چطوري دلتون تنگ نميشه؟
مگه شهر شما شب نداره؟
@ستاره قطبی · ۸۴ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۱۱ رأی)
چطوري دلتون تنگ نميشه؟
مگه شهر شما شب نداره؟
بدینوسیله از کسی که برای اولین بار جیب رو به لباس ها اضافه کرد ممنونم
دلم برا اون دهه شصتی هایی که به هوای مدیر شدن رفتن رشته مدیریت میسوزه
:)
فقط منم که وقتی یکی مینویسه پست اولمه میرم پروفایلش رو چک می کنم ببینم راست میگه یا نه؟
-_-
تباه شدم رفت....
الان یادم اومد
یکی از باحال ترین کارهایی که دبیرستان میکردیم این بود که رو میز معلم ها مینوشتیم
جا استادی ، استاد دون
DDD:
چرا واقعا ؟
میخوام بدونم چرا انقدر تباه بودیم اون موقع ؟
اون لحظه از زندگیت که حس میکنی جایی که باید باشی نیستی
و جایی هستی که نباید باشی
اون لحظه باید چکار کنی؟
گذشت زمان
ینی کسی یادش نمیاد چقدر با اهنگ لوسی به تبلیغات تلویزیون خندیدیم
همیشه فکر می کنم اگه جایی که هستم خوشحال نیستم
به این معنیه که جای درستی نیستم
خیلی وقت ها هم اینطوری تصمیم های زندگیمو میگیرم
اعتراف می کنم وقتی خیلی تنها میشم و حس تنهایی می کنم ناخوداگاه میام فورجوک
دلم برا اولین روزهایی که با 4 جوک اشنا شدم تنگ شده اون موقع دوم یا اول راهنمایی بودم الان سال دوم دانشگاه
بیادش بخیر
همین
همه میگفتن دیوونه است
ی روز همه با هم شدن
بردن تحویلش دادن
روز بعد
حال هیچ کس بهتر نبود
همه چی بدتر بود
دیگه توجیهی برای حال بدشون نداشتن...
چشم هایم مهمانی داشتند
به ضیافت اشک
من اما دلم
یک جرعه مرگ میخواست.
اخرین پست هام برا سال 94 بوده ...
حس اصحاب کهف رو دارم :|
به ابجیم با یه حس عاشقانه میگم :
هی اجی سه تا راه بیشتر نداری....
بامن باشی!
باتوباشم!
توافق کنیم باهم باشیم!
زل زده تو چشام ...میگه :
عزیزم ....بهتره گم شی...
من):
ابجیمِD:
تازه افتخارم میکنه چقدر وزن جوابش به حرفام میخوره....
من برم پیش احسان علیخانی باهم گریه کنیم....
یعنی بد ترین حس دنیا وقتیه که باس امتحان دینی سه روز وقت داشته باشی دوروز رو کلی خوش بگذرانی روز سوم که صبح زود پا میشی درس بخونی ببینی کتابت نیست تا ظهر بگردی دنبالش بعد ببینی دست یکی از دوستات جامونده که رفتن مسافرت تا نصف شب هم نمیان.....
یعنی لامصب کمر شکنه خدا نصیب نکنه..
خدایا منو ببخش که فک کردم تو برام کافی نیستی....
فک کردم به جز تو می تونم ب کس دیگه ای هم اعتماد کنم...
خسته شدم....
خدایا خسته شدم از ادمایی که زیر نقاب فرهنگ و تحصیل و با شخصیت بودن فقط ب فکر خودشونن و ذره ای به دیگران فک نمی کنن....
کاش همیشه تو همین حال بمونم... کاش هیچ وقت یادم نره ب جز تو دیگه هیچ کس تو دنیا ب فکر همه نیست.
خدایا دوستت دارم:)
جالبه...
امروز داشتم از بودنش تو زندگیم بد جور ب خدا گله میکردم...
خواستم فرم امامزاده تا باشه زودتر رفتنش دعا کنم...
باورم نمیشود اما یادم اومد چند ماه پیش توی همچین لحظه هایی با چ وضعی بودن یکی مثل اون رو زندگیم ازحداقل می خواستم...
ب این نتیجه رسیدم هروقت خواستم دعا کنم فقط بگم خدایا هرچی خودت میدونی
تو سایت مدرسه نشستم دارم پست هایی ک فرستادم رو می خونم یک هو ناظمم اومده میگه شما اینجا چکار می کنین؟؟؟؟؟
ما هم طبق عادت سریع پیج رو مینیمایز کردی�
اومده جلو تر میگه صبر کن ببینم چی بود مینیمایز کردی؟
چت میکنی؟
خجالت نمی کشی؟
تو درس نداری؟
انگل اجتماع ؟
من در حالی که از خوشحالی دارم میمیرم پیج رو باز کردم دیده جوکه در حال مرگ افتاد از ضایگی...
خدا ایشالله قسمتت کنه ناظم ضایه کنی صلوات
و یه لایک کنارش لدفا
بعضی ها با عشق زندگی میکنن....
بعضی هایم با زندگیشان عشق میکنن
اما وقتی عشق تو دنیای آدما نباشه....
یا آدما دارن فقط زندگی میکنن یا زندگی اونهارو میکنه.....
هییی....
لعنت ب دنیای بی عشق....
خدایا...
یعنی میشه سال بعد همین موقع روزش رو بهش تبریک بگم.....؟