س

سيدمنصور

@سيدمنصور · ۳ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

س
سيدمنصور(سه هزار) ۱۱ سال پیش
پیام

پیکرش رو با دو شهید دیگه تحویل بنیاد شهید دادند
شهدا رو گذاشتند توی سردخانه
نگهبان سردخانه تعریف می کرد:
یکی از شهدا آمد به خوابم و گفت: جنازه ی من رو فعلا به خانواده ام تحویل ندید
از خواب بیدار شد�
هر چه فکر کردم که کدام یک از این شهدا بود ، نفهمید�
گفتم ولش کن ، خواب بود دیگه
فردا قرار بود جنازه ها رو تحویل خانواده ها بدی�
اما شب باز خواب اون شهید رو دید�
باز هم تاکید کرد که جنازه اش رو فعلاً تحویل ندی�
اینبار فوراً اسمش رو پرسید�
گفت: امیر ناصر سلیمانی
از خواب پرید�
رفتم سراغ پیکر پاک شهدا
دیدم روی پیکر یکی شان نوشته : شهید امیر ناصر سلیمانی
بعد ها متوجه شدم توی اون تاریخ که می خواستیم جنازه ش رو تحویل بدیم ، خانواده اش در تدارک مراس�
ازدواج پسرشون بودند
شهید نخواسته با اومدنش مراسم برادرش به هم بخوره!
(شهدا چقدرمهربون بودن خدایشان رحمت کند)

س
سيدمنصور(سه هزار) ۱۱ سال پیش
جوک

ميگم يه وقت زشت نباشه قيمت رينگ يه ماشين برابر قيمت ماشين ماست؟؟!!!!!!
نکنيد اينکارارو تازه داشتيم به پرايدمون افتخار ميکرديم با اون گزارش کذايي!!!!!!(ازيارو تو گزارش پرسيدن قيمت رينگ ماشينت چنده گفت پول يه پرايد)احساس رينگ بودن بهمون دست داده يني من تا حالا رينگ سوار ميشدم.............

س
سيدمنصور(سه هزار) ۱۱ سال پیش
پیام

هميشه اينموقع ناراحت ميشد�
اصن غم دنيا رو دلم مي نشست اين اولين ماه مهر که ناراحت نيستم وخوشحالم تاحالا ازاومدن مهر انقد مسرور نميشدم اين مهر بعداز16سال درس خوندن بلخره ليسانس گرفتم و ديگه اومدن يا نيومدن مهر برام مهم نيس و دق دليمو رو سر بچه هايي که ميخوان برن مدرسه خالي کردم اصن يه وضعي وقتي به يه مدرسه اي ميگي ميخواي بري مدرسه تعطيلات تموم شد قيافش شبيه منگلا ميشه!!!!!!و حسرت 16سال اومدن مهر از دل ادم درمياد امتحان کنيد به تجربه برام ثابت شده