س

سر به زیر

@سر به زیر · ۲۱۶ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۳۱ رأی)

ب
بد بخت روزگار ۱۱ سال پیش
پیام

این شعر و تقدیم میکنم به همه کسانی که پدراشون فوت شدن
قلمم راست به ایست!
واژه ها...گوش به فرمان قلم!
همگی نظم بگیرید و مودب باشید
صاحب شعر عزیزی ست بنام پدر
امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من
انقدر وسوسه دارم که بنویسم که نگو
تک و تنها و غریب
تو کجایی پدر�
انقدر حسرت دیدار تو دارم که نگو
بس که دلتنگ توام از سر شب تا حالا
انقدر بوسه به تصویر تو دادم که نگو
انقدر گوش به فرمان تو هستم که نگو
کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست
انقدر بی تو در این شهر غریبم که نگو
پدر ای یاد تو آرامش من
امشب از کوچه دلتنگی من میگذری
انقدر حسرت آغوش تو دارم که نگو
گفته بودی : فرزندم عاشق اشعار تو ا�
ای به قربان تو فرزند بیا دلتنگ�
انقدر شعر برای تو بخوانم که نگو
رو به رویم بنشینی کافیست
همه دنیا به کنار
تو که باشی پدر�
دست و دلباز ترین شاعر این منطقه ا�
انقدر واژه به پای تو بریزم که نگو
گر چه از دور ولی دست تو را میبوس�

ب
بد بخت روزگار ۱۱ سال پیش
پیام

ایرانیه میره پاریس .
می بینه یه مردی به زنش میگه اون خورشید و افتاب رو میبینی؟
زنه میگه اره
فرانسویه میگه تو واسم مثل اونا هستی
مرد ایرانی میاد ایران میگه بذار زنمو خوشحال کن�
بهش میگه تو اون خورشید و افتاب رو میبینی؟
زنه میگه پ ن پ مثل مادرت کورم :|

خ
خواب آلو ۱۱ سال پیش
پیام

ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﭼﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﺧﻮﺭﺩ، ﯾﻪ ﺩﻭﺭ ﮐﺎﻣﻞ ﺯﺩ،
ﻭﻟﯽ ﻧﺮﯾﺨﺖ ﺭﻭﯼ ﮐﯿﺒﻮﺭﺩﻡ !
ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻬﻢ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﻪ ﻗﺪﺭﺗﺸﻮ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺍﮔﻪ ﻧﻤﯿﺮﯾﺰﻩ
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭﯼ ﻭ ﻣﻨﺶ ﺑﺎﻻﺷﻪ

خ
خواب آلو ۱۱ سال پیش
پیام

تا حالا برای کدومتون اتفاق افتاده
که تو مترو چشمتون به چشم یکی گره بخوره
بعدش تو یه ایستگاه یدفه واگن شلوغ بشه. طرفو گمش کنید.
وقتی هم که خلوت بشه پیداش نکنید. بفهمید که پیاده شده رفته
میخام بدونم تو اون لحظه چه حسی به آدم دست میده ...؟؟؟
آخه ما توشهرمون مترو نداریم!
من: ^_^
شما:0-o

خ
خواب آلو ۱۱ سال پیش
پیام

ﯾﻪ ﺩﺳﺘﻤﺎل ﺳﻔﯿﺪ، ﻭﺭﺩﺍﺭ ﺑﺮﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ..!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ...
ﺁﻣﻨﻪ ﭼﺸﻤﻪ ﺗﻮ ﺟﺎﻡ ﺷﺮﺍﺑﻪ ﻣﻨﻪ ....
ﺁﻣﻨﻪ ﺍﺧم ﺗﻮ ﺭﻧﺠﻮ ﻋﺬﺍﺑﻪ ﻣﻨﻪ ...
ﺟﻮﻧﻢ ﺯِ ﺩﺳﺘﺖ ﺁﺗﯿﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ
ﻣﻬﺮِ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﺮﻓﺘﻪ ...
ﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁ ﻣﺂﺁﺁﺁﺁﺷﺂﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﻻﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁ
ﺁﺁﺁﺁﺁ
ﻫﺎﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁ ﺑﯿﺎ ﻭﺳﻂ ﻧﺘﺮﺱ ﻫﺂﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁ
ﺩﺱ ﺩﺱ ﺩﺱ ﺩﺱ
" @ /
))
((
_/ _
متن خاصی به ذهنم نرسید، گفتم یکم فضا رو شاد کنم!

خ
خواب آلو ۱۱ سال پیش
پیام

ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺪﺭﯼ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﮔﻔﺖ:
ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻡ ، امیدوارم ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻭﺻﯿﺖ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯽ.
1. ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻣﻠﮑﯽ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻪﺳﺮﻭ ﺭﻭﯾﺶ ﺑﮑﺶ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭش.
2 . ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ .
3. ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﯾﺎ ﺍﻓﯿﻮﻧﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﯽ ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺴﺎﻟﯽ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻦ
ﻣﺪﺗﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﭘﺪﺭ، ﭘﺴﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ
ﭘﺲ ﺑﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﭘﺪر ﺁﻥ ﻣﻠﮏ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﺭ
ﺩﯾﺪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ ﭘﺲﻣﻨﺼﺮﻑ ﺷﺪ.
ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﺪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺮﺱ ﻭ ﺟﻮﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ .
ﺩﯾﺪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻋﻠﺘش را ﭘﺮﺳﯿﺪ
ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍﯾﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ!
ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻧﺼﺎﯾﺢ ﭘﺪﺭﺵ ﭘﯽ ﺑﺮﺩ.و میخواست ﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩ ﺩﻭﺩ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﺪ
ﻭ شروع هم كرد و اتفاقاً معتاد قابلى هم شد
و...... خراب کرد ........داستان ما رو رفت

خ
خواب آلو ۱۱ سال پیش
پیام

ضربه خوردیم و شکستیم و نگفتیم چرا
ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا
جای بنشین بفرما بتمرگی گفتن
ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا
تو نگفتیم و شمایی نشنیدیم هنوز
ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا
دل سپردیم به آن دال سر دشمن و دوست
دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا
چه چراها که شنیدیم و ندانیم چرا
ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا