h

hamid

@ragekhab · ۴۹ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

ح
حمید از شهريار ۱۱ سال پیش
پیام

سوال یک دختر بچه 9 ساله شیعه از مدیر خود که باعث شد تمام کارشناسان شبکه های وهابی جوابی بجز سکوت برایش نیافتند:
ما در کلاس که 24 نفر هستیم،معلم ما وقتی میخاد از کلاس بیرون بره،به من میگه: خانم محمدی،شما مبصر باش تا نظم کلاس بهم نریزه...و به بچه ها میگه: بچه ها،شما گوش به حرف مبصر کنید،تا من برگرد�
شما میگید پیامبر ص از دنیا رفت و کسی را به جانشینی خودش انتخاب نکرد،آیا پیامبرصلی الله علیه و آله،به اندازه معلم ما،بلد نبود یک مبصر و یک جانشین بعد از خودش تعیین کند که نظم جامعه ...اسلامی بهم نریزد؟!
جواب مدير اهل سنت به دانش آموز شیعه:برو فردا با وليت بيا کارش دارم ,دانش اموز رفت وفرداش با دوستش اومد. مدير گفت پسر چرا وليتو نيووردي,مگه نگفتم وليتو بيار ؟ دانش اموز گفت اين وليه منه ديگه .مدير عصباني شدو گفت : منظور من سر پرستته، پدرته، رفتي دوستتو آوردي؟ دانش اموز گفت : نشد ديگه اينجا ميگي ولي يعني سر پرست، پس چطور وقتي پيامبر ميگه اين علي ولي شماست ميگيد معني ولي ميشه دوست. بنازم به اين بچه شيعه
اگر شیعه ای و عاشق علی و ولایت علی هستی تا میتونی این مطلب رو ارسال کن
یا علی

ح
حمید از شهريار ۱۱ سال پیش
پیام

در آسمان غزل عاشقانه بال زد�
به شوق دیدنتان پرسه در خیال زد�
در انزوای خودم با تو عالمی دار�
به لطف قول وغزل قید قیل و قال زد�
کتاب حافظم از دست من کلافه شدست
چقدر آمدنت را... چقدر فال زد�
غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست
همان شبی که برایش تو را مثال زد�
غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم!
به قدر یک مژه بر هم زدن، تورا دید�
تمام حرف دلم را در این مجال زدم...
سیدحمیدرضا برقعی

ح
حمید از شهريار ۱۲ سال پیش
پیام

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر/اتفاقی مقابلم رخ داد/وسط کوچه ناگهان دیدم/
زن همسایه بر زمین افتاد/سیب ها روی خاک غلطیدند/چادرش در میان گرد وغبار/قبلا این صحنه را...نمی دانم/در من انگار می شود تکرار/آه سردی کشید،حس کردم/کوچه آتش گرفت از این آه/و سراسیمه گریه در گریه/پسر کوچکش رسید از راه/گفت:آرام باش! چیزی نیست/به گمانم فقط کمی کمرم.../دست من را بگیر،گریه نکن/مرد گریه نمی کند پسرم/چادرش را تکاند، با سختی/یا علی گفت و از زمین پا شد/پیش چشمان بی تفاوت ما/ناله هایش فقط تماشا شد/صبح فردا به مادرم گفتم/گوش کن ! این صدای روضهء کیست/طرف کوچه رفتم و دیدم /در ودیوار خانه ای مشکی است...
با خودم فکر می کنم حالا..کوچه ء ما چقدر تاریک است
گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه..راستی! فاطمیه نزدیک است...

ح
حمید از شهريار ۱۲ سال پیش
پیام

شکرخدا که نام علی دراذان ماست
ما شیعه ایم وحب علی هم از ان ماست
از یا علی زبان ودهان خسته کی شود
اصلا زبان برای همین دردهان ماست
ما شیعه زاده ایم وخدارا هزار شکر
این شیعه زادگی شرف خاندان ماست
ما محب علی شده ایم وبدون شک
این هم زپاک دامنی مادران ماست

ح
حمید از شهريار ۱۲ سال پیش
پیام

بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود ماخداراباخودسردعوابردیم وقسمهاخوردیم مابه هم بدکردیم مابه هم بدگفتیم ماحقیقتهارازیرپاله کردیم وچقدرحظ بردیم که زرنگی کردیم روی هرحادثه ای حرفی ازپول زدیم از شمامیپرسم ماکه راگول زدیم؟