<p>
بــــــــــــــــــعضی ها را دَر جوب بایــَد شــُست
تــا لــَجن ها هَمه خوشحــال شــَوند کــه
کــَـثیف تـــَر اَز خوُدشــان هَم هــَست . . .</p>
@star shine · ۵۸ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
<p>
بــــــــــــــــــعضی ها را دَر جوب بایــَد شــُست
تــا لــَجن ها هَمه خوشحــال شــَوند کــه
کــَـثیف تـــَر اَز خوُدشــان هَم هــَست . . .</p>
<p>
من در میان مردمی هست�
که باورشان نمیشود تنهایــــ�
میگویند خوش بحالت که خوشحالی
نمی دانند دلیل شاد بودنم باج به آنهاست
برای دوست داشتن مــــــــن</p>
<p>
رفته بودم دلش را به‌دست آورم ، دلم را از دست دادم …</p>
<p>
خسته شدم بس که زخم خوردم …
تو دیگر باور کن ؛ سیرم !</p>
<p>
خسته شدم بس که زخم خوردم …
تو دیگر باور کن ؛ سیرم !</p>
<p>
هنوز دلخوشم به “خدا نگهدارت”
اگر نمی خواستی برگردی اصراری نبود که خدا مرا نگه دارد !!!</p>
<p>
تو سنگ تمام گذاشتی و من حتی با کلوخی سست می شکستم</p>
<p>
من رفتم اما رفتنم را تنها یک نفر دید : سایه ی سیاه پوشم …</p>
<p>
چرا همیشه زندگی از دیدن خنده من لجش می گیرد ؟</p>
<p>
چشمهایم را بشنو ، دهانم پر از سکوت است …</p>
<p>
گاهی آدم فعل خواستن را که صرف می کند ، اینطور می شود :
خواست�
خواستی
نشد …</p>
<p>
هرچه “بادا باد” ؛ “تاس دل” می ریزم …
یا “بـر بـاد” می روم ، یـا “از یـاد”</p>
<p>
اول مطمئن باش که نمی ریزد بعد تکیه کن ...
هر کسی واسه آدم تکیه گاه نمیشه !</p>
<p>
خدايـــا ؛ ايـن روزهــا حرفهـــايم بوي ناشـــکري مي دهنــد ... امـــا تـــو... بـه حســـاب تنهــايي و درد دل بگـــذار</p>
<p>
قاب گرفتم بــ ِ صورتم آویختم حالا با خیال راحتــ هـــر وقت دلم گرفت " بُغض مـــی کُنــم</p>
<p>
چه فرقی دارد ،
پُشت میله ها باشی ؛
یا در خیابانهای شهر در حال قدم زدن ،
وقتی که آرزوهایت ،
در حبس باشند !</p>
<p>
تنهایی یعنی ؛
نه همجنس ات ؛ میل سخن گفتن با تو را داشته باشد ،
نه جنس مخالف ،
آنگاه می شوی ؛ محض !</p>
<p>
دلم میگیرد ،
از فرصت هایی که ؛
می گذرند ،
و من همچنان در اسارت خویشتن!</p>
<p>
چقدر سرد است ،هوای دستانم ،و چه تنها می گذرد این تن من ،از کوچهء خیال های خوش ،آغوشی که هیچ کس برایش ،احساسی خرج نکرد ...</p>
<p>
دلم ؛
آری دلم ،
گرفته است ،
از تمام لحظه هایی که در طالع من رقم خورد !
از همه چیزی که بر باد رفت ،
حتی نفس هایی کمه بر باد حبس ؛
رفت !</p>