سرسبزترین بهار تقدیم تو باد
آواز خوش هزار تقدیم تو باد
گویند که لحظه ایست روییدن عشق
آن لحهظه هزار بار تقدیم تو باد
@bashrajooooooooon · ۷۱ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۳۳ رأی)
سرسبزترین بهار تقدیم تو باد
آواز خوش هزار تقدیم تو باد
گویند که لحظه ایست روییدن عشق
آن لحهظه هزار بار تقدیم تو باد
موسی زمان رسیدن به کوه طور :
پروردگارا ارنی(خودت را به من نشان بده)
معشوق:لن ترانی(هرگز مرا نخواهی دید).
.
.
.
.
سعدی:چو رسی به طور سینا ارنی نگو و بگذر
که نیارزد این تمنا به جواب لن ترانی
حافظ:چو رسی به طور سینا ارنی بگو و بگذر
تو صدای دوست بشنو نه جواب لن ترانی
مولوی : ارنی کسی بگوید که تورا ندیده باشد
تو که با منی همیشه چه لنی چه لن ترانی؟
کدوم رو میپسندی؟
اون دوستمون بود میگفت چرا کفش سیندرلا از پاش در اومد...
باید بهش بگم عزیزم تو به این فک کن چرا جادوی همه لباس ها از بین رفت تبدیل شدن به موش قورباغه کلاغ ولی کفشه کفش موند؟؟؟؟؟؟
.
از خدا که پنهون نیست
ولی
خدا رو صد هزار بار شکر الحمدلله الحمدلله الحمدلله
از شما پنهونه
.
.
.
.
نمره هام و میگم
آخه به شدت درخشانند
ولی رتبه کنکورم و بعدش میگم که یکم بخندیم
........:)))))))))))
راستش را بگو ....
شاید
تو هم همان
"این نیز"
هستی که همیشه "میگذرد".....
اینجا
حوالی بغض های نشکسته
دیوار به دیوار چشمانی منتظر...
چیزی شبیه باران
خیس کرده سنگ فرش های سجاده دلم را
اینجا..
کنار دلتنگی های همیشگی
چیزی شبیه مروارید
دانه دانه تسبیح میگوید گونه های بیقرار�
اینها مروارید های احساس منند
رمان مروارید های احساس
ریز علی خواجوی را یادتان هست؟؟؟
همان دهقان فداکار که جان مسافران قطار را نجات داد
چند سالی میشود نامش از کتابهای درسی. حذف شده
ظاهرا هنوز هم به امسال او نیاز داریم
به بعضیا هم باید گفت
عزیزم شُمآ که فِکر میکُنی خِیلی شآخی خوب به مآ چه رَبطی دآره؟؟
شُمآ جآت رو سَره گآوه نه کنار ما
والا به خدا
امروز چشمام و که باز کردم به خودم گفتم :
چه خوب شد که به دنیا اومدی خانوم مهندس
.دله تقویم به همین روزا خوشه
مامانم یکی زد تو سرم گفت :
آخه دل تقویم به چیه تو خوش باشه
ننه بابای واقعی من کجان
لایک :تولدت مبارک ¿¿¿¿¿¿¿¿
لایک: خب راس میگه. !!!!!!!
آقا تو انتخابات تقلب شده
بریزین تو خیابونا
.
.
.
به جون هرچی مرده
هیلاری برمیگرده
یادمه یکبار تو دبیرستان بعد از امتحان من هنوز برگ رو نداده بودم معلمم هم گفت دیگه ازت نمیگیرم و از کلاس رفت بیرون بچه ها هم دنبالش که خانوم صبر کنید الان میده منم اومدم فاز بردارم گفتم.:
هیس بزارین بره موندن که التماسی نیست
هیچی دیگه تابستون دوباره ملاقاتشون کردم
یه همچین آدمیم من
مختار :
ببار کیان. ببار. بر کشته دشت نینوا باید خون گریست ببار
(مختارنامه)
یه چند وقتیه که ازش میگذره ولی دوست دارم بزارمش
گلی : از وقتی کیوان مریض شد
خیلی وقتها با خودم فکر میکنم آدم با کس و کار با درد خیلی بهتر از آدم بی کس و کار بی درده
سریال پریا
دیروز رفتم به یه بدبختی مشاوره تحصیلی بدم
به پسره گفتم :شما پیشه ؟؟
میگه :پیش شما
میگم: نه پیش چی هستین ؟
میگه :پیش شما دیگه
-نه پیش دانشگاهی چه رشته ای
-آهااان ریاضی
یعنی بچه ها کناپه رو گاز میزدن
خیلی بی انصافیه اگه این روزا یه یادی از کسانی نکنیم که "رفتند "تا بمانیم
بی انصافی تره اگه یاد نکنیم از اونایی که" دارن میرن "تا بمانیم و
نامردیه اگه نگیم خیلی ها" هستند "تا بمانیم
اونایی که "گمنام "تلاش می کنند تا امنیت ما رو فراهم کنند
خدا رو شکر که عیدی امسال ما خون عزیزامون نبود
عیدی ما مواد منفجره ایه که پیدا کردن
.بعضی حرفا رو نمیشه گفت، باید خورد
بعضی حرفا رو نه میشه گفت ، نه میشه خورد
میمونه سر دل
میشه دلتنگی
میشه بغض
میشه سکوت
میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چه مرگته
( رادوین _ رمان همسایه گودزیلا)
طرف توی یکی از شبکه های اجتماعی با اعتماد به نفس وافر. پست گذاشته :
دیگر از رنگارنگ شدن آدم های این دنیا خسته شدم( نیما) جان قایقت جا دارد؟؟
سوالی که پیش میاد اینکه مگه سهراب نبود که قایق. می ساخت می خواست بندازه به آب
بهش گفتم ااا. ولی نمی دونم چرا بلاکم کرد
یکم (کتاب بخونیم) همین
دلم برای دختر داییم آتیش گرفت(امسال واسش جشن تکلیف گرفتن)
دختر داییم با بغض :بابا تا حالا شده تیم ما هم قهرمان لیگ برتر بشه
داییم در حال اشک ریختن :قربونت برم بابا فکر کنم
بابا بزرگ که میگه شده منم نمی دونم
اصلا قلبم برای شوند پودر. شد رفت هوا
امروز امتحان داشتیم قبل از شروع امتحان، سالن خیلی همهمه بود بین جمعیت یکی از استاد ها رو دیدم چهرش به شدت ناراحت بود رنگش هم پریده بود. با دو سه تا از بچه ها رفتیم سمتش
من:سلام استاد خوبید؟؟
_سلام ممنون
_رنگ تون پریده استاد. حالتون خوبه؟؟
_چیزی نیست مامانم بیمارستانه
من:خدابیامرز تشون
تعداد زیادی از. دوستان زمین رو گاز میزدن
چی خب فکر کردم گفت مرده فکر کنم این درس و میافتم واسه مادر استادم دعا کنید
سرکلاس بودیم دو نفر خیلی حرف می زدن چرخیدم عقب
بلند گفتم :چی میگید بهم نیم ساعته ؟؟
(می خواست بگه سرت تو کار خودت باشه)
خیلی جدی زل زد تو چشام گفت: کارت تو سر خودت باشه
یه تعدادی از بچه بیمارستانن یه تعدادی تیمارستان بقیه هم در دم تو آب نمک غرق شدن