م

مهساجون

@منم...خواهر رونيكا · ۸ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۳ رأی)

م
جوک

امروز تعطيل بودم..يكى از كلاساى مدرسه مامانمم معلم نداش...
خلاصه ليستو گرفتمو رفتم سركلاس...
تانشستم يكى ازبچه ها گف خانوم؟؟اين زنگ ادبيات داريم...منم گفتم الان بگم وبخندم هم پروميشن هم وقتشون تلف ميشه...بعد يكى ازبچه هايى كه المپياد ادبيات شركت كرده بودوصدازدم...اونم بلند شد بانيش بااااز..
بش گفتم عزيزم مشاعره بلدى ديگه؟؟؟؟
:بعله^____^
:با«ج»بيا ..؟؟؟^_^(باخودم گفتم الان شعر حافظ مياره وسط)
:جوجه خره گاوه منه سوارش بشم خوب را ميره..^____^
:ها؟؟؟:/ بيخيال(عقلش نرسيده)گلم؟؟با«د»؟؟؟؟؟^_^
:دوباره ميگم جوجه خره گاوه منه سوارش بشم خوب را ميره...^_____^
:ميخواى يه چيزه جديدبگى~_~؟؟؟؟؟؟با «چ»اصن!؟؟؟؟
:چقد بگم جوجه خره گاوه منه سوارش...
:بسسسسسسه ديگه ..-___- پرتت ميكنم بيروونااااا مگه تو المپيادادبيااات شركت نكردى؟؟؟
:بعععله شركت كردم^____^ :په اين چرتوپرتا چيه ميگى؟؟؟-_~ اصن ميام بالاى جدول الفبا..با«ت»..؟؟؟؟؟!!!
:توام خرى گاوه منى سوارت بشم خوب را ميرى..^_____^
:poker face
الان بيرون كلاس منتظرم مامانم خودش بياد نابغه هايى كه ميفرسته المپيادوببينه مستفيض شه..~_~
به جان خودم ما دبستان بوديم ازينا بيشتر ميفهميديم..همينطورى توصيفى دارن ميان بالا فك ميكنن خيلى مخن..(الان اعصاب ندارم دارم تخليه روانى ميكنم)...
سلامتى خودمون...
عاشق همتونم..