با نزدیک شدن به زمان انتخابات.... ﭼﺴﺒﺎﻧﺪﻥ ﺍﻋﻼﻣﯿﻪ ﻓﻮﺕ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺷﺪ
.
.
.
.
.
.
.
ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﻗﺒﻠﻰ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﮐﺮﻣﻌﻠﯽ دلاوری 1 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺭﺃﻯ ﺁﻭﺭد
@pouya0007 · ۱۴ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۵ رأی)
با نزدیک شدن به زمان انتخابات.... ﭼﺴﺒﺎﻧﺪﻥ ﺍﻋﻼﻣﯿﻪ ﻓﻮﺕ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺷﺪ
.
.
.
.
.
.
.
ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﻗﺒﻠﻰ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﮐﺮﻣﻌﻠﯽ دلاوری 1 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺭﺃﻯ ﺁﻭﺭد
پلیس فتا اعلام كرد
با گذاشتن عکس پدرها تو پروفایل
تا کنون بیش از 2000 مجرم و قاچاقچی شناسایی ودستگیر شده اند!
از همه بچه ها ممنون
يه روز يه مرده توى فرودگاه از پشت شيشه به يه هواپيما نگاه ميكرد و سيگار ميكشيد.
مرد حكيمى به او نزديك شد و پرسيد؛چند ساله كه سيگار ميكشى؟
مرد سيگارى گفت؛ سى ساله سيگار ميكشم.
مرد حكيم گفت؛ آيا ميدونى باپولى كه بمدت سى سال صرف خريد سيگار كردى،اگر جمع كرده بودى،الان ميتونستى اون هواپيما رو بخرى؟
مرد سيگارى گفت؛اون هواپيماى شخصى خودمه
مرد حكيم گفت؛
"يه نخ بده تا با هم بكشيم"
این عمرگرانمایه عجب می گذرد
شوال و محرم و رجب می گذرد
شوال ومحرم وصفر خیلی زود
اما رمضان!وجب وجب می گذرد
خیام هست،خسته شده از بس روزه گرفته
امروز رفتم شلوار بخرم رنج قیمت رو 160~250 هزار تومن بوده!!!
.
.
.
.
.
.
مثل اینکه کم کم باید به فکر برگ موز و انجیرو اینجور چیزا باشیم
بچه که بودم ازم میپرسیدن بزرگ شدی میخوای چی کاره بشی ؟!
.
میگفتم بیکار ...
.
.
.
.
.
.اصن نمیدونید چقد خوشحالم که با تلاش و پشت کار به ارمان ها و اهدافم رسیدم
من داشتم با مخاطب خاصم حرف ميزدم بعد يه چيزي گفت قاطي كردم گفتم ميزنمت
در كمال ناباوري گفت: تو منو بگير هرچقد دلت خواست منو بزن.
فكر كنم بعد از بحران اب بحران شوهر هم داريم
(پس اين مسولين كجان چرا رسيدگي نميكنن)
بابا بزرگم عاشق شعره
اومد به من گفت بيا مشاعره گفتم باشه
گفت سفر كردم ولي با مرد ناشي
منم هول شدم گفتم خري گم كرده ام شايد تو باشي
دندون مصنوعياشو دكترا به زور از گردنم كشوندن بيرون
روزي شيخي به گدايي رسيد ولي گدا به اون نرسيد
بنابراين شيخ اول و گدا دوم شد
تا مسابقات بعدي به خدا مي سپارتون
وقتي پچه بودم مامانم برام بستني مياورد هميشه يه گوشه از بستني خورده شده بود
وقتي ازش دليلشو مي پرسيدم ميگفت: رئیس كارخونه تست همه رو تست ميكنه سمي نباشه منم فكر ميكردم چه ادمه خوبيه مامان هم براي فاميل تعريف ميكرد همه ميخديدن
الانم بين فاميل به ساده لوح معروف�
چيه نخند به جاي خنده دعا كن خدا يه عقل به من بازم يه پولي به من بده
يه بار با يكي دوستان رفتيم شمال بعد رسيديم به اونا كه داد ميزنن ويلا زديم كنار دوستم يدفه گفت: سوسيس دارين (منظورش سويت بود)
چيه نخند فقط زبونش نچرخيد
ادم وقتي جوونه
دستكاي گوارشش روونه
قرار بود عاشقانه باشه اما خراب شد
داشتم با پدرم حزف ميزدم گفتم ماشين ميخوا�
گفت: بعله ديگه چه
گفتم: دستو پات نعله ديگه هيچي
الانم بيرونم منتظر يه پتو خيلي سرده
با مخاطب خاصم داشتم حرف ميزد�
گفتم:چكاره اي
گفت : مهندس
گفتم: يه سوال درسي ازت بپرسم
سه ساعت خودشو اماده كرد
گفتم تو نميدوني چرا بنزين تموم شد
ققط نميدونم چرا بلاكم كرد