دلم یک اتفاق می خواهد...!
یک تلفن نا آشنا...
با بی میلی تمام جواب دهم و...
صدای تو...!!!
@hanieh R · ۳۴ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۷ رأی)
دلم یک اتفاق می خواهد...!
یک تلفن نا آشنا...
با بی میلی تمام جواب دهم و...
صدای تو...!!!
آدم خودش نمیدونه چی میخواد...
فکر میکنه یه چیز مشخص میخواد، ولی یکی رو میبینه که هیچی از چیزایی که میخواسته رو نداره! و بدون هیچ دلیلی عاشقش میشه!
نمیدونم آدما اینجورین یا عشق اینه...!
وودی آلن
تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی ...
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلند�
اندوه بزرگیست چه باشی چه نباشی
علیرضا بدیع
هرروز یکی رد میشه از تو خیال�
با خیالش خوب میشه حال�
نمیدونم هنوز شاید عاشقشم...
قلبم، داره تند میزنه دیگه خیلی تپش داره
پاهام، چرا سمتی که تو میری خیلی کشش داره؟
عاشقتم شاید...
اين سماور جوش است
پس چرا مي گفتي
ديگر آن خاموش است؟
باز لبخند بزن
قوري قلبت را،
زودتر بند بزن؛
توي آن،
مهرباني دم کن
بعد بگذار که آرام آرا�
چاي تو دم بکشد.
شعله اش را کم کن.
خنده هايت قند است.
چاي هم آماده ست.
بوي آن پيچيده است، از دلت تا همه جا ...
پاشو مهمان عزيز
توي فنجان دل�
چايي داغ بريز!
ینی سرعت نت خوابگاه گاهی وقتا انقد کمه که تا گوگل بیاد بالا من یادم میره چی میخواستم سرچ کنم... :|
تو یه همچین شرایطی واستون پست میذارم اونوخ شما هی را به را قدر منو ندونین... هعی روزگار، هی فلک، ای کردگار...
بچه ها دقت کردین بعضی آدما چقد دوس داشتنین؟ همینجور الکی الکیااا
ما یه عمو علی داریم که باغبون خوابگاست، با اینکه هیچی ازش نمیدونیم، زیاد با کسی حرف نمیزنه و یه پیرمرد خیلی آرومه ولی وقتی نگاش میکنی یه دنیا آرامش میریزه از چشاش من که به شخصه روانم شاد میشه وقتی میبینمش... حتی صدای جارو زدنشم آرامش داره...
بقول قیصر امین پور: بعضی آدما چگالی وجودشون بالاست... رد پا حک میکنند اینها روی دل و جانت... اینها را باید قدر دانست
لایک نمیخوام فقط عمو علی ما یکی دو هفته پیش مریض بود نمیدونم چه مریضی ای فقط اگه میشه شمام مث ما واسه سلامتیش دعا کنید.همین :)
هیچکس بی درد و غصّه و گرفتاری نیست،
اما قشنگیش به اینه که
تو اوج غم لبخند بزنی و
لبخند بیاری به لب دیگران!
اقا دیشب داشتیم در جوار خانواده 20:30 میدیدیم رسید به یه خبری که راجب معتادا و ترک اعتیاد و اینا بود. حالا بابای من: اصن من اگه بودم همشونو به رگبار میبستم بعدشم با لودر زیر میگرفتم مینداختم تو دره...
ما: O-o
حالا خبر بعدی راجب هزینه های سرسام آور دندون پزشکی و کشیدن دندون. بابام: اصن چ کاریه این همه پول بدی خودت با انبر دست میکشی دندونو دیگه...
بابای رقیق القلب من دارم؟؟؟ فک و فامیل شومام انقد لطیفن؟
موج عشق تو اگر شعله به دلها بکشد
رود را از جگر کوه به دریا بکشد
گیسوان تو شبیه است به شب، اما نه
شب که انقدر نباید به درازا بکشد...
