، همه رونالدینیو میشدن
شلــــوارت، کفشـــت، پیرهـــنت پاره میشد، کـتک شـب رو ...
مسابقه با تیم کوچه بغلی مثل لشکر کـشی هیتلر به لهستان بود