پ

پارمیدا

@نوازنی · ۱۶ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۱۰ رأی)

خ
خو دیگه.... ۱۱ سال پیش
پیام

مادرم ای بهتر از فصل بهار
مادرم روشن تر از هر چشمه سار
مادرم ای عطر ناب زندگی
مادرم ای شعله ی بخشندگی
مادرم ای حوری هفت آسمان
مادرم ای نام خوب و جاودان
مادرم ای حس خوب عاشقی
مادرم خوشتر ز عطر رازقی
مادرم ای مایه ی آرامش�
مادرم ای واژه ی آسایش�
مادرم ای جاودان در قلب من
مادرم ای صاحب این جسم و تن
مادرم می خواهمت تا فصل دور
مادرم پاینده باشی پر غرور
مادرم روزت مبارک ناز من
مادرم تنها تویی آواز من
پیشاپیش روز مادر مبارک....

خ
خو دیگه.... ۱۱ سال پیش
جوک

شيخ را گفتند : علم بهتر است يا ثروت ؟!
شيخ بی درنگ شمشير از ميان بيرون آورد و مانند جومونگ مريد بخت برگشته را به سه پاره ی نامساوی تقسيم نمود و گفت :سالهاست که هيچ خری بين دو راهی علم و ثروت گير نميکند !!!
مريدان در حالی که انگشت به دندان گرفته و لرزشی وجودشان را فرا گرفت گفتند يا شيخ ما را دليلی عيان ساز تا جان فدا کنيم .
شيخ گفت :در عنفوان جوانی مرا دوستی بود که با هم به مکتب می رفتيم ، دوستم ترک تحصيل کرد من معلم مکتب شدم...
حالا او پورشه دارد ، من پوشه... او اوراق مشارکت دارد، و من اوراق امتحانی... او عينک آفتابی من عينک ته استکانی... او بيمه زندگانی ، من بيمه خدمات درمانی ... او سکه و ارز ، من سکته و قرض . . .
سخن شيخ چون بدين جا رسيد مريدان نعره ای جانسوز برداشته و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتندی . . .

خ
خو دیگه.... ۱۱ سال پیش
پیام

مردی را به جرم قتل نزد کوروش بزرگ آوردند
پسران مقتول خواهان اجرای قصاص بودند
قاتل از کوروش بزرگ برای انجام مسئولیتی مهم در قبال برادرش سه روز مهلت تقاضا کرد
شاه پرسید: چه کسی ضمانت تو را خواهد کرد؟
قاتل به مردم نگاه کرد و اشاره نمود این فرمانده
شاه گفت : ای سپهسالار آراد آیا این مرد را ضمانت میکنی؟
آراد عرض کرد : بله سرور�
شاه گفت: تو او را نمیشناسی و اگر فرار کند حکم را بر تو اجرا میکنم!
آراد عرض کرد : ضمانتش میکن�
قاتل رفت سه روز مهلت در حال اتمام بود و مردم نگران آراد بودند که حکم براو اجرا نشود
اندکی قبل از غروب آفتاب قاتل برگشت و در حالی که بسیار خسته بود بین دستان جلاد قرار گرفت
شاه بزرگ پرسید:چرا برگشتی در حالیکه میتوانستی فرار کنی؟
قاتل جواب داد: ترسیدم که بگویند وفای به عهد از بین مردم ایران رفت
کوروش بزرگ از آراد پرسید: چرا او را ضمانت کردی؟
پاسخ داد: ترسیدم که بگویند خیر رسانی و نیکی از بین مردم ایران رفت
در این هنگام پسران مقتول نیز متاثر شدند و گفتند: ما از او گذشتی�
زیرا میترسیم که بگویند بخشش و گذشت از بین مردم ايران رفت

خ
خو دیگه.... ۱۱ سال پیش
جوک

دیکته سال 1393:
سر سطر بنویس
کار پسران و دختران قلیان
مادران دق مرگ
پدران سگ دو برای نان
بنویس
بابا نای نان دادن ندارد
بابا سهمیه ای برای استخدام ندارد
بنویس
آن بچه سرطان دارد. هزینه هر آمپولش بیشتر از 1 میلیون تومان است. خانه آنها پایین شهر است. اشک چشمهای مادرش مروارید دارد.
بنویس
تلاش بی ثمر.
صاحب خانه بابا را جواب کرد
حاج رحیم برای چندمین بار به حج می رود
بابا پول قبض آب ندارد
بنویس
اهل محل برای ساختن مسجد پول جمع می کنند اما سقف خانه ما چکه میکند
بنویس
پسر همسایه ما از گرسنگی مرد اما در مجلس ختمش گوسفند سر بریدند
بنویس... عشق و محبت بی معنی ترین کلمه ها هستند چون آدمها آنقدر خودخواه و مغرورند ک اگر کسی رو به مرگ باشد و فقط ذره ای محبت بخواهد تا در آرامش باشد، به راحتی از او دریغ می کنند
بنویس در سرزمین من همه
یا سنگ می‌فروشند...
یا سنگ می زنند...
یا سنگ می اندازند...
یا سنگ دل اند...
یا نگاهشان سنگین است...
بنویس زندگیمان سخت آسان می گذرد

ش
شیطون بلا ۱۱ سال پیش
جوک

باز آمد بوی گند مدرسه **** بوی بد بختی های مدرسه
بوی ماه مهر ماه افسردگی**** ماهی پر از دق و بیچارگی
بوی پرسش بوی امتحان **** بوی درس خواندن بی انتها
بوی ریاضی بوی علوم **** بیچارگی های نا معلو�
حال بعد از این همه روز **** کسی نیست نرود مدرسه به زور
بی حوصله ام بی حوصله **** نه حال درس دارم نه مدسه
کاش میشد قانون جدیدی تصویب گردد
پس از تعطیلات تابستان پاییز تعطیل گردد
آن وقت ماهم خوشحال بودیم ***آن سه ماه را در خواب بودیم

ش
شیطون بلا ۱۲ سال پیش
پیام

<p>
ما که اعضای این4جوکستانیم // از کتاب و د فترمان گریزانی�
هی مینشینیم و میگذاریم پیک&nbsp;//&nbsp;به مدیر4جوک میگیم سلام علیک
متون طنز میگذاریم به اشتراک&nbsp;//&nbsp;متن خنده دار است برای ما خوراک
خلاصه از آغاز&nbsp;//&nbsp;مدیرش میکنه ناز
تا پیرشوی دگر دنت طاغت&nbsp;//&nbsp;نداری حال پست ونه استراحت
از بس آمد بیشترکن تلاش // &nbsp;قیافم شده مثل آش
ماکه اعضای این 4 جوکستانیم&nbsp;//&nbsp;ازغم واندوه گریزانی�
لایک:به افتخار خودت و 4جوک</p>