ی

یهدا

@اسمان شب · ۱۷۶ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۴ رأی)

یهدا ۱۱ سال پیش
جوک

خواستم از همین جا از اون خروس عزیزی که توی بچگی هام دستشو میگیرفتم کشون کشون میبردم خرید..........
و اون مرغی خانومی که میذاشتم رو پام تابش میدادم تا بخوابه.....
وجوجه های نازنینی که میذاشتم شون روی تخت و میپریدم اونا هم 3متر به بالاپرت میشدن و سکته میکردن
.
.بگم خوب کاری کردم بچه بودم دلم خواست....
یهدا سنگ دل

یهدا ۱۲ سال پیش
جوک

اقا ما یه گوشی نوکیا 1100داریم مال هفت سال پیش فول اپشن توجه کنید:
لقی باتری داره،lc نیم سوز شده،شماره وحروف هاشم پاک شده،قابشم شکسته،در باتری هم شکسته چسب زدم،خلاصه هرچی از مزیت های این گوشی بگم کم گفتم:|
دیروز یه فقیر سر خیابون دیدم سریع گوشی مو در وردمدادم بهش گفتم جان هر کس دوست داری بگیرش خلاصم کن...
یه نگاه به من یه نگاه به گوشی کرد بعد گوشی رو پرت کرد تو سطل اشغال ....
یعنی تو عمرم اینجوری ضایع نشدم...(*_*)

یهدا ۱۲ سال پیش
جوک

دل بدین به حرفم میخوام یه چیزی بگم....
تصور کنید اواسط ماه مردادتوی روز بسیار گرم،که پدرتون طبق معمول کولرخاموش کرده شما بعد از خوابیدین ساعت 5بیدار شدی و میبینی مادرت یه شربت خاک شیر تگری درست کرده برات داره میاره که بخوری بعدش میره برات از داخل یخچال هندونه میاره قاچ میکنه میده دستت...
لامصب انگار توبهشتی..#_#
یه دستمال بدین به من اشک تو چشام حلقه زده فردا عروسیشه^_^

ی
یهدا ۱۲ سال پیش
جوک

می دونید یکی از لذت های زندگی چیه:
اینه که یه وقتی که گودزیلاتون حواسش نیست همچین بزنین پس کلش که بره به هسته ی زمین سلام کنه و برگرده یا بچه فامیلتون که ازش بدتون میاد بسپورن به شما و مادرش بره بیرون بعد شما اون بچه همچین بزنین که صدای خر بده ...
بعععععله من یه همچین عقده ای هستم ^_^

ی
یهدا ۱۲ سال پیش
جوک

دبروز گودزیلامون داشت مشق مینوشت بعد از این که تموم شد گفت اخیش تموم شد خسته شدم .
رفتم دیدم مشقشون چهار خط بیشتر نبوده....!!!
من یادمم میاد دوره ما یه رمان میدادن به ما میگفتن دو بار از روش مشق مینویسین یک بارم املا شب 3بارم میخونییش...
ای خدا اینا ارپیچی هم کمشونه .

ی
یهدا ۱۲ سال پیش
جوک

ما یه گودزیلا داریم خیلی شره اقا این یه روز رو فرش مادر بزرگش اینا کار خرابی کرد مادربزرگشم اینو برد که بشوره حالا گودزیلا مام برگشته میگه مادر جون به اقاجون نگی من چیکار کردما...
مادرجونش گفت چرا ؟
گودزیلا برگشته میگه: ناراحت نشیا اقاجون یکم وحشیه :|
در ضمن فقط 4سالشه من یادم میاد همسن این بودم میرفتم پیش اقاجونم تا یه دل سیر منو بزنه...

ی
یهدا ۱۲ سال پیش
جوک

اقا ما یه روز داشتیم با رفقا وخواهرمون بازی میکردیم من باختم قرار شد صدای خر در بیارم اقا مام مجبور شدیم صدای خر در بیاریم
اصلا جمع داشت تلف میشد ازخنده حالا خواهرم برگشته به من میگه اینقدر صدای خرو خوب درمیاری لامصب انگار خود خری...
اقا مام دیگه قاطی کردیم خون دیگه جلوی چشامو گرفته بود رفتم بهش گفتم شما لطف داری
چیه فکر کردین میرم دست روی خواهر بزرگترم بلند میکنم سخت در اشتباهین ما ازوناش نیستیم

ی
یهدا ۱۲ سال پیش
جوک

اقا خواهر ما چند سال پیش که تازه اشانتیون مد شده بود رفته بود خرید بعد خانومه گفت این محصول اشانتیون هم داره حالا این خواهر مام برگشته میگه میشه همینو که میگین رو ببینیم.
تصور قیافه فروشنده رو به عهده خودتون میذارم.
درضمن اون کاربری که گفته بودن بزن 370مازدیم یک ساله که زدیم که انصافا خوب جایی زدیم

ی
یهدا ۱۲ سال پیش
جوک

جونم براتون بگه یه روز یه اقایی رفت حموم همین که لباسشو ذر اورد و وارد حموم شد متوجه شد که اقایونی که اونجا هستند پاهاشون برعکسه شبیه سمه بعد اقاهه ترسید سریع لباسشو پوشید اومد پیش حمومی بهش گفت ایناییکه توی حموم هستن چرا پاهشون برعکسه؟
حمومی گفت:مثل من.
حالا جرئت داری برید حموم عمومی