ن

نازنین

@shadfar · ۶ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

ش
شاهد عشق ۱۱ سال پیش
پیام

ابری سیاه، چشم ترش را گرفته بود
زهری توان مختصرش را گرفته بود
معلوم بود از وَجَناتش که رفتنی است
یعنی که رُخصت سفرش را گرفته بود
از بس شبیه مادرش افتاد بر زمین
در انتهای کوچه سرش را گرفته بود
تا رو به روی حجره خمیده خمیده رفت
از درد بی امان، کمرش را گرفته بود
چشم انتظار دیدن روی جواد بود
خیلی بهانه ی پسرش را گرفته بود
بر روی خاک بود که پیچید بر خودش
آثار تشنگی، جگرش را گرفته بود
افتاد یاد جدّ غریبی که خواهرش ...
... در بین قتلگه خبرش را گرفته بود
دیگر توان دیدن اهل حرم نداشت
از بس که نیزه دور و برش را گرفته بود
وقتی که شمر آمد و کارش تمام شد
خلخال دختری نظرش را گرفته بود

ش
شاهد عشق ۱۱ سال پیش
پیام

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک.
تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان
را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو،
آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي.
از مشرق دلها برآمدي و اکنون،
آسمان تب دار غروب جانگداز توست.