دیشب با خانواده با کلی ذوق رفتیم بیرون برای مراسم چهارشنبه سوری مامانم ک الان شک دارم مامانم باش از رو آتیش میپرید با ی لحن ارزومندانه میگفت زردی من برا شاهرخ من فکر کنم که نه مطمئن هستم سر راهی باشم مادر واقعی من الان کجاست از دیشب تا حالا احساس زردی میکنم