میگم پاییز که خیلی وقته تموم شده زمستونم (مثلا زمستون بود ^_^) که نصفش رفت حالا یه وقت زشت نباشه تو کل این مدت ما فقط یه روز (29 دی) تو شهرمون بارون داشتیم!!! برفم که طرفای ما اصلا نمیاد جد بزرگ من هم یادش نیس برف دیده باشه!!!^__^
@خاله ریزه · ۱۷ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۳ رأی)
میگم پاییز که خیلی وقته تموم شده زمستونم (مثلا زمستون بود ^_^) که نصفش رفت حالا یه وقت زشت نباشه تو کل این مدت ما فقط یه روز (29 دی) تو شهرمون بارون داشتیم!!! برفم که طرفای ما اصلا نمیاد جد بزرگ من هم یادش نیس برف دیده باشه!!!^__^
در جستوجوی اسبابی برای خرسندی باش، بینهایت سبب برای خرسند بودن خواهی یافت!
هر صبح که خورشید میدمد، دلایل فراوانی، بیش از فراوان!! برای پایکوبی و ترانهخوانی خواهی یافت.
و بزودی شب از راه میرسد با تاریکی زیبایش و آن همه ستارگانش.
رمز و راز تو را احاطه میکند؛ رمز و راز تاریکی، خنکای شب و سکوت و موسیقی پایان ناپذیرش ...
امیال و خواستهها سبب تحول شما نمیشوند، امیال و خواسته یعنی "بیشتر به من بده! من شاکیم! متقاضیم!"
خرسندی و سپاسداری یعنی "این همه چیز به من عطا شده است، چرا خرسند نباشم و سپاس نگزارم؟!"
و راز خرسندی درک این "همه چیز" است!
سه نفر رو هرگز نذار از زندگیت برن:
شهریوری ها، آذری ها، آبانی ها. چون به درد و دلت گوش میدن.
سه نفر رو هرگز نرنجون:
اردیبهشتی ها، تیریها، دی یی ها چون صادقن.
از سه نفر هرگز متنفر نباش:
فروردینیها، مهریها، اسفندی ها چون بهترینن.
سه نفر رو هرگز از دست نده:
مردادی ها، خردادی ها، بهمنی ها چون دوست واقعی اند.
فانتزی من اینه که یه مرد معتاد که یه دختر ناز و خوشگل داره و خانمش ازش جدا شده عاشقم بشه و من با بدبختی خانوادمو راضی کنم و با هاش ازدواج کنم و اینقد بهش محبت کنم که آقامون اعتیاد رو بذاره کنار و دنیا رو به پام بریزه و دخترشم بهم بگه مامانی بعدشم ما رو ببرن ماه عسل و احسان از ما راز خوشبختیمون رو بپرسه (تا چش زن قبلیه که شوهرشو نجات نداد در بیاد!!! ^___^) بعدشم یه برنامه مستند درست کنن و تو شبکه 4 و شبکه جام جم نشون بدن!!! ^__^
مورد داشتیم دختره رفته جایی کار اداری داشته بعد خانمه پرسیده: سن؟
دختره گفته: 24
بعد خانومه چشاشو درآورده انگار زامبی دیده باشه پرسیده: هنووووز مجردی؟؟؟!!!!
مدیونی اگه فکر کنی دختره من بودم!!!
من ._.
خانم:!-!
زامبی >-<
نسل سوخته های دهه شصتی (امان از دل ما)
خاک تو سر نیمه گمشده بیشعورم کنن
من دیگه حرفی ندارم
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻣﻨﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻗﺮﺻﻪ ﺩﻟﻢ
ﺗﻮ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻨﯽ ﻧﻤﯿﺘﺮﺳﻪ ﺩﻟﻢ
از دیروز خیلی غصه دارم، اصلا باور ندار�
روحش شاد و یادش گرامی
لایک = برای شادی روحش صلوات
میگما یه وقت زشت نباشه تو شهرهای مردم بخاری روشنه تو شهر ما 24 ساعته کولر گازی روشنه و بدون آبگرمن حموم میریم (مدیونی اگه فکر کنی آب شهرمون خیلی داغه!!)
خیلی زشته؟ تو رو خدا راستشو بگین واقعا نگرانم!!!!!!^__^
(دخت بندر)^__^
آیا می دانستیدآلبالو میوه ای از خانواده ی گیلاس است اما چون ازدواج نکرده ترشیده شده؟؟؟!!!!
نه، خدایی می دونستید؟ ببینید چه اطلاعات مفیدی در اختیارتون میذارم!!!!
من برم به اکتشافات بعدیم برسم!!!^__^
وقتی یه دختر واسه یه پسر اشک میریزه یعنی واقعاً دوسش داره
اما وقتی...