فاضل نظری
بازی مهربانانه چیست؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
همون بازی دوستانه ست از زبون دوست خل مشنگ من... ینی ملکه سوتیه این بشر. جالب اینجاست که بعدشم خودش هار هار به سوتیش میخنده :))
بچه ها امروز به مناسبت روز دانشجو به هرکدوم از بچه های دانشگاه ما یه شاخه گل رز هدیه دادن ینی دم هر 4تا در دانشگاه همینطور دم نگهبانی خوابگاه گلای سرخ و سفید رز آوردن و دادن به بچه ها. خیلی حرکت قشنگی بود توی دانشگاه که راه میرفتی دست بیشتر بچه ها یه شاخه گل بود و البته یه لبخند قشنگ روی لبشون :)
روز دانشجو به همه دانشجوهای فعلی، دانشجوهای پیشین و اونایی که در آینده دانشجو میشن مبارک!
امیدوارم همه زندگیتون جویای دانش باشید.
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری
به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم
خواجه شیراز
ما همونی�
که میتونی�
پشت بوم آفتابو با شبنم آبپاشی کنی�
مارو دست کم نگیر...
-اوممم خیلی خستم... میشه تو بغلت بخوابم؟ -_-
-بله که میشه :) بیا اینجا
-واسم بخون؟
-مگه نمیخواستی بخوابی؟ :)
-اوهوم میخوام با صدای تو بخوابم...
مصراع نخست من تو را میبوس�
در مصرع بعد هم تو را میبوس�
ایراد ندارد، به کسی چه اصلا
شعر خودم است، "من تو را میبوسم"
جلیل صفربیگی
این خاطره مال دوستمه:
این دوس من یه دختر عموی کوچمولو داره که حدودا 2سالشه و اسمش آواست یه شب باباش داشته واسش قصه میگفته ک بخوابه: یه روز یه خاله قورباغه بود که توی برکه با عمو قورباغه زندگی میکرد... آوا: بابایی قورباغه هه لوج لبم زده بود؟
- آره بابایی رژ لبم زده بود
-بابایی لوج لبش آلبالویی بود؟
-آره باباجون... خلاصه خاله قورباغه هر روز میرفت لب برکه غذا بخوره یه روز که رفته بود لب برکه...
آوا: بابایی لوج لبم زده بود؟O-o
-آره بابایی زده بود...
-بابایی لوج لبش آلبالویی بود؟O-o
خخخخ الهی بگردم... فک و فامیله "لوج لب آلبالویی دوسته" دوستم داره...؟
خوشبختی یعنی :
هوای توی گل فروشی؛
خاروندن ردکش جوراب؛
دیرمیرسی سرکار و رییس هنوز نیومده؛
خنکی اون طرف بالش؛
اسم عطر تو بپرسن؛
لیسیدن انگشتهای پفکی؛
وقتی نوزادی انگشتتو محکم بگیره؛
بوی تن نوزاد؛
وقتی خوابی یکی پتو بندازه روت؛
مغز کاهو؛
حرف زدن بچه باخودش وقتی داره تنهایی بازی میکنه؛
اخر سفر بشینی همه عکس هایی رو که گرفتی نگاه کنی؛
وقتی کسی بهت میگه صدای خندت رو دوست داره؛
انقد بخندی تا دلت درد بگیره؛
بچه ها بازیشونو نگه دارن تا از کوچه رد بشی
زندگی رو ساده بگیری...
مکالمه هر روز صبح من با هم اتاقیم:
اون: خورشید من امروز چی بپوشم؟
من: لباس.
اون: نه ینی چجور لباسی؟
من:مانتو با شلوار و امممم مقنعه.
اون: نه ینی کدوم مانتو رو بپوشم؟
من: اون آبیه.
اون: باشه پس مشکیه رو میپوشم...
:|
نگو که چتر تو عاشق نکرده بارونو
قدم بزن شب تنهایی خیابونو
دوباره آه بکش تا دوباره آب کنی
دل یخ بسته و شکسته زمستونو
دوباره آه بکش، آه تو بساطم نیست...