من اگه مگس بودم...
به جای این که همش دور ادما بچرخم و فوش بخورم...
میرفتم بانک میزدم^__^
هزار الله اکبر به این همه نمک نهفته در من:)
^_______^
@Narges khanoom · ۳۷ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۶۸ رأی)
من اگه مگس بودم...
به جای این که همش دور ادما بچرخم و فوش بخورم...
میرفتم بانک میزدم^__^
هزار الله اکبر به این همه نمک نهفته در من:)
^_______^
ناراحتی یعنی
بوی سیب زمینی سرخ کرده میاد...
تا میرسی آشپز خونه...
مامانت میگه ریختمش تو غذا :(
دقت کردین توی تبلیقات پوشک بارلی وقتی اون آقاهه داره شعر می خونه میگه:
میشه همیشه هوا عالی باشه
آره اگه پوشکش بارلی باشه
.
.
.
.
.
یکم نیاز به تفکر داره ...چون خودتون میدونید که باعقل آدم میزاد جور در نمیاد که وقتی پوشک بچه بارلی باشه هوا خنک و صافه :|
گرفتین موضوعو یا بیشتر توضیح بدم؟! :)))
یکی از فانتزیام اینه که یه آمبولانس داشته باشم با چند تا خدمتکار...
وقتی صبا میخام برم مدرسه... خدمتکارا با تخت بذارنم توی آمبولانس ببرنم مدرسه...
وقتی رسیدیم بیدارم کنن^__^
لامصب باید ساعت ۶ بیدار شیم تازه ساعتام که قراره بیان عقب...
میشه ساعت ۵-__-...
آدم تو آمپاس قرار میگیره...میفهمین؟؟
◀◀◀می خوای مِثِ ما شی؟!؟!؟▶▶▶
.
.
.
هـِـــHehـــــه
.
.
.
.
*یدم تو اون سلیقت :|
دیروز داشتم در مورد عجیب ترین ساعتای دنیا میخوندم... یکیشونو وقتی میذاشتی سر زنگ... سر صب زنگ میزد و میرفت قایم میشد یه گوشه اتاق...تا پیداش نمیکردی زنگش قطع نمیشد...که مثلا کسی که خواب بوده هشیاری کاملشو بدست بیاره... اون یکیم یه پازل 4تیکه داشت وقتی زنگ میخورد، تیکه ها پرد میشدن هوا و هرکدوم یه گوشه اتاق میفتادن...تا اونا رو سر جاشون قرار نمیدادی زنکش قطع نمیشد...
هیچی دیگه:)
اونوقت ساعت من میگه ولشکن خیلی خستس بیچاره:(
بذار بخابه امروز نره مدرسه:(
.
.
.
.
باور کنین خودم نمیدونستم انقد خستم:||
چشم...چشم...دو ابرو...
خداوند برای کشیدنت چقدر آواز خواند...
مراقب باش در نمایشگاه زندگی، لکه ای بر تو نیفتد...
که در هنگام فروش...از قیمتت می کاهند...
"نرگس گودرزی"
خداوند عینکی به انسان هدیه داد تا با آن زندگی را بهتر ببیند...
اما...
انسان تا وقتی زنده بود فقط به لکه های روی شیشه عینکش نگاه می کرد:)
"نرگس گودرزی"
تو نباشی...دوستامم نیستن...منم نیستم...
"هیچ وقت تنهام نذار خدا جون"
تلوزیون داشت آشپزی ایتالیایی نشون میداد، یهو آقا آشپزه خیلی شیک و مجلسی یه مایع قرمز متمایل به بنفش رو برداشت و گفت: ژله ی تمشک جنوب ایتالیا ^___^
بابام گفت: حرف مفد نزن بابا }:-(....این که آب لبوئه :-
هیچی دیگه...آشپز زبون بسته طوری با مخ رفت تو ژله که ژله از دماغش رفت تو مویرگای مغزش و دار قالی را وداع گفت:-D
آره عزیزم:)
منو تو خیلی شبیه همیم، ولی یه فرق اساسی داریم...
من صورتمو میشورم خوشگل تر میش�
ولی تو نمیشوری تا خوشگل بمونی...
.
.
.
.
الکی مثلا من خیییلی شاخم ^___^
خدایا شکرت که داداشم سالم رسید خوابگاهشون^___^
حس خشنودی و آرامش خاصی دارم^___^
.
.
.
.
.
.
.
سهم ته دیگش مال منه^_____^
یکی از ااختلالات روانی که من در کودکی داشتم این بود که با یه سنگ کوچولو می رفتم در لونه مورچه ها اولین مورچه ای که از جلوم رد میشد میزدم نیمه لهش میکردم، طوری که زنده بمونه نتونه حرکت کنه...
بعد منتظر میموندم یه مورچه بیاد کمکش ببرنش، که وقتی میومد میزدم اونم نیمه له میکردم... کلا هرکی میومد کمکشونم میزدم لت و پاره میکردم...
وای خدا من چقد بی رحمم...منو ببخش:(
انقد سر کلاسا موقه پرسش که میشد، ختم قرآن و صلوات نذر کردیم که الان باید مدرسه رو جم کنیم تا دو سال بریم جلسات ختم قرآن^___^
دختره پست گذاشته:
من خوشگل ترین دختر تهرانم^___^
.
.
.
.
.
.
.
.
الکی مثلا من نرگسم^___^
.
.
میبینید(¬_¬)...؟؟
امان نداریم از دست این مردم:|
یکی از خوبی هایی که لباس عروس پف دار داره... اینه که اگه رقصای محلیو بلد نباشی هیچ کی نمیففهمه^___^
همین که دستاتو تکون بدی بپر بپر کنی کافیه^___^
باشد که رستگار شوید:)
بابا دروغه میگن واسه آب حرفای خوب با انرژی مثبت بزنین شفاف میشه...
حالا منم یه لیوان آب لوله کشی برداشتم، 2ساعت قربون صدقش رفت�
زلال تر نشد که هیچ توشم مو بود:-(
اعتراف میکنم یه بار خیلی جدی تصمیم گرفتم آشپزی یاد بگیرم رفتم تلوزیونو روشن کردم زدم شبکه 3 برنامه آشپز خانه شماره 3 بود... از شانس من داشت سوپ پیاز درست میکرد...پبازو پوست کند حلقه ای برش زد، انداخت تو آب ملایم تا بجوشه:) ادویه هم نزد که یه وقت مضر نباشه...
و اینطور شد که من آشپزی یاد گرفتم...^___^
غذا از این مفید تر؟؟
من و سلنا گومز و پراید گوجه ایم و شلوار کُردیم همسران مهربانم سلنا گومز و کبری سیبیل و کامبیز 5ساله از تهران و عشقم سلنا گومز یه تیمیم !!!!!!! ^__^
مدیونی فک کنی سلنا گومزو بیشتر دوست دارم:|
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
الکی مثلا من عباس مستقیمم^___^
بچه که بودیم 4پایه میذاشتیم زیر پامون و با لذت میگفتیم:
اَاَاَاَ... ینی میشه یه روز قدم انقد شه؟!؟...
الان 6متر از اون قد بچگیم بلند ترم...
ولی نمیدونم چرا دیگع مثل قدیما برام شور و شوق نداره...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
الکی مثلا من قد بلندم:|