دستت رانگذارروی زخم های عاشقانه ا�
بارفتنت پرم زخاطرات پربهانه ا�
تمام ناتمام من،بی توچه ناتمام ماند
بمان،نرو،که بی توناتمام مانده ام
@M.Mehdii · ۱۷ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۲ رأی)
دستت رانگذارروی زخم های عاشقانه ا�
بارفتنت پرم زخاطرات پربهانه ا�
تمام ناتمام من،بی توچه ناتمام ماند
بمان،نرو،که بی توناتمام مانده ام
قلب داغ من
اشک و آه من
درد بی گواه من
عشق بی پناه من
قلب داغ من
اشک و آه من
درد بی گواه من
عشق بی پناه من
این روزها
باران ببارد
من باشم و یادتو
و چشمان خیس و
یک خیابان خلوت
تا ته خاطرات
و دیگر هیچ
این تب لرزها تمامش بهانه است
تا شاید لحظه ای دستت را بر پیشانی ام بگذاری....
عشق من
این روزها هوا پر شده از آرزوهای خوب
که برایت به بادها سپرده ا�
کاش پنجره ات باز باشد
دلسوز نمیخواه�
.
.
.
.
.
لکسوز میخواه�
چیه؟؟ همش که نباید عاشقونه باشه
والاااا
این حقیقت ازکسی مستور نیست
جانشین نور غیر از نور نیست
در غدیر خم ولایت شد قبول
برد بالا دست مولا را رسول
رفت بالا دست خورشید غدیر
شد امام و مقتدای ما امیر
با دلت حسرت هم صحبتی ام هست ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟
آقا ما یه رفیق داریم تا حالا ۳۹تا مخاطب خاص داشته، الان در به دو دنبال یکی میگرده عاشقش بشه و ۴۰تاش،کنه که رند بشه
من ! ـــ !
دوست گرام :)
مخاطبای خاصش *ــ*
گینس ؟ــ؟
برای قلبی که شده خسته
به عشق اونی که رفته
به یاد حرفا و کاراش
تموم سال پاییزه
بارالها
اجلم را تو به تأخیر انداز
چند روزیست دلم تنگ محرم شده است
قرآن! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند: " چه کسی مرده است؟ "چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده..."دکتر شریعتی"
هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی
هم عهد خویش، هم دلت را شکسته ا�
آقای جمعه های غریب،این جمعه هم نیامدی
از انتظار که نه، از توبه های خویش خسته ام
گویند: پاییز بهاری ست که عاشق شده است
من که خود عاشق آن فصل بهارم چه کن�
با بهاری که دلم برده و پاییز شده ست
با بهاری که خودش عاشق و برگ ریز شده ست
حسرت یعنی
روبرویم نشسته ای و من،
با اندوه نگاهت میکنم و آه نداشتنت را میکش�
یعنی
تو اینجایی و من آرزویت میکنم....
بهار برای من تابستان شد،و برای دلم پاییز،وقتی "بهاره" مرا تنها گذاشت و دلم را شکست
خودم مثل آفتاب سوختم و دلم مثل برگ ریخت
پر بودم از هزار حرف نگفته،اما...
چشمان تو، مرا به سکوت وا میداشت
رابطه مان در حال سقوط بودو باز
نگاهت به من حق السکوت میداد....