نمیدونم چرا واقعا....هر وقت اهنگ گوش میدم ...اینقدر فاز غم میگیر�
بهد باید سه ساعت رو خودم کار کنم...که باباجون تو نه عاشقی...نه شکست
عشقی خوردی....نه منتظر کسی هستی...؟؟!!!!!!!^_^
خخخخخخخخخخخخ
@Raha.1996 · ۱۰ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۴ رأی)
نمیدونم چرا واقعا....هر وقت اهنگ گوش میدم ...اینقدر فاز غم میگیر�
بهد باید سه ساعت رو خودم کار کنم...که باباجون تو نه عاشقی...نه شکست
عشقی خوردی....نه منتظر کسی هستی...؟؟!!!!!!!^_^
خخخخخخخخخخخخ
جهانم بی الف شد رفت....از اونروز که به تو دلبست...
امروز داشتم از جلوی ارایشگاه مردونه رد میشدم...البته باید بگ�
اسمش فقط مردونه س...
پسره به ارایشگره میگفت واااااای یعنی میگی دوستام دیگه منو بشناسن
من...|:
پسره...^_^
دیر گاهی ست
که افتاده ام از خویش به دور
شاید این عید
به دیدار خویش هم بروم...
قیصر امین پور
ای خدااااا...
نمیدونم چرا آدما اینطوری شدن چرا من با اونا فرق دار�
چرا نمیتونم کاراشونو درک کنم؟؟؟؟!!!!
چرا اصلا تو ذهنم نمیگنجه مثل بقیه اینطوری رفتار کنم...
انگار هم انسانیت مرده هم نجانت
شایدم من توی دنیای تخیلی خودمم هنوز...
نمیدونم...
صبح رفته بودم از عابر بانک پول بگیرم چندتا پیرمرد و پیرزن هم تو صف بودن
پولمو گرفتم دیدم همشون کارت به دست با یه لبخند ملیح دارن منو نگاه میکنن
منم فهمیدم اوضاع از چه قراره...هیچ کدوم بلد نبودن برداشت کنند...
بسم الله گفتم و شروع کردم تا پاسی از روز مشغول بودم...مگه تمومی داشتند
یکی میرفت یکی دیگه میومد...
حالا این وسط یه خانومی اومده رسید دو روز پیششو که برداشت کرده بهم نشون داده
میگه باقیمانده حسابمو بخون. بهش میگم حاج خانوم 700تومنه بعدش میگه حالا این یکیو بخون میگم اینم یک میلیون و نه صد تومنه...
میگه این پولا از کجا اومده توی حسابم ...الان میگن من کلاه بردارم،نکنه دستگیرم کنن
...
من دیوار بتنی مو میخوااااام
خدااااااااا....^_^
): چند روز پیش با خانواده نشسته بودیم که خالم عکس های هفت سال پیشمونو
اورد دیدیم...نمیدونید چقدر خدا رو شکر کردم بزرگ شدم...اخه اون قیافه چی بود
من داشتم...اصلا روم نمیشه سرمو بالا کنم...داغون بودم داغووووووون
خدایا شکککککککر^_^
با دوستم رفته بودیم بیرون داشتیم راه میرفتیم یهو خورد به تیر چراغ برق...
بعد...فوری ازش معذرت خواهی میکنه..؟؟!!!!!!!!!^_^
مثل همیشه هیییییچ کاری جز دعا کردن از دستم بر نمیاد...
معبوداااااااا
دیروز خالم میخواست بره برا دختر خالم پیرینت بگیره
بعدش اومد به خاله کوچیکم یه چیز گفت که من و خالم دلمون درد گرفت از بس خندیدی�
اومده میگه میشه از خونه برگهA4ببرم...!!!!!!؟؟؟؟
من به شخصه هیچ کاری جز دعا از دستم برنمیاد...
های بچه ها ...
یه دختر عمو دارم خیلی باحاله از دبیرستانش تعریف میکرد یه بار سر کلاس
پرورشی بودند خانومشون میگه بچه ها کدومتون ساز میزنید
دختر عموی ما هم دست میگیره معلم بیخبر هم با خوشرویی میگه
عزیزم شما چی میزنی ؟؟؟!
میگه خانوم راستش ما دوتا ساز میزنیم یکی قاشق چنگال تو سطل
یکی هم چنگ(چنگ زدن صورتش منظورش بوده|:)
آخه من چی دارم بگم !!!
فک و فامیل موسیقی دوسته ما داریم