یه پسر برای یه دختر اشک بریزه یعنی دیگه هیچ وقت نمیتونه کسیو مثل اون دوست داشته باشه
روشنترین تلاقی آیینه و آب، در آوازهای روشن شهر زمزمه میشود و دو بهار، توأمان،
در فصلی گم شده در تاریخ، از راه میرسند و باهم پیوند میخورند.
سالروز ازدواج حضرت علی (ع )و زهرا (س) مبارک باد
به افتخار بانوی قهرمان که مدال طلای رشته تفنگ بادی رو گرفتن لایکو بزنین ببینم چندتا طرفدار داره
میدونم پرچم خانوما بالاست^_^
آقا دخترخالم ویار داره شدیییییییید!!!!!!!!!! حالش بد شده بردنش بیمارستان بستری شده بعد به مامان میگم میخوایم بریم عیادت چی بخریم واسش؟
مامانم: اون که فعلا هیچی نمیتونه بخوره حالش بده، یه بسته قرص ضد تهوع براش میخریم می بریم!!!!!!!!!!!!!
مامانم: ^__^
قرص ضدتهوع: *_*
من: ×_0
دخترخالم: >__<
من دیگه حرفی ندارم ^_^
آقا جونم واستون بگه من عاشق گوشی آیفونم (چیه خو؟ آرزو بر جوانان عیب نیس!!!) حالا چند روز پیش رفته بودم دندونپزشکی. من که عشق آیفون زنگ گوشیمو گذاشتم زنگ آیفون(اعتماد به سقفو دارین؟ گوشیم فقط یه مدل از نوکیا ساده بالاتره!!!! تازه واتس آپ هم نداره^__^) بعدش یه پسره هم روبرو من نشسته بود. چشتون روز بد نبینه (بگو ایشالا) یهو گوشی دوتامون زنگ خورد، حالا گوشی اون از نوع آیفون واقعی گوشی من فقط از آیفون زنگشو داره!!! (چیه خو؟ دوس دارم^__^) هیچی دیگه گوشی رو از کیف درآوردم سریع سایلنت کردم و به دلیل اینکه اولین بارم بود نمیدونستم چطوری برم افق همونجا تو مطب آب شدم و رفتم طبقه پایین!!!!!!!!!!!!!^__^
من:*-*
پسره: ^_^
گوشی آیفون: 0_0
افق: >__< (بیچاره مونده بود چطوری منو راه بده اونجا)
اینقدهههههههههههه دلم واسه نیویورک تنگ شده!!!!!!!! آخه خیلی وقته نرفتم، از وقتی به دنیا اومدم!!!!!!!!!!!
^__^
میگم یه وقت زشت نباشه یه همسر نداریم واسمون پشتی طبی باراد بخره!!!!!!!!!!!!!!
والا با این تبلیغاشون ^__^
یه شب پسرخالم اومده خونمون مجله منو برداشته داره میخونه (بعله من اهل مطالعم ^__^) بعد رسیده صفحه شیرینی پزی. حالا مکالمات را داشته باشین:
پسرخالم: این کیک فکر کنم خوب باشه!!!
من: خب ببین چه موادی لازمه اگه همشو تو خونه داریم که درست کنم!!^__^ (بعله از هر انگشتم یه هنر می باره)
پسرخالم: (مواد رو خوند تا ...) پنکیک!!!!!!!!!
من: 0_0 پنکیک که خودش یه جور غذاست!!!!
پسرخالم: بابا اینجا نوشته پنکیک!!!!!!!
من: مطمئنی؟ بده ببینم!
پسرخالم: (با دقت نگاه میکنه) ای بابا اینجا نوشته پنکیک، حالا باید پودر هم بگم حتما؟! پودر پنکیک!!!!!!!!!!
مامانم: ^____^
منم که به جرم گاز زدن مبل ها الان بازداشتگاهم!!!!!!!!
مدیونی اگه فکر کنی منظورش بکینگ پودر بوده!!!!!!! ^___^
پسرخاله باسواد و شیرینی پزه من دارم آیا؟!!!
یه خواهرزاده دارم از این موجودات ناشناخته دهه نود (تازه سه سالش شده) اومده میگه خااااااالهههههه؟! یه شعر بخونم؟
من: بخون عزیزم ^_^
موجود ناشناخته: نباشم، باشم، آش بخورم، ب....اشم!!!!!!!!
من: 0_0
موجود ناشناخته: ^__^
ترانه سرا
آش فروشی محل
محسن یگانه
فامیل دور: من دیگه حرفی ندار�
خواهرزاده شاعره من دارم عایااااا؟ ^__^