m

mehdi asadi

@mehdimarp · ۲۴ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۹ رأی)

>
>>mp<< ۱۲ سال پیش
جوک

داشتم به بچه همسایمون ریاضی یاد می دادم.بهش گفتم:
"خب شاهین جان 10 تا لواشک داری 3 تا رو به سارا میدی 4 تا رو به مهشید.حالا چی داری؟
با کلی ذوق میگه :"خب معلومه دیگه 2 تا دوس دخدر جدید..!!
گودزیلا چیه؟بزارین از لفظ ماموت استفاده کنم براش!!!!

>
>>mp<< ۱۲ سال پیش
جوک

دیروز واسه مدیر گروهمون ایمیل زدم:
سلام خسته نباشید. لطفا درس سازه های 1 را در روز دیگر نیز ارائه دهید.
بعد از یه هفته جواب داد:
سلام خسته نباشید. لطفا درس سازه های 1 را در روز دیگر نیز ارائه دهید.
من دوباره ایمیل زدم:
شما که جمله منو کپی پیست کردین!!!یعنی چی؟
بعد از دو روز جواب داد:
شما که جمله منو کپی پیست کردین!!!یعنی چی؟
اینو که خوندم سرمو بردم طرف آسمون فریاد زدم:خدااااااااااااااااااااا.....

>
>>mp<< ۱۲ سال پیش
جوک

یکی از حرکات عجیبی که تو زندگیم انجام دادم این بود که یه سیگار روشنو گذاشتم دهن اردک حیاط مامان بزرگم بعد با چسب دهنشو بستم.
بیچاره همینطور که بالاپایین میپرید از دوتا سوراخ روی نوکش دود میزد بیرون
منم خرکیف میشدم...هعی میدونم بیمارم شما دیگه به روم نیارین...

>
>>mp<< ۱۲ سال پیش
جوک

دیروز صبح زود مامانم خواب بود رفتم بالای سرش گفتم:اینجانب پسر شما,
شما را به چالش سطل اب یخ دعوت میکنم.بعد زارت پارچ آب یخو خالی کردم سرش...
حالا بیدار شدنشو فحشایی که ازش خوردم به کنار...
از صبح نشسته دم آشپزخونه میگه:اینجانب مادر شما,شما را به چالش گرسنگی دعوت میکنم...
تلویزیونم میدونه گشنمونه سرظهر موقع ناهار داره بفرمایید شام پخش میکنه کصافد...

>
>>mp<< ۱۲ سال پیش
پیام

.ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﻗﺘﻞ ﻧﺰﺩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ !
ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻣﻘﺘﻮﻝ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺣﮑﻢ ﻗﺼﺎﺹ ﺑﻮﺩﻧﺪ !
ﻗﺎﺗﻞ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﯽ ﻣﻬﻢ ﺩﺭﻗﺒﺎﻝ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﺳﻪ ﺭﻭﺯ
ﻣﻬﻠﺖ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﮐﺮﺩ !
ﺷﺎﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ ؟ ﻗﺎﺗﻞ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ
ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻧﻤﻮﺩ : ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ !
ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ : ﺍﯼ ﺳﭙﻬﺴﺎﻻﺭ ﺁﺭﺍﺩ ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟ ﺁﺭﺍﺩ
ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ : ﺑﻠﻪ ﺳﺮﻭﺭﻡ !
ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﯽ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﺪ ﺣﮑﻢ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﺟﺮﺍ
ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ !... ﺁﺭﺍﺩ ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩ : ﺿﻤﺎﻧﺘﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ !
ﻗﺎﺗﻞ ﺭﻓﺖ ! ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﻬﻠﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺁﺭﺍﺩ
ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﮑﻢ ﺑﺮ ﺍﻭ ﺍﺟﺮﺍ ﻧﺸﻮﺩ !
ﺍﻧﺪﮐﯽ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺏ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻗﺎﺗﻞ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﺴﺘﻪ
ﺑﻮﺩ ﺑﯿﻦ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺟﻼﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ !
ﺷﺎﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﭼﺮﺍ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺘﯽ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﯽ ؟
ﻗﺎﺗﻞ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﻭﻓﺎﯼ ﺑﻪ ﻋﻬﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ
ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ !
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﭼﺮﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﯼ ؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :
ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺧﯿﺮ ﺭﺳﺎﻧﯽ ﻭ ﻧﯿﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ !
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻣﻘﺘﻮﻝ ﻧﯿﺰ ﻣﺘﺄﺛﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﻭ
ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ !
ﺯﯾﺮﺍ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺑﺨﺸﺶ ﻭ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ...

>
>>mp<< ۱۲ سال پیش
پیام

یه روز یه دانشمند از روستایی رد میشد که مردم روستا با خواهش زیاد ازش خواستن براشون سخنرانی کنه.اونم با اکراه قبول کرد و رفت پشت تریبون و گفت :خب شما میدونین میخوام راحع به چی باهاتون صحبت کنم؟
همه گفتن نه.
اونم گفت پس صحبت برای عده ای نادان فایده ای نداره...خواس بره ک باز ازش خواهش کردن که براشون سخنرانی کنه .
این بار گفت:خب میدونین میخام در چه موردی باهاتون صحبت کنم؟
این دفه دیگه همه گفتن اره.
اونم گفت: خب شما ک میدونین من دیگه چرا سخنرانی کنم؟!!!
بازم با خواهش ازش خواستن براشون صحبت کنه.
اونم سوالشو تکرار کرد ولی مردم بعضیا گفتن اره بعضیام گفتن نه.
دانشمنده گفت:خب دیگه.اونایی ک میدونن به اونایی که نمیدونن بگن .بعد مث رعد اومد از بین جمعیت رفت.
ینی پیچوندنش تو حلقم...

>
>>mp<< ۱۲ سال پیش
جوک

تو مرغ فروشی بودم که ی دختره اومد تو به فروشنده گفت:ببخشید اقا میشه 4 تا مرغو واسم تیکه کنین؟
طرف مرغا رو تیکه میکنه بعد دختره بر میگرده میگه : خوب حالا بی زحمت بال مرغاشو بریزین تو نایلون من ببرم...ینی فروشنده در دم سکته کرد...
سایر اعضای مرغ غیر از بال :(
انجمن حمایت از حقوق حیوانات :(
من :))))))))