دختر همسایمون اسمش ((طلا))ست تو نقره فروشی کار می کنه .تازگیام رفته برنزه کرده...!!!
.
.
.
فک کنم آخرش با مسی ازدواج کنه بچشم شکل استیلی بشه :-))
@mehdimarp · ۲۴ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۹ رأی)
دختر همسایمون اسمش ((طلا))ست تو نقره فروشی کار می کنه .تازگیام رفته برنزه کرده...!!!
.
.
.
فک کنم آخرش با مسی ازدواج کنه بچشم شکل استیلی بشه :-))
نمی دونم چه حکمتیه؟!!
.
.
هم بیکارم، هم وقت نمی کنم کاری انجام بدم!!
تازه خسته هم میشم!!!!
زندگی همینه ...
اونی که حالا دستش تو دستاته
.
.
.
قبلنا یه زمانی دستش تو دماغش بوود
..
بله اینجوریاس ^_^
تو تلویزیون, یکی می گفت :ما 3 میلیون بیکار داریم.
.
.
.
یکی نیس بگه آخه مرد مومن ما فقط 3 میلیون بیکار تو 4جوک داریم که؟!!!
الان یه طوری شده دخترایی که چکمه خریدن,بیشتر از کشاورزا چشم و امیدشون به آسمونه!!!
خدایا هیچ امیدی رو ناامید نکن!!!
رفتم واسه استخدامی یه شرکت گفتن چون مجردی بهت کار نمیدیم.
.
.
جالبه ها...
میری زن بگیری چون بیکاری زن نمیدن.میری کار بگیری چون زن نداری کار نمیدن...!!!
دخترا دقت کنین من نمیگما شکسپیر میگه :
"اگه دختر از پسر قشنگتر بود قطعا برایش لوازم آرایش نمی ساختند."
پسرا پرچمو دیروز با سفینه روسی فرستادن مریخ.حالشو ببرین.^_^
قبلنا میشد پسرا رو با جمله "برام خواستگار پیدا شده" ترسوند.
اما حالا اگه بهشون بگین,خوشحال میشن میگن:آخیش,از شرش خلاص میشم^_^ والا...
به سلامتی سربازی که پریشب 10 تا 12 شب نگهبانی میداد.وقتی ساعت پستش تموم شد,ساعت دوباره شد 11...
جل الخالق!!! تا همین چن روز پیش این موقع ساعت 11 بود الان دهه...
ینی اخرالزمانیم؟!!!
داشتم به بچه همسایمون ریاضی یاد می دادم.بهش گفتم:
"خب شاهین جان 10 تا لواشک داری 3 تا رو به سارا میدی 4 تا رو به مهشید.حالا چی داری؟
با کلی ذوق میگه :"خب معلومه دیگه 2 تا دوس دخدر جدید..!!
گودزیلا چیه؟بزارین از لفظ ماموت استفاده کنم براش!!!!
دیروز واسه مدیر گروهمون ایمیل زدم:
سلام خسته نباشید. لطفا درس سازه های 1 را در روز دیگر نیز ارائه دهید.
بعد از یه هفته جواب داد:
سلام خسته نباشید. لطفا درس سازه های 1 را در روز دیگر نیز ارائه دهید.
من دوباره ایمیل زدم:
شما که جمله منو کپی پیست کردین!!!یعنی چی؟
بعد از دو روز جواب داد:
شما که جمله منو کپی پیست کردین!!!یعنی چی؟
اینو که خوندم سرمو بردم طرف آسمون فریاد زدم:خدااااااااااااااااااااا.....
یکی از حرکات عجیبی که تو زندگیم انجام دادم این بود که یه سیگار روشنو گذاشتم دهن اردک حیاط مامان بزرگم بعد با چسب دهنشو بستم.
بیچاره همینطور که بالاپایین میپرید از دوتا سوراخ روی نوکش دود میزد بیرون
منم خرکیف میشدم...هعی میدونم بیمارم شما دیگه به روم نیارین...
دیروز صبح زود مامانم خواب بود رفتم بالای سرش گفتم:اینجانب پسر شما,
شما را به چالش سطل اب یخ دعوت میکنم.بعد زارت پارچ آب یخو خالی کردم سرش...
حالا بیدار شدنشو فحشایی که ازش خوردم به کنار...
از صبح نشسته دم آشپزخونه میگه:اینجانب مادر شما,شما را به چالش گرسنگی دعوت میکنم...
تلویزیونم میدونه گشنمونه سرظهر موقع ناهار داره بفرمایید شام پخش میکنه کصافد...
دوستم کنکور رتبه 150 اورد...
خر درونش گل کرد به همه گفت "نمی خوام ادامه تحصیل بدم...
میخوام تو اوج از درس خداحافظی کنم"!!!!!!....
رفیق خر درون داره من دارم؟!!!...
همه چیزای خوب واسه شما دختراس میدونی؟
.
.
.
.
.
مثلا نمونش
.
.
همین ما......پسراااا...^_^
.ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﻗﺘﻞ ﻧﺰﺩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ !
ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻣﻘﺘﻮﻝ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺣﮑﻢ ﻗﺼﺎﺹ ﺑﻮﺩﻧﺪ !
ﻗﺎﺗﻞ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﯽ ﻣﻬﻢ ﺩﺭﻗﺒﺎﻝ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﺳﻪ ﺭﻭﺯ
ﻣﻬﻠﺖ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﮐﺮﺩ !
ﺷﺎﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ ؟ ﻗﺎﺗﻞ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ
ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻧﻤﻮﺩ : ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ !
ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ : ﺍﯼ ﺳﭙﻬﺴﺎﻻﺭ ﺁﺭﺍﺩ ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟ ﺁﺭﺍﺩ
ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ : ﺑﻠﻪ ﺳﺮﻭﺭﻡ !
ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﯽ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﺪ ﺣﮑﻢ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﺟﺮﺍ
ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ !... ﺁﺭﺍﺩ ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ : ﺿﻤﺎﻧﺘﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ !
ﻗﺎﺗﻞ ﺭﻓﺖ ! ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﻬﻠﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺁﺭﺍﺩ
ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﮑﻢ ﺑﺮ ﺍﻭ ﺍﺟﺮﺍ ﻧﺸﻮﺩ !
ﺍﻧﺪﮐﯽ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺏ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻗﺎﺗﻞ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﺴﺘﻪ
ﺑﻮﺩ ﺑﯿﻦ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺟﻼﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ !
ﺷﺎﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﭼﺮﺍ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺘﯽ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﯽ ؟
ﻗﺎﺗﻞ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﻭﻓﺎﯼ ﺑﻪ ﻋﻬﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ
ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ !
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﭼﺮﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﯼ ؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :
ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺧﯿﺮ ﺭﺳﺎﻧﯽ ﻭ ﻧﯿﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ !
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻣﻘﺘﻮﻝ ﻧﯿﺰ ﻣﺘﺄﺛﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﻭ
ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ !
ﺯﯾﺮﺍ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺑﺨﺸﺶ ﻭ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ...
یه روز یه دانشمند از روستایی رد میشد که مردم روستا با خواهش زیاد ازش خواستن براشون سخنرانی کنه.اونم با اکراه قبول کرد و رفت پشت تریبون و گفت :خب شما میدونین میخوام راحع به چی باهاتون صحبت کنم؟
همه گفتن نه.
اونم گفت پس صحبت برای عده ای نادان فایده ای نداره...خواس بره ک باز ازش خواهش کردن که براشون سخنرانی کنه .
این بار گفت:خب میدونین میخام در چه موردی باهاتون صحبت کنم؟
این دفه دیگه همه گفتن اره.
اونم گفت: خب شما ک میدونین من دیگه چرا سخنرانی کنم؟!!!
بازم با خواهش ازش خواستن براشون صحبت کنه.
اونم سوالشو تکرار کرد ولی مردم بعضیا گفتن اره بعضیام گفتن نه.
دانشمنده گفت:خب دیگه.اونایی ک میدونن به اونایی که نمیدونن بگن .بعد مث رعد اومد از بین جمعیت رفت.
ینی پیچوندنش تو حلقم...
یه روز یکی از حیوانات نادر میمیره , نادر میره یه حیوون دیگه میخره...
تو مرغ فروشی بودم که ی دختره اومد تو به فروشنده گفت:ببخشید اقا میشه 4 تا مرغو واسم تیکه کنین؟
طرف مرغا رو تیکه میکنه بعد دختره بر میگرده میگه : خوب حالا بی زحمت بال مرغاشو بریزین تو نایلون من ببرم...ینی فروشنده در دم سکته کرد...
سایر اعضای مرغ غیر از بال :(
انجمن حمایت از حقوق حیوانات :(
من :))))))))